مرد دویست ساله

مرد دویست ساله فیلمی است  بر اساس رمان تخیلی از ایساک اسموف که با فرض خلق یک روبات هوشمند مفاهیم انسانیت, برده داری, غرور, رشد, آزادی فکری, سکس, عشق و مرگ را به چالش می کشد.

Like 🙂
7

رفتار غیر کلامی

رفتار غیر کلامی در مقابل رفتار زبانی (یا گفتار) به کار برده می شود و به مجموعه ای از نشانه های معنادار حرکت اندامها اطلاق می شود. در کودک انسان آموختن رفتار غیر کلامی مؤثر در ارتباط زبانی، در کنار کسب مهارتهای کلامی تحقق می پذیرد.  برخی محققان معتقدند که حتی جنبه هایی از رفتار غیر کلامی مقدم بر کسب مهارتهای زبانی اند. بیشتر جنبه های ارتباط غیر‌کلامی مقدم بر کسب مهارتهای زبانی اند؛ وابسته به زبان و فرهنگ. این رفتارها گاه آگاهانه به کار گرفته می شوند و گاه به صورت ناخودآگاه تجلی می یابند.

رفتار غیر کلامی در جامعۀ ایران تجلی مشهودی در نشان دادن رابطۀ قدرت و همبستگی دارند.این رفتار را برای مشخص کردن رابطۀ بین سخنگو و مخاطب می توان در قالب حرکت سر، چشمها، نوع نگاه کردن، حالت صورت، حرکت دستها و پاها در هنگام نشستن و نوع قرار گرفتن آنها ، نحوۀ ایستادن و نشستن نشان داد.

این رفتار در شکل گیری زمان بین سخنگو و مخاطب نقش دارد و می تواند در آشکار شدن محتوای محاوره و شکل گیری نظام مند آن مؤثر باشد. قوانین فرهنگی که نظام ارزشی یک جامعه را در خود دارد، در قالب رفتارهای غیر کلامی معنادار و قابل درک‌اند و به ساختارهای تفکیک ناپذیر زبانی متصل اند. این رفتار همچنین بر‌حسب نوع رابطه بین سخنگویان و مخاطب، جنس و سن و به ویژه در ارتباط با نوع بیان احساسات از یک طبقه به طبقه دیگر و از جامعه ای به جامعۀ دیگر متفاوت است.

رفتار غیر کلامی همچنین می تواند در قالب سکوت یا همراه با حرکت اندامها باشد، ولی به هر حال فاقد تظاهر آوایی زبانی است.   یکی از جالب ترین مقولات در کسب مهارتهای رفتار غیر کلامی، آموختن کاربردهای سکوت است. رعایت درجۀ نسبی سکوت نزد کودکان و بزرگسالان از جامعه ای به جامعۀ دیگر متفاوت است. به عبارت دیگر در یک جامعۀ فرهنگی سکوت در بافتهای اجتماعی دارای معنی خاص است. اعضای یک جامعۀ زبانی، با شناخت کامل ابعاد معنایی سکوت ، پیام خود را از این طریق منتقل نموده یا پیام دیگران را درک می کنند. سکوت را می توان بیان نوعی احساس عمیق دانست یا از آن برای نشان دادن چنان احساساتی استفاده کرد.

بنا‌بر‌این  می توان نتیجه گرفت که گفتار پیوسته با  رفتار غیر کلامی همراه است، به گونه ای که رفتار غیر کلامی ابعاد دقیق تعابیر معنایی جمله را مشخص می کند.  چنانچه گفتار با رفتار غیر کلامی مناسب همراه نباشد یا اگر شیوۀ آن متفاوت باشد، آن گاه ایجاد ارتباط به دلیل فقدان ارائۀ اطلاعات کافی به شنونده به شدت مشکل خواهد بود.

 

منبع: نادر جهانگیری(1378)، زبان، بازتاب زمان، فرهنگ، و اندیشه ، تهران،آگه.

Like 🙂
1

کاسه داغ تر از آش

مادر تازه واردی برایم تعریف کرد که پس از یک ماه زندگی‌ در ونکوور، برای ثبت نام فرزندان خود در مدرسه این شهر اقدام کرد.  با تمام محدودیت‌های ایشان در درک مفاهیم انگلیسی‌، در زمانی‌ که این مادر سعی فراوان بر ارتباط با مدرسه فرزندان خود داشت، مطلع شد مدارس اینجا افرادی فارسی زبان به عنوان کمک به خانواده‌ها برای جأ بجایی و یافتن راه درست ارتباط گیری با محیط آموزشی‌ و شهری جدید در استخدام دارد.  در این مسیر، این مادر به خانمی که ایشان در استخدام آموزش و پرورش منطقه مربوطه هستند، معرفی‌ شدند.

ادامه خواندن کاسه داغ تر از آش

Like 🙂
2

چگونه می توانم رفتارم را تغییر دهم؟

رفتار خوب کلید موفقیت است.

ولی رفتار خوب چیست؟

قبول موارد زیر از اصول مثبت فکر کردن است:

1.من می توانم زندگیم را کنترل کنم و به اهدافم برسم.

2. من برای انتخابی که می کنم مسـئول هستم.

3. گذشته مهم نیست, من می توانم آینده را تغییر دهم.

چگونه می توانم رفتارم را تغییر دهم؟

برای بسیاری از ما, خواندن کتاب(یا گوش کردن به نوار, یا تماشای یک فیلم) ممکن است کمک کند تا ما  عادات خود را از منفی نگری به مثبت نگری تغییر دهیم. بعضی دیگر ممکن است مشاوره فردی یا گروهی را مفید بدانند. چه بخواهیم یا نخواهیم ما افکار منفی داریم و مخلوطی از روشهای بالا کمک به برطرف کردن آن می کند. اگر منفی نگری ما خیلی  پیشرفته است ما نیاز به استفاده دارو با تجویز پزشک داریم. گاهی اوقات مشکل فقط شیمیایی است و اگر نوع تغذیه را عوض کنیم بهبود پیدا می کنیم.

چگونه من می توانم آنچه را می خواهم پیدا کنم؟

یاد بگیریم که اظهار نظر کنیم ولی پرخاشگر نباشیم. با دیگران مهربان باشیم ولی اجازه ندهیم که از ما سوء استفاده کنند.  ما می توانیم راههایی را پیدا کنیم که به اهدافمان برسیم بدون محروم کردن دیگران از حقشان.

می توان راههایی را پیدا کرد که دو طرف برنده باشند در حالیکه ما یاد گرفته ایم که همیشه در رقابت باشیم, و آن معنیش این است که اگر من برنده میشوم طرف مقابل باید بازنده باشد. ما یاد نگرفته ایم که می شود قانون برنده – بازنده را تغییرداد.

بر گرفته از سایت

www.jeanweber.com/newsite/?page_id=80

Like 🙂
10

ماده ۳۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر

دهم دسامبر ، روز جهانی حقوق بشر مبارک باد.

بمناسبت این روز فرخنده پیشنهاد می شود یک ماده به  این مضمون به اعلامیه اضافه شود :

هر کسی حق دارد اشتباه کند !! ،البته  تا حدی که باعث مزاحمت و آزار دیگری نشود.

تذ کر: اول جمله حتما کلمه “ماده ” آورده شود (مثل سایر اصول اعلامیه ودیگر قوانین. چرا که شاید انتخاب این کلمه حکمتی داشته. برای درک آن می توان از بعضی فمنیستهای  نازک بین کمک گرفت !)

گفته اند یک نفر با ملاقه ماست و نمک در دریا می ریخت تا دوغ درست کند و به آنکه به او خندید گفت : ولی اگر بشه ، به به،  چی می شــــــــــــــــــــــه؟ (موقع خواندن لطفا (چی میشه ) را خیلی بکشید و سر خود را تکان داده و با چمشمهای بسته مزه دوغ را مجسم کنید تا معنی عالی بدهد ).حال وصف العیش ،نصف العیش اگر این ماده تثبیت بشه ، (چی میشه)!  :

1.      مذهبی های (مجهز به نهی از منکرو ملزم به کشاندن دیگران به بهشت) دست از سر  بقیه  برمی دارند.

2.      ضد مذهبی ها که بعد قرون وسطی توانستند از خانه بیرون آیند ،حال مذهبی ها را به درون آن هل نمی دهند .

3.      آن منورالفکرهای خارج نشین که در بوق و کرنای مدیای لس آنجلس مشغول (آگاهی دادن ) به نا آگاهانند ،کمی کوتاه می آیند.

4.      شاید حاکمیت(بویژه شورای نگهبان ) که سی “ماده”  اول را ندیده این یکی راببیند ودیگراین قدر نگران اشتباه ما وانتخاب کاندید نامناسب نباشد که بجای مان رای دهد !

5.      ریش و گیس سفیدهای فامیل دیگربا چماق (تجربه اشان)(مثلا:آنچه جوانان در آینه بینند پیران در خشت خام بینند و. ) بالای سر جوانان نمی ایستند و می گذارند آنها هم چند پیراهن (شخصی خودشان) را پاره کنند.

6.      والدین از( درست کردن کاردستی) و به بهانه کمک( تکمیل و یا کشیدن نقاشی های کودکانشان) دست برمی دارند و با پذیرش روش (آزمون و خطا ) اجازه می دهند آنها خود ، کار را تمام کنند .

7.      والدین به بچه دو ساله تا شصت و دوساله اشان راه حل هر مشکل کوچک و بزرگ را که بسته بندی شده دراختیاردارند تحمیل نمی کنند و به آنها شانس چالش می دهند .

8.      شوهران از ترس اشتباه در حساب وکتاب زنشان، تمام در آمد خانواده را در ید قدرت خود نمی گیرند .

9.      زنان نگران شوهر خود و اشتباهاتش در گفتن بعضی حرفها! به فامیل نبوده و دیگر آنها را از دور (با ریموت !) و نزدیک ، کنترل نمی کنند .

10.  دیگر در مهمانی ها برای  رفع چاقی ، ترک سیگار ، سفیدی مو ،عقب ماندگی از مد ، شوهر یابی ، بچه دارشدن  و.. نسخه های آماده (بدون درخواست مان) به ما ارائه نمی شود .

خداوند ایران زمین (وروس و چین!) نگهدارشما باد      مینا

Like 🙂
2

به بهانه كتاب يازده دقيقه ی پائولو كوئيلو

دبيرستاني بودم كه براي اولين بار فهميدم من ي كه در شرق زندگي مي كنم با يك انسان غربي تفاوتهاي زيادي دارم و اين بعد از درسي از شعر اقبال لاهوري بود

غربيان را زيركي ساز حيات

شرقيان را عشق راز كائنات

زيركي از عشق گردد حق شناس

كار عشق از زيركي محكم اساس

عشق چون با زيركي همبر شود

نقشبند عالم ديگر شود

خيز و نقش عالم ديگر بنه

عشق را با زيركي آميز ده

اين شعر براي من مثل يكي از مقدسات بود، هرچند كه خودم هيچوقت آن زيركي شعر اقبال را  در زندگي پياده نكردم، اما از آنكه به عنوان يك شرقي اساس فكرم را عشق، ملكوت، ماوراء پر كرده راضي و سرخوش بودم  و از اينكه در خيالم، پاهايم نه در زمين كه در آسمان است به شرقي بودنم غره بودم.

اما هرچه بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم، سر كار رفتم و هر روز با معضلات اجتماعي بيشتري آشنا شدم، دائم از خود مي پرسيدم مگر ما شرقي نيستيم، پس چرا با آنكه سر بر آسمان داريم در مواجهه با مشكلات دائما انگار به دور خود مي پيچيم و هيچ راه نجاتي براي برون رفت نيست؟ چرا بدترين جرائم در جامعه ما اتفاق مي افتد ؟ اين چالش ها كم كم مرا با حقايقي آشنا ساخت كه چندان از دانستن شان خوشحال نشدم. زيرا لجوجانه آنچه كه راضيم مي كرد شرقي بودن، آرمان گرا بودن، مطلق گرا بودن، همه چيز را سياه و سفيد ديدن و همه كس را در قالب يزيد و امام حسين دانستن مي يافتم! داشتن استانداردهاي بالا در زندگي و از آنجا كه اين استانداردها منطبق با جامعه، طبيعت و … نيست، اساسا از زندگي حذف مي شوند و به جاي آنكه به آسمان صعود كنيم به قعر فرو مي رويم. اما آنچه باعث شد كه غرب غرب شود، فلسفه پراگماتيسم است كه شايد رو راست ترين فلسفه هاست. زيرا معتقد است كه ما هيچ زمان به حقيقت مطلق نخواهيم رسيد و از آنجا كه علم ما، مسائل ما و مشكلات ما هميشه در حال تغيير است، پس حقيقت، آن چيزي خواهد بود كه ما را قادر سازد تا به نحو رضايت بخش، مسائل و مشكلات جاري آن زمان را بررسي و حل كنيم.

اينها را گفتم تا به كتاب يازده دقيقه برسم. اين كتاب درباره دختري است كه از برزيل به سويس مي رود و در آنجا روسپي مي شود. اگر به ديدگاه هاي قبلي خودم بر گردم مي بينم كه بحث روسپيگري اصلا در دنيايي كه من ساخته بودم جايي نداشت، اما كوئيلو چنان اين قهرمان داستانش را پيش مي برد كه خواننده كتاب نه تنها از آن دختر و شغلش احساس انزجار نمي كند كه او را به عنوان يك واقعيت اجتماعي مي پذيرد. اما نكته جالب اين است كه فاحشه ها در درون مرزهاي خود قوانيني دارند كه بايد در انجام آن بكوشند. يكي از اين قوانين كمك به پايداري زندگي زناشويي مشتري است ، زيرا يك روسپي حق ندارد تهديدي براي ثبات خانواده ها به حساب آيد! شايد همين نوع نگرش است كه غرب را غرب كرده است. پذيرش درست واقعيات و دادن راهكارهاي مناسب، به منظور كاهش خطرات و پيامدهاي احتمالي.يك غربي واقعياتي همچون بزرگ شدن بچه ها و اينكه يك بچه وجودي مستقل از پدر و مادر است را مي پذيرد، اما در ميان ما بچه ها هميشه به پدر و مادرها سنجاق شده اند و 18 سالگي كه سن استقلال يك فرزند است به رسميت شناخته نمي شود و نيز حيطه خصوصي فرزندان. يك غربي وجود آراء متفاوت را به راحتي مي پذيرد اما در بينش ما همه بايد يكسان باينديشند و يكسان عمل نمايند. درباب معضلات اجتماعي ، ما اساسا اموري همچون همجنس بازي ، روسپيگري و… را انكار مي كنيم و معتقديم كه اينها مسائلي است كه غربيها گرفتارش شده اند و خوش به حال ما! منطق غربي آن است كه واقعيت را مي بيند و انكار نمي كند و در همان چارچوب راهكار مناسب براي آن ارائه مي دهد. روسپي گري را مي پذيرد، اما به فاحشه آموزش مي دهد كه تو نبايد خطري براي يك زندگي زناشويي باشي. اما در ايران دختراني از اين دست , اصلا به سراغ مجردها نمي روند چون يك مرد مجرد چيزي ندارد. اما يك مرد زن دار 20 ، 30 سال بزرگتر از دختر، مطمئنا تا الآن پول و پله اي به هم زده است كه او را تامين كند. پس به سراغ او مي رود و در بسياري از اوقات با وجداني آرام يك زندگي را از هم بي پاشاند.

Like 🙂
39

مغزی که خودش را تغییر می دهد

درباره کتاب ” مغزی که خودش را تغییر می دهد”  نوشته  نورمن دویج

THE BRAIN THAT CHANGES ITSELF

Norman Doidge

کتاب ” مغزی که خودش را تغییر می دهد” درباره  کشفِ پدیده ای دگرگون کننده است، درباره این که مغز قادر است خود را تغییر دهد. این کتاب شما را با این پدیده در خلال روایت داستان هایی واقعی از زبان دانشمندان، دکترها و بیمارانی که با کمک یکدیگر سبب طرح این موضوع حیرت آور شده اند، آشنا خواهد کرد. این افراد بدون آنکه از اعمال جراحی یا دارو استفاده کنند برای تغییر مغز خود یا دیگران از این توانایی ناشناخته استفاده کرده اند.  بعضی از این اشخاص  بیمارانی بوده اند که تصور می شده است که به بیماری مغزی لاعلاجی دچارند؛ دیگران کسانی بوده اند که بدون اینکه دچار مشکل خاص مغزی باشند تنها می خواستند کارایی مغز خود را افزایش دهند یا به دنبال روش هایی بودند که با افزایش سن دچار مشکلات مغزی نشوند.

برای چهارصد سال حتی تصور این موضوع هم  غیر ممکن به نظرمی رسید، زیرا که پزشکی و علوم رایج معتقد بودند که آناتومی یا ساختمان فیزیکی مغز غیرقابل تغییر است. علم رایج  می گفت که بعد از پایان دوران کودکی، تنها تغییری که مغز می کند همان تغییر تدریجی آن به سوی زوال است. آنها معتقد بودند که اگر سلول های مغز به هر دلیلی نتوانند به طور مناسب رشد کنند یا اگر دچار ضایعه شوند و یا بمیرند دیگر این امکان وجود ندارد که جایگزینی پیدا کنند. به اعتقاد آنها اگر  بخشی از مغز از بین می رفت، مغز این قدرت را نداشت که ساختار خود را تغییر دهد و راهی جدید برای ادامه کار خود پیدا کند. تئوری ” تغییرناپذیری مغز” می گفت که اگر کسی با مشکلات مغزی متولد شود یا اگر کسی در طول زندگی دچار صدمه مغزی بشود برای تمام عمر به همان حالت خواهد ماند. و اگر دانشمندانی هم به این مطلب فکر می کردند که آیا یک مغز سالم از طریق فعالیت یا تمرین های مغزی ممکن است بهتر شود یا از مشکلات آن پیشگیری شود، به آنها گفته می شد که وقت خود را بیهوده تلف نکنند. منفی نگری یا نیهیلیسم کاملا بر این موضوع حکمفرما بود، یعنی اینطور تصورمی شد که درمان برای بیشتر مشکلات مغزی بی فایده و یا حتی  بی مورد است. این طرز فکر به فرهنگ عمومی نیز سرایت کرد و حتی نگذاشت که طبیعت و سرشت انسان آنطور که هست مشاهده شود. از آنجایی که مغز در این طرز نگرش نمی توانست تغییر کند، بنابراین لزوما طبیعت و سرشت انسان هم که از مغز سرچشمه می گیرد به نظر ثابت و غیر قابل تغییر  می رسید.

این اعتقاد که مغز نمی تواند تغییر کند ناشی از سه موضوع بود: اول اینکه بیماران دچار آسیب های مغزی ندرتا می توانستند کاملا بهبود پیدا کنند؛ دوم اینکه ما قادر به مشاهده فعالیت های یک مغز زنده نبودیم؛ و سوم اینکه بر طبق اعتقادی که از آغاز پیدایش علم مدرن بر آن حکمفرما بود، مغز همانند یک ماشین باشکوه تلقی می شد و همه ی ماشین ها علی رغم کارهای فوق العاده ای که انجام می دهند نمی توانند خود را تغییر دهند یا رشد کنند.

نظریه تغییرپذیری مغز به این دلیل مرا به خود جلب کرد که من روانپزشک و روانکاوی هستم که کارهای تحقیقی انجام می دهم. در اغلب موارد وقتی که بیماران به اندازه مورد انتظار بهبود یا پیشرفت روانی نشان نمی دادند، طرز فکر حاکم بر علم پزشکی اینطور حکم می کرد که مشکلات این بیماران عمیقا در مغزِ غیرقابل تغییرشان حک شده است. تشبیه مغز به یک سخت افزار غیرقابل تغییر یکی دیگر از موضوعاتی بود که از اعتقاد به غیر قابل تغییر بودن مغز و نگاه به مغز به مثابه یک کامپیوتر سرچشمه می گرفت. کامپیوتری که مدارهای آن به طرزی ثابت با هم در ارتباطند و هر یک از این مدارها برای اجرای وظیفه ای خاص طراحی شده اند، وظیفه ای خاص و غیرقابل تغییر.

هنگامی که برای نخستین بار اخباری را درباره امکان سخت افزار نبودن مغز شنیدم احساس کردم که بایستی شخصا تحقیق کنم و شواهد موجود را محک بزنم. این تحقیقات مرا به دنبال خود کشاندند و از اتاق مشاوره ام بسیار دورم کردند.

من شروع به سفرهای متعددی کردم و با دانشمندان برجسته ای که پیشروان علم مغز بودند ملاقات کردم، کسانی که در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد میلادی به کشفیات غیرقابل انتظاری دست یافته بودند. آنها نشان دادند که مغز ساختمان خود را مطابق با فعالیت های مختلفی که انجام می دهد تغییر می دهد، و مدارهای خود را برای انجام کاری که  در دست دارد تکمیل تر و بهتر می کند. آنها نشان دادند که اگر بخش های خاصی از مغز دچار نقص شوند، گاهی بخش های دیگر می توانند جای آنها را بگیرند. تشبیه مغز به ماشینی تغییرناپذیر که از بخش های تخصص یافته تشکیل شده است نمی توانست این مشاهدات را توجیه کند. دانشمندان این ویژگی بنیادین مغز را ” نوروپلاستیسیتی” نامیدند.

” نورو” از کلمه ” نورون” به معنی سلول عصبی ( در مغز یا سیستم اعصاب) گرفته شده است و پلاستیک برای نشان دادن تغییرپذیری، قدرت انعطاف و قابل اصلاح و تعدیل بودن است. در آغاز بسیاری از دانشمندان جرأت استفاده از کلمه نوروپلاستیستی را در مقالات خود نداشتند، و توسط همکاران خود به رواج یک نظریه موهوم متهم شده و مورد تحقیر قرارمی گرفتند. با این حال آنها بر یافته های خود پافشاری کردند و به تدریج نظریه تغییرناپذیری مغز را از بین بردند. آنها نشان دادند که کودکان مجبور نیستند که همیشه فقط از همان توانایی های مغزی که با آن متولد شده اند برخوردار باشند؛ نشان دادند که اگر بخشی از مغز صدمه ببیند، مغز اغلب می تواند خود را دوباره تجدید سازمان کرده و بخشی دیگر را جایگزین بخش صدمه دیده کند؛ نشان دادن که اگر سلول های مغز بمیرند، سلول های دیگری جای آنها را می توانند بگیرند؛ نشان دادند که بسیاری از مدارهای مغز و حتی بسیاری از واکنش های اولیه غیر ارادی که به نظر غیرقابل تغییر می رسند در واقع اینگونه نیستند. یکی از این دانشمندان حتی نشان داد که فکر کردن، یادگرفتن و عمل کردن می تواند ژن های ما را فعال یا غیرفعال کند و از این راه ساختمان مغز و رفتار ما را شکل بدهد. و این مطمئنا یکی از شگفت آورترین کشفیات قرن بیستم است.

Like 🙂
22

والدین و سوءرفتارهای کودکان 4

والدین و سوءرفتارهای کودکان

سه پیمان موفق

سه پیمان موفقیت آمیز وجود دارد که هر پدر و مادری برای اینکه در تربیت فرزندان بیشتر موفق شوند،  به آنها نیاز دارند:

1-   داشتن شجاعت برای تغییر و پذیرش ایده های نو. اگر آنچه که شما انجام می دهید اثربخش باشد ، آن را ادامه دهید وگرنه شجاعت داشته باشید که کار دیگری بکنید.

2-   داشتن صبر.اگر فرزند شما  دوازده ساله است، او دوازده سال  زمان داشته که الگوهای رفتاری خودش را بسازد و بهبود بخشد. به فرزندتان برای تغییر کردن زمان بدهید .این همان موردی است که بسیاری از والدین در آن اشتباه می کنند. دنیای کنونی والدین را کم طاقت کرده است ، ما همه کارهای خود را با سرعت انجام می دهیم ، از پخت غذا در مایکروفر گرفته تا عکاسی یک ساعته ، خشکشویی یک ساعته ؛ در واقع فناوری کم طاقتی را به ما آموخته است .

3-   تمرین کردن.هر پدر و مادری(حتی من) باید تمرین کند. فرزندان من ذره ای به این نکته که من روانشناس هستم توجه نمی کنند . وقتی در منزل هستم، یک پدر هستم . مثل شما. من هم باید تمرین کنم . اگر شما بخواهید فقط درباره ایده های جدید مطالعه کنید، ولی آنها را در عمل نشان ندهید ، این کتاب را به شخص دیگری بدهید و یک عصای سحرآمیز بخرید.

لینک نوشته های پیشین

ترجمه از کتاب How to behave  ، نوشته Sal Severe

Like 🙂
1

شانس

آن چه به شانس شما کمک می کند مترصد بودنِ موقعیت ها, داشتن صبر با ذهنی بی قرار, قربانی کردن آسایش خود, یکی کردن عشق با پیش بینی و گذر از گردنه های سختی با شور و نشاط است.
Victor Cherbuliez

Like 🙂
1

خلاصه گویی

همیشه برای تأثیرگذار بودن باید شروع زیبایی داشته باشید. اگر بتوانید کلام تان را با جملات زیبا آغاز کنید توجه اطرافیان را به خود جلب کرده اید و آنها را به این وسیله با افکار و احساسات خود آشناتر کرده اید اما بدانید این آغاز راه است و مهم این است که این تأثیرگذاری را در پایان جملات خود نیز داشته باشید.
بنابراین برای این منظور برنامه ریزی کنید. اگر با دیگران تعارف می کنید باید بدانید این تعارفات نباید جنبه تصنعی به خود بگیرد یا چاپلوسانه به نظر آید.
هر چه خلاصه تر حرف بزنید، موفق تر خواهید بود، چون توضیحات اضافه تنها باعث ایجاد خستگی در دیگران خواهد شد.
اگر دوست دارید تأثیرگذارتر باشید مطالعه کنید. با مطالعه دامنه لغات و واژگان شما افزایش پیدا خواهد کرد و این گونه است که شما می توانید ضمن صحبت کردن، از جملات، اشعار و ‎.‎.‎. هم بهره بگیرید.

ثریا مطلبی

Like 🙂
5

دوستی از تاجیکستان

گمانم حدود سه سال پیش بود که دوستی از تاجیکستان به دیدنم آمده بود، دکترای فلسفه بود، با مناعت طبعی از آن‌گونه که آدمی را شیفته‌ی رفتار خود می‌کرد. چند روزی را با هم بودیم، به مزار فردوسی که رفته بودیم انگار به زیارت قدیسی بزرگ آمده باشد، بعد هم رفته بودیم به دیدن باروها و دیوارهای برجای مانده از توس قدیم و روزگار فردوسی، که در همان نزدیکی بود. دستمال تمیزی از کیفش بیرون آورده بود، روی طاق مخروبه‌ای پهن کرده بود، با دقت تمام کف دستی از خاک آن ویرانه‌ها برداشته بود

در پاسخ به نگاه پرسشگرانه‌ام، با همان لحهجه‌ی تاجیکی گفته بود: تربت فردوسی است اکه

روزی که عازم کشورش بود تا فرودگاه به مشایعت رفته بودم، هنگام خدا حافظی، ضمن روبوسی، با حالتی نیمه نگران گفت:

اکه، ایران شما، کاپیتالیسم وحشی است.

حالا که زمانی از آن دیدار می‌گذرد، وحشی‌گری این سرمایه‌داری باد آورده‌ی آشکار تر و آشکارتر می‌شود.


Like 🙂
3

درد دلهای خودمانی از زبان یک فروشنده

شش سال است که در یک فروشگاه کانادایی کار می کنم وقتی شروع به کار کردم آنقدر پر بودم از احساس خوب شرقی بودن و ایرانی بودن که فکر می کردم که آیینه ی تمام نمای یک ایرانی صادق و پر کار برای همه ی همکاران کانادایی خواهم بود . فکر می کردم به آنها یاد خواهم داد ما ایرانی ها چقدر کار درستیم, چقدرروشنفکریم, خلاصه چقدر نمونه اییم. اما چیزی نگذ شت که حیران و انگشت به دهان ماندم . یک جورایی اعتراف می کنم که حالا در یک شک بزرگ زندگی می کنم. حالا میگم چرا از هر ده نفر ایرانی که به مغازه می آید حداقل یک نفر در خواست تخفیف مخصوص کارمندی مرا می کند. اما آیا تصور یک چنین در خواستی را می شود از یک کانادایی داشت؟

حالا این تازه شروع ماجراست بعضی از هم وطن های عزیز که خیلی احساس کانادایی بودن بهشون دست داده و به قول معروف جو گیر شدن, یک روز در میان یک کیف یا چمدان می خرند و دو روز در میان هم برای پس دادن جنس خریداری شده مراجعه می کنند و اگر به اون آقا یا خانوم محترم اعتراضی بکنی که شما به نظر می رسد که خیلی به جنس پس دادن علاقه دارید, می گوید:” آخی تازه اومدی کانادا؟ برو به مدیر مسئول فروشگاه تون بگو حق با مشتری است.”

شاید باورنکنید ولی ما که در 3 الی 4 سال اول کار من سیاست پس دادن جنس را حتی استفاده شده تا 3 ماه داشتیم حالا به دوهفته آن هم به شرط نو بودن جنس تقلیل داده اند .

اگر یک ایرانی برای پس دادن جنس بیاد سعی می کند حداقل 3 الی4 دلیل پشت سر هم داشته باشد وگاهی هم پشت چششون را نازک می کنند و می گویند “اصلا جنسش خوب نیست خیلی چیپ و ارزان است من مارک دار می خرم.” حالا بیا جرات کن بهش بگو اگر چیپه چرا خریدی؟ اما وقتی سر کارت با یک کانادایی است, فقط یک کلمه و گاه با عذر خواهی می گوید نظرم عوض شده تمام. بدون عذر بهانه های ساختگی.

بضی از ایرانی ها ,تازه, کارهای بهتری هم یاد گرفته اند. مثلا همین هفته ی گذشته ما یک داستان جالب از یک خانوم ایرانی داشتیم از آنجایی که ما side walk sale  داشتیم و همه می دانند جنس های روی میز آخرین و ارزان ترین قیمت ممکن است و اگر جنسی روی میز نباشد به معنای تمام شدن جنس است. خوب این خانوم محترم 2 تا از کیفهای ما را on hold   گذاشت و از ما خواست تا آخر شب کنار بگذاریم و نفروشیم. ما هم کنار گذاشتیم اما طبق سیاست مغازه گفتیم که باید اول صبح دوباره روی میز باشد و این خانوم فقط همین امروز را وقت برای فکر کردن دارد و خانوم پذیرفت. صبح روز بعد وقتی ما مغازه را باز کردیم و جنسها را چیدیم خانوم دوباره آمدند و هر دو کیف را کنار گذاشتند برای تا آخر روز و این کار تا 3 روز تکرار شد. جالب این که روز چهارم بالاخره بعد از اعتراض به اینکه ما نمی توانیم دوباره این اجناس را برایشان کنار بگذاریم واز خانوم اصرار که شما وظیفه اتان را انجام نمی دهید وطبق قانون شما باید هر روز هم اگر بیایم جنس را کنار بگذارید بالاخره جنس ها را خرید ولی از شما چه پنهان که بعد از دو روز پسشان آورد.

آخ که چه حالی پیدا می کنم وقتی بعضی از این کاناداییها بعد از کنار گذاشتن جنسی حتی برای نخریدن جنس هم مارا مطلع می کنند و در ضمن از این که به خاطر آنها جنس را کنار گذاشته اییم تشکر ویک عذر خواهی هم کنار آن سرو می کنند.

Like 🙂
4

جریمه‌ی نبخشودنی

امير به شفقت و مهرباني با مردم مشهور بود و از آن قدرت يافته بود. روزي پاره‌دوزي را كه طفلش مرده بود آوردند. به او فرمود: ما كه آبله‌كوب مجاني فرستاديم. گفت: نمي‌دانستم. امير فرمود: پنج تومان جريمه بدهد. (چون اكثر مردم نادان بوده‌اند از كوبيدن واكسن براي فرزندانشان امتناع مي‌كرده‌‌اند و امير 5 تومان جريمه تعيين كرده بود تا مردم مجبور شوند به جاي پرداخت پول فرزندانشان را واكسينه كنند.) گفت: ندارم. دست در جيب كرده پوب به او داد و فرمود: به صندق جريمه بده. حكم بر نمي‌گردد.، چنان كرد. چند دقيقه بعد بقالي را آوردند كه او هم طفلش مرده بود و با او هم همين قصه تكرار شد.

پس از رفتن آن دو فقير، امير مانند زني كه بچه‌اش مرده زارزار گريست. در همان حال ميرزا آقاخان رسيد. سبب گريه پرسيد. امير فرمود: خبر مرگ دو اولادم را آورده‌اند. ميرزا آقاخان ترسيد و گمان برد كه ميرزا احمدخان پسر امير مرده است. بعد كه فهميد جسورانه گفت: اين گريه براي دو شيرخوار بقال و چقال است. آن شيرمرد فرمود: تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من مي‌خواهم كه نسل ايراني چنان شود كه زمين را فرا گيرد. چرا بايد اينقدر جاهل باشند كه بر اثر نكوبيدن آبله بميرند.

شاه سبك‌رفتار

يكي از عللي كه ناصر‌الدين شاه و اطرافيانش از اميركبير كينه به دل داشتند اين بود كه شاه جواني 18 ساله و سبك و بي‌وقار و عاشق بازيچه و شهوات بود و اميركبير جلوي او را مي‌گرفت. چنانكه روزي شاه در بيرون راه مي‌رفت، باران گرفت. شاه تندتند حركت نمود تا خود را به زير سقفي برساند. امير عصباني شده و گفت: سنگين و باوقار باش. مگر كلوخي كه از باران وا بروي.

برگرفته از كتاب اسناد و نامه‌هاي اميركبير (و داستان‌هاي تاريخي درباره‌ي او) / نگارش و تدوين: سيد علي آل داوود / انتشارات سازمان اسناد ملي ايران

Like 🙂
3

يك كلاغ و چهل كلاغ

از چند روز پيش، اي ميلي از يكي از گروه
هاي ياهو در اينترنت پخش شده است كه متن
آن با عنوان گفتار و كردار شاملو در زير
آمده است. مرور این متن، خواننده را کم
کم به یاد نامه‌های دیگری از ای میل های
رد و بدل شده در طیّ چند سال اخیر می
اندازد که بیشترشان لبالب از کیش شخصیت،
و کیش ضد شخصیت، سخن بی مرجع یا بی پایه،
غلو وافراط، دروغ گویی با ادعّای خیر،
یک تنه به قاضی رفتن و … است. چیزی که در
این ها نمی بینیم نقد واقعی ِ رفتار فرد
و جامعه است، در عوض آنچه به چشمان می
آید اغراق و چاپلوسی و پاچه خواری “از
خودی ها و بدگویی و بد دیدن هر آنچه در
ناخودی هاست. این رویه ی رفتاری آفت
بزرگی است در میان ایرانیان دست به کی
بورد و ایرانیان بی “کی بورد”. یکی از
مشهورترین نمود این بیهوده گویی ها
رفتاری است به نام يك كلاغ و چهل كلاغ اين
مشكل مجموعه اي از خرده رفتار هاي
ناهنجار ديگري است كه بيش تر جوامع
انساني در داشتن شان مشتركند، اما در
ايرانيان شديد تر هستند، و چه شدتي!
نتيجه اين مي شود كه هر چه خبر به دستمان
مي رسد يا به گوشمان مي رسد، اكثرا بدون
سند و بي پايه هستند. و اين ربطي به
حاكمان و محكومان ندارد. همگي به شكل
مساوي از اين بيماري رنج مي برند. كافيست
روايت كننده كسي باشد كه قدري به او
اطمينان داريم و يا اين كه مي دانيم در
جبهه ي فكري ي خودمان است، آن وقت است كه
جواز پخش و نشر آن خبر نادرست يا درست را
براي وجدان خودمان صادر مي كنيم و عملا
به رواج دروغ خدمت مي رسانيم. دروغ، فقط
كار بزرگان نيست كه الگو سازند، دروغ
كار خرده پا ها هم هست. نگاه كنيد به
رفتار تمامي كسبه و اهل معامله در بازار
زندگي. گاهي اوقات تو فروشنده اي و گاهي
اوقات خريدار. در هر صورت يا دروغ مي
گويي تا قالب كني و يا دروغ مي شنوي تا
قالبت کرده و در آستينت كنند.بايد از اين
بيماري مهلك نجات يافت. در زير چند لينك
را كه گامي در راه بهبود برداشته اند
معرفي مي شود، شاید که ما را به تامل و
تغییر رفتار بخوانند:

1- لينك هاي نخست در
مورد جناب شاملو، نام دار ترين شاعر
پركار، اين غول تلاش هستند و با لحن و
تحليل و نگاهي متفاوت با نگاه کتاب
بامداد همیشه -یادنامه ی احمد شاملو – به
کوشش آیدا سرکیسیان و گواهي‌ی جناب
مسعود خيام:
http://mghaed.com/books/Diaries/Obit.Shamlu.PDF

http://mghaed.com/interviews/shamlu.htm
http://mghaed.com/books/diaries&oblivion.htm

شما هم که می خوانید ببینید ، نگاه بانو آیدا درست تر
و به نفع خوانندگان و مردم ایران است یا
نگااه هایی شبیه نویسنده‌ی مقالات
بالا.

2- و لینک زیر در مورد پدیده ی یک
کلاغ ، چهل کلاغ به روشن‌گری می پردازد:
www.1kalagh.comدر این سایت بحث جالب و اقناع
کننده ای را درمورد یکی از برخورد های
آقای مطهری مطرح کرده که حتما می تواند
قابل تامل باشد (قابل تامل، نه الزاما
درست!). پس شما هم می توانید تامل کنید و
ببینید نویسنده اولی یا دومی یا سومی یا
چهارمی، کدام یک درست تر (درست تر و نه
مطلقا درست) حرف می زندد.

3- و سومین مرجع :
سایتی است بسیار قابل تامل که آداب سخن
گفتن و اندیشیدن و نقد را بطور عام اما
با ارائه ی نمونه های خاص و بابررسی های
موردی باما در میان می گذارد: WWW.ADABKADEH.COM

Like 🙂
1

صد راز ساده ي افراد موفق

لطيفههاي مؤدبانه بگوييد

شوخي و بذله‌گويي توجه مردم را جلب مي‌كند و به آنها آرامش مي‌دهد. در هر صورت، بايد بدانيد كه شوخي مثبت با شوخي منفي تفاوت زيادي دارد. شوخي منفي مانند حمله به افراد يا عقايد آنها، يا جنبه‌هايي از رفتار است كه سر ميز شام صحبت كردن درباره آنها پسنديده نيست. شوخي مثبت شامل چرندياتي است كه اگر شخصي را هدف گيرد، آن شخص گوينده لطيفه است، نه شخص ديگري. در محيط كار آزادانه از شوخي مثبت استفاده كنيد؛ از شوخي منفي هرگز استفاده نكنيد.

 

گذشته، آينده نيست

ما ميل داريم همه چيز را ساده كنيم. بازي، يك فريب است. برخي همه مزايا را دارند و موفق مي‌شوند؛ برخي همه معايب را دارند و شكست مي‌خورند. اين باور، به طرزي وحشتناك گمراه ‌كننده است. موفقيت شما بيش از آنكه به محل تولد، رشد، مدرسه‌ و ميزان دشواري راهي كه پيموده‌ايد،‌ بستگي داشته باشد، به رفتار كنوني شما بستگي دارد. شانس و فرصت در برابر شماست؛‌ همه چيز به تصميم شما بستگي دارد، ‌تصميم به اينكه آن را دنبال كنيد يا رهايش كنيد.

 

با خودتان صحبت نكنيد

ما به علت موقعيت خود ـ  اينكه چيزهايي درباره موضوعي مي‌دانيم و چيزهايي كه تجربه كرده‌ايم ـ پاسخ‌هايي را بديهي مي‌دانيم. هنگامي كه ايده‌اي را مطرح مي‌كنيم، تنها نبايد به اين مطلب توجه كنيم كه براي ما چه معنايي دارد، بلكه بايد بدانيم كه اگر ما با سابقه‌اي كاملاً متفاوت به آن نگاه كنيم، چه معنايي دارد. ارائه مطلب، بهترين شيوه بيان ايده‌هاي شماست، نه به شنونده‌اي كه خود شما باشيد، بلكه به شنونده‌اي كه دنيا را از چشم شما نمي‌بيند.

 

از هر چه بترسيد، گرفتارش ميشويد

تا زماني كه وقت خود را به غصه خوردن درباره كارهاي نادرست صرف كنيم، فرصتي براي پيشرفت خود نداريم؛ يعني اينكه غصه خوردن درباره امور نادرست، شانس اين‌كه آن كارها همچنان نادرست بمانند را افزايش مي‌دهد. اينكه بپذيريم گاهي موفق مي‌شويم و گاهي شكست مي‌خوريم ما را از بند رها مي‌كند تا اهداف خود را دنبال كنيم و وقتي براي فكر كردن به آنچه مي‌توانيم بكنيم ـ در عوض فكر كردن به آنچه نمي‌توانيم انجام دهيم ـ صرف كنيم.

 

برگرفته از كتاب صد راز ساده ي افراد موفق / دكتر ديويد نيون / شهروز فرهنگ / انتشارات كليد آموزش

Like 🙂
1

آداب معاشرت به زبان خودماني

اثر حاضر، دربردارندة نکات آموزشي ساده پيرامون آداب معاشرت است. در جامعة امروز، بشر نيازمند برقراري ارتباط مؤثر و سودمند براي بهره‌مندي از بهترين فرصت‌هاي شغلي، دوست‌يابي، همسرگزيني، ترتيب فرزند و… است. کليد دست‌يابي به اين موفقيت‌ها داشتن ارتباطي بهينه و در واقع وقوف به آداب معاشرت است. هدف نهايي اثر حاضر، دست‌يابي به درک متقابل و در نهايت ايجاد خانواده، جامعه و جهاني انساني است. مطالب کتاب در شش بخش تدوين شده و طي آن اصول آداب معاشرت، ارتباطات مؤدبانه، آداب مکالمات، غذا خوردن، ميهماني رفتن، مواجهه با موقعيت‌هاي خاص، مسافرت، جشن‌ها و انعام دادن بررسي و نکاتی در اين باره يادآوری شده است.

Like 🙂
59

بی تعارف

از آنجا که ما ایرانیان به دلیل ضعف قدرت نمی توانیم  ارتباط سالم و مشخصی با دیگران داشته با شیم به تعارف پناه می بر یم وتعارف گاهی  زندگی‌ما را از خط  خود خارج می‌کند.

چند سال پیش با خانمی درباره تعارف صحبت می‌کردم. می گفت به دوستی‌ که سالها بود ایشان را ندیده بودم تعارف آمدن به کانادا کردم. این دوست ازسفارت کانادا در ایران درخواست ویزا کرد و موفق به گرفتن آن شد. پس از آمدن به کانادا, توقعات دوستی‌ که به خیال خود به مهمانی چند ماهه آماده بود و نداشتن حد و مرز مشخص بین این افراد، معرکه‌ای درست کرده بود که حتی روابط این خانم با همسر و فرزندان دچارمشکل کرد. شاید وقت آن رسیده که آداب معاشرت خود و آداب روابط اجتماعی خود را بازبینی کنیم. ولی‌ چه باید کرد؟ چگونه می شود این کار را انجام داد؟

در مقام پیشنهاد کننده نکات زیر را در نظر بگیریم:

  • یاد بگیریم که حرف خود را صریح و شفاف بزنیم که جایی برای تعارف و مسائل پس از آن نگذاریم.
  • فکر کنیم که اینکه آنچه می گوییم چگونه شنیده می شود.
  • می توانیم یک مکالمه را با گفتن به امید دیدار تمام کنیم بدون اینکه وارد مکالمات تعارف آمیز شویم.
  • وقتی‌ کسی‌ را دعوت کنیم که به راستی‌ وقت برای این مصاحبت داریم.
  • در صورتی‌ این کار را انجام دهیم که امکانات خود را به خطر نمی‌‌اندازیم.
  • راحت باشیم و جملاتی را بگوییم که واقعا معنی‌ دارند و نیاز مکالمه ما در زمان و مکان مشخص است.
  • فقط وقتی پیشنهاد لطفی را بکنیم که از صمیم دل علاقه به آن کار را  داشته باشیم.
  • و اگر می خواهید لطف بزرگی بکنید, برای پیشنهاد زمان کافی به خود بدهید.

در مقام دریافت کننده لطف

  • مطمئن شوید پیشنهاد از بی رو دربایستی است.
  • پس از یک بار انتظار دائمی شدن آن را نداشته باشیم. (درصورت ناخورده شدن دشمن صد ساله نشویم)
  • گاهی خود را به جای پیشنهاد دهنده قرار دهیم.
  • کاری کنیم که از لطف به ما لذت ببرند نه محنت.
  • ارزش لطف را بدانیم و نگوییم از روی زیادی وقت, پول و یا حوصله این کار را کرد و کار مهمی نبود.

البته که هزاران نکات ریز است که در این مورد می شود بیان کرد. ولی‌ از حوصله این مقاله کوتاه بدون تعارف بدور است. اگر شما نیز نکاتی برای اضافه کردن دارید برای استفاده همگان بفرستید.

Like 🙂
2

only in Iran

 هرچند یکبار ایمیل هایی در باره ایران میگیریم که عکسهای خنده دار را  نشان میدهد و موضوع فقط در ایران یا only in Iran است. این ایمیل ها اگرچه خنده به لب مینشاند و بعدی از ابعاد جامعه ایران را نشان میدهد اما  در ایران چیزهایی هم هست که ساده از کنارشان میگذریم. اگر مدتی از ایران  دور باشید این نکات زیبا بیشتر خود را نشان میدهند.

امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم. نیمه های راه گروهی زن و  مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند. مردی با موهای سپید و صدایی بسیار  زیبا داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. آنقدر جو  گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. وقتی ترانه شادتر  شد جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن. خواستم فیلمی بگیرم فکر  کردیم شاید دوست نداشته باشند. در اینحال فکر میکردم کجای دنیا چنین حالت  و جوی را میشود دید؟

برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده  نوشته بود ما را در facebook ملاقات کنید. بازفکر کردم در کجای دنیا  میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد که فروشنه اش هم تا این  حد بروز باشد؟ چون من تا حدی دنیا دیده هستم به تجربه میگویم هیچ کجا.. هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود.  آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که  برای خرید گل پنجره را باز کردیم. شخصیت با  وقاری داشت. وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید با کلامی تکان دهنده  گفت : بی کس هستم اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند. کجای  دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را در کلام یک گلفروش یافت؟

به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است به  سوپری  نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. گفتم  ببخشید پول نیاوردم میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم  کم نبود مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با  کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد. تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم  کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟ تازه پول را هم که آوردم  فروشنده با تعجب گفت آخه چه عجله ای بود؟

شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم یکباره صدای آکاردئون یکی از  ترانه های خاطره انگیز را سر داد. در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و  مهارتی خاص مینواخت. به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. یکی آمد و  به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی  که میزنی. حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه
گرفته باشد درآمد ماهانه خوبی دارد. در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای  سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.

میتوان همه رحدادهای بالا را منفی دید. چرا باید خانمی با وقار گل  بفروشد. چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد و از این دست نگاههای  منفی که خیلی ها دارند اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در  کوچه ننوازد چه مشکلی حل خواهد شد و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل  مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم  مثبت میدیدم.

بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود  ندارند و آنچه را که وجود دارد چشم ما نمیبیند و ذهن ما درک نمیکند. مثلا  آدمها را به باکلاس و بی کلاس تقسیم کرده ایم. ماکسیما و پرادو و بنز با  کلاس و پیکان و پراید بی کلاسند. حالا در جاده گیر کنید حالا به هردلیل  چه تمام شدن بنزین چه خرابی ماشین. امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و  بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان  دارد یا پراید یا وانت. کدام با کلاس ترند؟

تنها به رخدادهای یکروز عادی از زندگی میتواند فکر کنید در آن تلخ و  شیرین بسیار وجود دارد.

Like 🙂
4

راه‌هایي که می‌توانیم به محیط زیست و بودجه‌مان کمک کنیم.

1.       در صورت امکان از دوچرخه, وسایل همگانی, ماشین اشتراکی استفاده کنید و اگر نه, آهسته تر برانید و باد لاستیک تان را تنظیم نگه دارید.

2.       از وسایل بسته بندی یک بار مصرف استفاده نکنید.

3.       در مصرف آب

  • نگذارید آب شیر باز بماند
  • باغچه را در میان روز آب ندهید
  • در سیفون های قدیمی یک آجر بگذارید
  • از دوش کم ضرب استفاده کنید
  • از ماشین ظرفشویی و لباس شویی وقتی پر است استفاده کنید
  • گیاه های مقاوم تر در برابر بی آبی بکارید

4.       سیگار نکشید. این هم به نفع شما هم خانواده شماست.

5.       از سموم شیمیایی استفاده نکنید.

6.       گربه تان را در خانه نگه دارید. گربه های خانگی در سال یک میلیارد پرنده را می کشند. که باعث بهم زدن تعادل صید و صیادی طبیعی آنها می شود.

7.       گوشت کمتر بخورید. اصولا کمتر بخورید و از محصولات محلی و طبیعی استفاده کنید.

8.       در زمستان اطاق تان را سردتر و در تابستان گرم تر تنظیم کنید. بدن تان به زودی با محیط مطابقت خواهد کرد. نگران نباشید این کاری است که گونه ما برای صدها هزار سال می کرده است.

9.       هرگز باطری ها, ضد یخ, رنگ ها, روغن موتور, و مواد شیمیایی دیگر را در زباله نریزید. آن ها را به محل های مخصوص دفع شان تحویل دهید. بهتر است كه اضافه بر مصرفتان نخريد.

10.   وقتی کارتان را عوض می کنید یا تغییر محل زندگی می دهید, به فکر نزدیک تر کردن مسافت باشید.

11.   هنگام خریدن  ماشین یا لوازم آشپزخانه بازدهی آنها را مد نظر داشته باشید. بهتر است اگر کمتر بخرید.

12.   بطور محلی و جهانی در کارهای محیط زیست  مانند کاهش آلودگی, تمییز کردن فضاهای عمومی مبارزه با تخریب حیاط وحش همکاری کنید.

13.   با کودکتان بیرون بروید و با او درخت بکارید. و به او بگویید به درخت عشق بورزد و این که درخت مهم ترین نیاز برای آینده با ثبات است.

14.   با دست ظرف بشویید.

15.   از سفید کننده های شیمیایی استفاده نکنید. و اگر کردید حداقل آن را استنشاق نکنید. به عنوان روش جایگزین می توانید از سرکه و جوش شیرین و آبلیمو استفاده کنید.

Like 🙂
3

در هواپیما

بخش عمده ای از جابجایی افراد امروزه از طریق مسافرت های هوایی انجام می شود و گاهی ساعتهای طولانی را مجبوریم با دیگران بگذرانیم. بد نیست تا با رعایت نکاتی هر چند کوچک سختی سفر را برای خود و هم سفرهایمان کمتر کنیم.

1- به حریم شخصی مسافران دیگر احترام گذاشته , در هنگام نشستن روی صندلی به روی آنها لم ندهیم.

2- به هنگام پخش خبر از طریق بلندگو ساکت باشیم و گوش دهیم, گاهی اطلاعات مهم و حیاتی از این طریق پخش می شوند.

3-بعد از نشستن بلافاصله صندلی خود را نخوابانیم, شاید مسافران ردیف پشت هنوز کاملا ننشسته اند و به فضای بیشتری برای جابجایی نیاز دارند.

4-اگر از افرادی هستیم که از عطر و مواد خوشبو کننده قوی استفاده می کنیم, در هنگام مسافرت ملاحظه مسافرانی را که به این مواد آلرژی دارند را بکنیم.

5- کفش های خود را در نیاوریم مگر مطمین باشیم که بوی پای ما کسی را آزار نمی دهد.

6- وسایل شخصی خود را جلوی پای دیگران نگذاریم بلکه در محل مخصوص در بالای سر خود گذاشته , و وسایلی را که در طول سفر نیاز داریم مثل کتاب , لپ تاپ,…با خود نگهداریم تا مجبور نباشیم مسافر کناری  را  طول سفر از جا بلند کنیم.

7- اگر با بچه ها سفر می کنیم سعی کنیم ردیف های آخر هواپیما را  رزرو کنیم که به دستشویی نزدیک تر است و هم فضای بیشتری برای راه رفتن وجود دارد.

8- به بچه ها اجازه ندهیم به صندلی جلویی لگد بزنند, یا در راهرو بدوند.

9-صدای ام پی 3 , یا لپ تاپ را پایین نگهداریم تا مزاحم مسافران دیگر نشویم.

10-اگر مسافری قصد صحبت دارد و مایل نیستیم صحبت کنیم مودبانه به او بگوییم که ترجیح میدهیم سکوت  یا استراحت کنیم.

Like 🙂
2