آداب دشنام گوئی !

فواید و کار برد نا سزا گوئی :

در ضرورت  دشنام گوئی  همان بس که گفته اند نقش اسلحه سرد را دارد .به مردان مردانگی میدهد وبه زنان برابری با آنان .خنکی دل می آورد وراحتی جان  .

_دشنام گوئی ابزار خوبیست برای رویاروئی با ترس از ریختن اقتدار و یا بازنده شدن.

_ میتوان به قواعد رابطه برابر بین افراد تن نداد و برای وادار کردن طرف به پیروی و کنترل او ، تغییر موقعیت به سود خود ، نمایش موقعیت برتر این روش را بکار برد .

 _ از آنجا که  درواقع همه حقیقت نزد ماست، با فحاشی میتوان از گفتگو گریخت، چرا که گفتگو ترسناک است و د نیای دو قطبی (خیر یا شر ) را بهم می ریزد .

_ همزمان باناسزاگوئی و تحقیر “دیگری ” که امکان دارد عامل بیدار کردن دو دلی ها شود  ، میتوان  بخشهائی از درون خود که تردید گرند را هم سرکوب کرد . بی جا نیست که جمله (به باورهایت تردید نکن و تردیدهایت را باور نکن ) در پایان اخبار بیست و سی می آید .

_تا فحش پرانی هست ، سیاست ورزی چیست ؟ . میتوان در رسانه ها ازین راه هر روزحاکمیت را بزیر کشید.

 بیائید دشنام گوئی را کژی و پلشتی در زبان ندانیم ،  هنگامیکه خشمگینیم ویا حتی نیستیم ، آنرا بکار بریم .کاری نداشته باشیم که این ناسزاها از کجا آمده ،مردانه است یا زنانه ،از استبداد است یا آزادی بی مسئولیت ، تبیین فرویدی دارد یا پیا ژه ای ، فقط بکار بستن و ترویج آن را پیشه کنیم  .

خوشبختانه زمینه فرهنگی و بستر خشونت کلامی در زبان ما به اندازه کافی وجود دارد و در تبارشناسی فرهنگی فحش پرانی و پرخاشگری  سوابق درخشانی داریم .د رادبیا ت ! هجو به اندازه ای رواج داشته که  بیشتر سرایندگان در کنار سروده های خود بخشی ویژه آن داشته اند .

در مراسم عُمَرکشون همواره از فحشهای رکیک به او واهل تسنن بهره برده ایم .به یهودیان بد و بیراه گفته ایم  . در بسیاری از ترانه هایمان   بوی خوش پرخاشگری را د میده ایم .واژه های تحقیر آمیز را در خانواده ها بیشتر از نقل و نبات مصرف کرده ایم ،در گفت و شنودهای سیاسی مرد م را به گفته  دوستداران رضا شاه کور و کچل نامیده ایم یابه نویسندگان متجددی که به آنها توهین کرده اند دست مریزاد گفته ایم و..

تکنیک ها و ترفندها :

_بکارگرفتن فحشهای مرکب : آنها خاصیت چندگانه دارند وبجز شنونده کسان دیگری که در رابطه با اویند را هم  در برمیگیرند( حرامزاده).

    _بکارگیری صنایع ادبی :میتوان افعال را حذف کرد وخود شنونده منظور را بدرستی درک خواهد کرد ( ای مادرتو ).

_ بکارگیری فحشهای زرورق پیچیده شده ، واژه های بظاهر احترام آمیز و در واقع تحقیر آور ( وقتی سنجه مردان برای دوست داشتن زنان سن و سال است ،  زنی را “مادر ”  خطاب کردن  پیام را خواهدرساند).

 _میتوان از گفتگوی فرهنگها بهره گرفته و دشنامهای جدید ساخت ( شات آپ بابا ).

_میتوان با بکارگیری مثالهای رایج  درشت گوئی را پذیرفتنی کرد(میان دعوا که حلوا پخش نمیکنند ).

_آهنگ بیان و حرکات بدنی اهمیت زیادی دارند . برای نمونه میتوان واژه “بچه” را چنان محکم وبا تحقیر گفت که از صدتا فحش هم قویتر باشد .

_اگر از پذیرش پرخاشگری بعنوان خشونت کلامی گریزی نبود ، دستکم میتوان مسئولیت آنرا بدوش طرف انداخت چرا که  خطای او باعث عصبانیت شده است .

 جزئی و کم اهمیت جلوه دادن درشت گوئی هم ترفندی پسندیده  است،در واقع برداشت طرف بزرگنمائی بوده است.

_  بکارگیری فحاشی صامت با توجه به موقعیت جغرافیائی صورت میگیرد .نشان دادن انگشت شست که در ایران پربارست  در غرب نشان از دوستی و درستی کار دارد و بی مصرف است .  _میتوان از بد و بیراه در بیان سخنان عاشقانه ،مهرورزی بهره برد . در تمجید کسی سخن گفت و ناسزائی هم چاشنی آن کرد (چه خوشگله ، ناکس . بد مصب، چه خوب میخونه )

_میتوان از مکانیسم جابجائی احساسات و هیجانات “از شخص تهدید کننده و یا غیر قابل دسترس مثلا رئیس ” به ”  شخص امن تر و قابل دسترسی تر مثلا کودک” استفاده کرده و بر سر او فریاد کشیده و ناسزا گفت .

_فاصله گذاری با “گفتمان سوسولی ” را همواره باید حفظ کرد . برای نمونه ، کرامت و شخصیت زن و  اینجور حرفها که میگویند، حرفهای سوسولهاست و تنها برای  کتابها خوبست ،زنها همینکه خوشگل باشند کافیست . خانم آلیا ( نماینده مجلس ) هم فرمودند که فحاشی مرد به زن ، خشونت نیست .

نمونه دیگر  بکارگیری “فردی با ناتوانی  ” بجای” معلول ” در کاناداست ومیگویند بخاطراینست که ناتوانی بخشی از اوست نه همه آن .

برای حفظ فاصله با آنها حتی میتوان ناتوانائیهای برخی از انسانها بویژه در میدان  هوش و روان  را بعنوان دشنام به دیگری بکار برد( مثل دیوانه . خل . خرفت . کودن .احمق و.. ) ونگران توهین به آنها علاوه بر شنونده هم نشد.

Like 🙂
13

نگاهی به داش آکل صادق هدایت

نگاهی به داش آکل صادق هدایت
نگرش: فلور طالبی

داش آکل صادق هدایت را سال ها پیش خوانده بودم. یادم هست اولین بار که خواندمش، و البته خیلی جوان بودم، پس از پایان داستان کلی گریه کردم. عشق ناکام داش اکل که لوطی با معرفتی بود، دلم را به درد آورد و اندوهی به جانم انداخت. در همان سال ها، مسعود کیمیایی داش آکل را به روی پرده سینما آورد و بهروز وثوقی به زیبایی نقش او را ایفا کرد. و مرا که جوان و احساساتی بودم هرچه بیشتر شیفته داش آکل و مردانگی هایش کرد.
زمان گذشت. چهل سال. چند روز پیش در یک کلاس درس دوباره این داستان هدایت را خواندم. بنظر خیلی کوتاه و مختصر آمد. حال و هوای عاشقی داش آکل هم نه تنها مرا به هیجان نیاورد که به گمانم ناقص و بریده آمد. در این داستان به هیچ وجه ردپایی از احساسات داش آکل و چالش های روحی او نیافتم. از مرجان که بجز همان نگاه لای پرده اثر دیگری نیست. از کاکا رستم هم حرف زیادی گفته نشده. چرا زبانش می گیرد و سبب دشمنیش با داش آکل چیست؟ همینکه یکبار او را کنف کرده برای این دشمنی ریشه دار کافیست؟ چرا همه مردم اینقدر داش آکل را دوست دارند؟ و از همه مهمتر چرا تاجر بزرگ شهر، حاجی صمد، از میان همه، این لوطی پاک باخته را به سرپرستی فرزندان صغیرش گماشته؟ ظاهرا اگر داش آکل اداره و سرپرستی می دانست که اموال موروثی خود را به باد نمی داد و در سی و پنج سالگی همچنان عزب و ویلان قهوه خانه و میکده ملا اسحق یهودی نبود. چطور ممکن بود تاجر موفق و دینداری که با امام جمعه هم آشنایی داشت، همسر جوان (چون فرزندانش خردسال بودند)، و دختر تازه سالش را به مردی سپارد که نه تنها “هرشب یک بطری عرق دو آتشه سرمی کشید”، بلکه “دم محله سردزک می ایستاد” و با لوطی های دیگر دعوا راه می انداخت بطوری که “هیچ لوطی پیدا نمی شد که ضرب شستش را نچشیده باشد”.
حتی اگر بپذیریم که او اگرچه محله سردزک را قرق می کرد اما “کاری به کار زنها و بچه ها نداشت” و با مردم مهربان بود، بازهم کسی مثل حاجی صمد بعید بود اختیار مال و اموال و از همه مهمتر زن و بچه اش را دست چنین آدمی بسپارد.
خودخواه هم که بود و چشم دیدن کسی را “بالای دست خودش” نداشت. چه چیزش از کاکا رستم بهتر بود؟ فقط روزی سه مثقال تریاک نمی کشید وگرنه عرق می خورد و عربده کشی می کرد. رفقای ناجوری هم دورش را گرفته بودند. چشم ناپاکی هم داشت. مرد چهل ساله، با آن همه تجربه که ردپای آن ها را می شد روی صورت نازیبایش دید، نه تنها به چهره برافروخته دختر چهاره ساله چشم و گوش بسته حاجی صمد نگاه کرده بود که عاشق او شده و در خیال خود با او هماغوشی می کرد. تازه خیال دامادی هم نداشت زیرا “نمی خواست پایبند زن و بچه شود” و “می خواست آزاد باشد”!
مختصر اینکه هرچه فکر کردم این شخصیت را شایسته قهرمانی داستان های صادق هدایت نیافتم. یاد شاهکار هدایت، “بوف کور” افتادم و آن همه ژرف اندیشی.
ناگهان دریافتم که داستان داش آکل را درست نخوانده ام. فهمیدم که باید از زاویه ای کاملا متفاوت به داش آکل، طوطی او، مرجان، کاکا رستم با لکنت زبانش، و بقیه داستان نگاه کنم. هدایت داش آکل را در مجموعه “سه قطره خون” بسال 1311 خورشیدی و “بوف کور” را بسال 1315 خورشیدی منتشر ساخته است. با توجه به محتوی و شخصیت پردازی “بوف کور”، می توان انگارید که داش آکل هدایت در حقیقت مقدمه یا مایه خام “بوف کور” اوست.
داش آکل در این داستان همان جوان و یا پیرمرد “خنزرپنزری” بوف کور است و مرجان همان “معشوق اثیری” اوست. در بوف کور هم جوان بیمار و ناتوان، روزی سه مثقال تریاک می کشید.
بنظر می رسد داش آکل و کاکا رستم هردو یک نفرند. داش آکل این شانس را داشته که یک نظر و از لای پرده جمال “معشوق اثیری” و زیبای درون خود، مرجان را ببیند و البته شیفته او شود.
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم، نه عقل ماند و نه هوشم(سعدی)
و کاکا رستم، داش آکلی است که از پای گذاشتن در راه وصال می ترسد. باید هم الکن باشد. از چه می خواهد سخن بگوید؟ و البته که از داش آکل می هراسد. هرچه نباشد داش آکل آنقدر توان داشته که چندبار روی سینه کاکا رستم بنشیند.
اما در خانه اگر کس است، یک حرف بس است. دیدن یکبار مرجان برای زیرورو کردن هر پهلوان کافی است. اگرچه داش آکل پس از دیدن شمایل محبوب، از همه می بُرد و تنها به او می پردازد، اگرچه نگرانی های نام و ننگ را فراموش می کند و با خیال معشوق مشغول می شود، اگرچه از فراق او پریشان است و روز و شب خود را گم کرده است، اما مانند همان جوان بوف کور، موفق به وصال او نمی شود.
خودخواهی هایش نمی گذارند. خود بزرگ بینی هایش در سیمای کاکا رستم نمایان می شوند که اگرچه زبانش الکن است اما خوب قمه می زند. به بهانه از دست ندادن “آزادی”، به فریب خود می پردازد و همان مشغولیت نام و ننگ را برمی گزیند. معشوق را به شوهر می دهد و برای همیشه دست خود را از دامنش کوتاه می سازد.
پس از این برای لوطی پهلوان، که دیدن یک نظر جمال معشوق اثیری، آن هم از لای پرده، چنان رام و سربراهش کرده بود که مانند شیخ صنعان مورد طعن خاص و عام قرار گرفته بود، جز پناه بردن به بطری های عرق دوآتشه ملا اسحق یهودی، چه راهی باقی می ماند؟ اگرچه “پله های نم زده آجری”، “بوی ترشیده”، “اتاق های کثیف با پنجره های لانه زنبوری” و “آب خزه بسته حوض” همه به او می گفتند که شرابی که به او داده خواهد شد تغلبی و درد سر زاست. تازه ملا اسحق یهودی “با شبکلاه چرک” و “چشم های طماع” با “خنده ای ساختگی” متلک هم بارش می کند و در پی دزدیدن “ارخالق” اوست. و پسر زردنبو و کثیف او نیز با “شکم برآمده و دهان باز و مفی که روی لب هایش” آویزان است، به این پهلوان زمین خورده خیره می شود و لابد ته دل به افتادگیش می خندد.
داش آکل راه خود را برگزیده و چاره ای جز رهسپاری در آن ندارد. برای همین لبخندش نیز “افسرده”، فکرش “پریشان” و سرش دردناک است. برای همین “از خانه اش می ترسید” و”وضعیت برایش تحمل ناپذیر” بود. می دانست که “دلش کنده شده” و سرتاسر زندگی او “پوچ و بی معنی” خواهد ماند.
داش آکل راه درازی پیموده بود. هفت سال باخود کلنجار رفته و تلاش کرده بود. هفت سال کوشیده بود کاکا رستم و نِق نِق هایش را نشنیده بگیرد. در دنیای زیباتری زیسته بود و به کمال چهل سالگی رسیده بود. اما نتوانسته بود به وصال معشوق نایل شود. ارزشش را نیافته بود. کوتاه پریده بود. به مقام موعود نرسیده بود. همچون آدم از بهشت بیرون انداخته شده بود و همه چیز در نظرش خراب و شکسته می نمود.
حالا وقت آن بود که کاکا رستم از این پهلوان که جلوه جمال معشوق را دیده و انکارش کرده بود، انتقام سختی بگیرد و درس خوبی به او بدهد. زاویه خودخواهی ها و کوته نظری ها که زبانش از طوطی مقلد نیز نارساتر است و در پی ساخت و پاخت با هر نامردی هست، حالا مجال نمود می یابد. سایه سیاهش را روی زندگی پهن می کند و در پی بلعیدن همه چیز است.
داش آکل که بارها پشت این سایه سیاه الکن را به خاک مالیده، هنوز در پی مقاومت است. اما افسوس که کاکا رستم قمه او را از زمین بیرون آورده تا در فرصتی مناسب تا دسته در جگرگاهش فرو کند. وچنین می شود. داش آکل این را می داند. و شاید همین را می خواهد. بی امید وصال معشوق، دیگر زندگی چه فایده دارد؟
و هدایت هم این را می فهمد. و اگرچه مدتی دیگر مقاومت می کند، سرانجام مغلوب سایه سیاه کاکا رستم خود می شود.
و طوطی می ماند که برای ما از عشق داش اکل به مرجان بگوید و به هوای بوییدن عطر آن مشام جان ما را به تلاطم وادارد. و مرجان که تا کی و کجا ازلای پرده خود را به ما بنمایاند و زیر و رومان کند.

دانلود آثار صادق هدایت در سایت سخن

Like 🙂
8

یک شمع با روشن کردن شمع دیگر چیزی از دست نمی دهد.

A candle loses nothing by lighting another candle

Attributed to Mevlana Celaleddin-i Rumi

مولانا

حیف نیست که این سخن را در وبسایت های خارجی پیدا کنیم و به فارسی ترجمه کنیم؟

Like 🙂
1

احمد ربانی

نارنجی‌پوش ۳۹ساله بجنوردی که «احمد ربانی» نام دارد، سال‌هاست با کارگری روزگار می‌گذراند و با مشکلات مالی دست به گریبان است اما وقتی کیف‌میلیاردی را پیدا کرد آن را بدون هیچ طمع و چشمداشتی به صاحبش پس داد. ارزش رفتار این رفتگر وقتی آشکارتر می‌شود که آن را با خبرهای رایج این روزها مقایسه کنیم: «سه پسر به خاطر ۳۰‌هزارتومان دختر عقب‌افتاده را کشتند»، «دو نوجوان برای سرقت ۱۷۰‌هزارتومان از دوست‌ ۱۸ساله‌شان او را به قتل رساندند و آتش زدند»، «مردی برای طلب ۲۰۰‌هزارتومانی زنی را به کام مرگ کشاند» و «مردی دیگر دوستش را قربانی ۵۰۰‌هزار تومان کرد.»

احمد دیروز در کمال سادگی به سوالات خبرنگار ما پاسخ داد. لحن و کلامش نشان می‌داد کاری را که کرده غیرعادی نمی‌داند و آن را رفتاری طبیعی تلقی می‌کند. همین ارزش کار او را بیشتر می‌کند. اما با تقدیر از احمد و امثال او توسط مسوولان است که می‌توان چنین رفتارهایی را در جامعه گسترش داد و چنین کارهایی را به فرهنگی فراگیر تبدیل کرد.
‌شنیدیم کیف یک‌میلیاردتومانی پیدا کرده و به صاحبش پس داده‌ای؟ 
{احمد تایید می‌کند و فقط می‌خندد}
‌کیف را چطور پیدا کردی؟ 
پنجشنبه‌شب سر کار رفتم. ساعت حدود سه بود که داشتم یک کوچه را جارو می‌کردم. یک دفعه کیف را دیدم. قهوه‌ای رنگ بود. آن را برداشتم تا ببینم کهنه است و آن را دور انداخته‌اند یا اینکه کسی گم‌اش کرده. وقتی در کیف را باز کردم دیدم کهنه نیست.
‌داخل کیف چه بود؟ 
مقداری طلا، چند چک و چند پاکت که بعد فهمیدم داخلش سند است.
‌می‌دانستی محتویات کیف چقدر ارزش دارد؟ 
آن موقع نه بعدا فهمیدم ولی فرقی نمی‌کرد.
‌وسوسه نشدی کیف را برای خودت برداری؟ 
اموال مردم را باید پس داد. من قبلا هم چیزهایی مثل موبایل پیدا کرده و به صاحبش داده بودم. این دفعه هم همین کار را کردم.
‌چطور صاحب کیف را پیدا کردی؟ 
ساعت پنج صبح به رییسم تلفن زدم و گفتم کیف را پیدا کرده‌ام. بعد آن را به شهرداری بردم و آنجا تحویل دادم. خودشان صاحب کیف را پیدا کردند و بعد به من خبر دادند.
‌صاحب کیف وقتی اموالش را دید چه واکنشی داشت؟ 
خیلی خوشحال شده بود. خیلی از من تشکر کرد. اصلا نمی‌دانست کیف را کجا گذاشته است.
‌مژدگانی هم گرفتی؟ 
یک چک ۲۰۰‌هزارتومانی به من داد.
‌حقوق خودت چقدر است؟ 
ماهی ۵۰۰‌هزارتومان می‌گیرم.
‌چند سال است کار می‌کنی؟ 
۱۰ سال؛ اول در فضای سبز بودم بعد به بخش عمرانی رفتم و الان سه سال است که رفتگر منطقه یک شهرداری هستم.
‌متاهل هستی و بچه داری؟ 
سال ۷۴ ازدواج کردم و دو دختر دارم؛ دو و پنج‌ساله.
‌مستاجری یا صابخانه؟ 
تا بهمن پارسال مستاجر بودم اما حالا خانه خریده‌ام؛ در روستای«ینگه قلعه». برای خرید خانه وام گرفته‌ام و باید ماهی ۲۵۰‌هزارتومان قسط بدهم. برج چهار هم باید یک‌میلیون‌تومان از قرض‌هایم را بدهم.
‌فکر نمی‌کنی اگر کیف را برمی‌داشتی با طلاهایی که داخلش بود می‌توانستی مشکل مالی‌ات را حل کنی؟ 
گفتم که اموال مردم را باید پس داد. اگر صدبار دیگر هم این اتفاق بیفتد باز کیف را پس می‌دهم.
‌ما می‌خواهیم عکسی از تو موقع کار چاپ کنیم می‌توانی عکس را برایمان «ای‌میل» کنی؟ 
دوربین ندارم. «ای‌میل» هم بلد نیستم. همین عکس‌ها‌ را هم در شهرداری و آتش‌نشانی از من گرفتند.
‌عکس برایمان خیلی مهم است از همسایه‌ها یا دوستان و فامیلت کمک بگیر.

نمی‌توانم. از روستای ما تا شهر پنج، شش کیلومتر است و من موتور دارم ولی جاده گلی است و با موتور نمی‌شود رفت

Like 🙂
5

نمی گذارم کسی دکمه اعصابم را فشار دهد

در مسیر زندگی فشارها، استرس‏ها و نگرانی‏هایی وجود دارد که به‏طور بالقوه می‏توانند شما را به شدت عصبانی کنند و کفرتان را در آورند.

این کتاب روش‏های واقع‏بینانه‏ای در اختیارتان قرار می‏دهد که از فشار افراد و مصائب زندگی بر دکمه‏های اعصابتان جلوگیری کنید و با استفاده از مهارت‏های کسب شده از آن، بتوانید با کاهش چشمگیری از شدت ناراحتی‏ها، زندگی لذت‏بخشی داشته باشید.

ناشر: رسا

Like 🙂
32

مارك و پلو

برگرفته از كتاب مارك و پلو (مجموعه‌اي از سفرنامه‌ها و عكس‌هاي منصور ضابطيان) سال چاپ: 1389ـ  انتشارات مثلث

فرانسه / پاريس

كتاب خواندن در پاريس حسابي حرص آدم را در مي‌آورد. هر كسي را مي‌بيني، يك كتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است. سن و سال هم نمي‌شناسد. سياه و سفيد و مرد و زن و بچه هم نمي‌شناسد. انگار همه در يك ماراتن عجيب درگير شده‌اند و زمان در حال گذر است. واگن‌هاي مترو گاهي واقعاً آدم را ياد قرائت‌خانه مي‌اندازند، مخصوصاً اينكه ناگهان در يك مقطع خاص كتابي گل مي‌كند و همه مشغول خواندن آن مي‌شود. آنهايي هم كه اهل كتاب نيستند حتماً مجله يا روزنامه‌اي پر شالشان دارند كه وقت‌شان به بيهودگي نگذرد و اگر حتي اين را هم نداشته باشند، مي‌توانند از چندين عنوان مجله و روزنامه‌اي كه به لطف آگهي‌هاي فراوان‌شان به طور رايگان در مترو توزيع مي‌شوند، استفاده كنند. فضاي پاريس هيچ بهانه‌اي براي مطالعه نكردن باقي نمي‌گذارد. شايد براي همين است كه پاريسي‌ها معناي انتظار را چندان نمي‌فهمند، آنها لحظه‌هاي انتظار را با كلمه‌ها پر مي‌كنند.

وقت ورود به موزه‌ي لوور، كارت بين‌المللي خبرنگاري‌ام را به مسئولي كه در يكي از گيت‌هاي ورودي نشسته، نشان مي‌دهم. او كه با ديدن اين كارت احتمالاً تصور كرده علي‌آباد هم دهي است، به نشانه‌ي احترام به يك روزنامه‌نگار از جا بر مي‌خيزد و مي‌پرسد كه دوست دارم كدام بخش موزه را ببينم. طبيعي است كه براي من گنجينه‌هاي ربوده شده از ايران ديدني‌تر است و البته تماشاي تابلوي معروف لبخند ژوكوند. مسئول موزه مرا به بخش ايران راهنمايي مي‌كند و رهايم مي‌كند. ميان يك شگفتي بي‌انتها. تعداد آثار ايراني موجود در موزه چنان زياد است و اندازه‌ي بعضي از آنها چنان عظيم است كه حيرت مي‌كنم چطور اين همه اثر را از ايران به اينجا آورده‌اند. ستون‌هاي تخت جمشيد به اندازه‌هاي واقعي و سالم‌تر از آنچه كه ما در موزه ايران باستان خودمان داريم! ديوارنگاره‌هاي هخامنشي، گاو بالدار آشوري، لوح حمورابي و … حرصم حسابي در مي‌آيد، اما كمي كه مي‌گذرد و تعداد فراوان بازديدكنندگان را مي‌بينم و بچه مدرسه‌هايي كه مرتب از مربيان‌شان درباره‌ي جايي به اسم ايران مي‌پرسند، حالم بهتر مي‌شود. دردناك است كه آدم از دزديده شدن دارايي‌اش خوشحال شود، اما يك لحظه مي‌گويم اگر اينها همچنان پيش ما بود، آيا تا اين حد مراقبش بوديم و آيا مردم جهان مي‌توانستند از اين گنجينه استفاده كنند؟

Like 🙂
2

سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی 5

در چهار مقاله پیشین مشخصات مدرنیته ذکر شد. با این توضیح که عقلانیت کامل و بی قید و شرط، علم گرایی به معنای روش تجربی (روش مشاهده، آزمایش، نظریه پردازی و آزمون نظریه ها)، و دستیابی به صنعت، از مشخصه های اصلی انسان مدرن است.

اما مشخصه چهارم تجددگرایی که نتیجه سه مشخصه قبلی است، پدید آمدن سطح زندگی بالا و بی سابقه ای است که انسان مدرن از آن برخوردار شده است. در طول تاریخ بشر هیچ وقت سطح زندگی از لحاظ مادی صرف، به اندازه این پانصد سال اخیر بالا نبوده است. این سطح زندگی فقط و فقط در اثر آن سه عامل پیش گفته به صورت بی سابقه ای رشد کرده است. تقریبا همه کسانی که ویژگی های انسان جدید را بر می شمرند بر این چهار خصلت اتفاق نظر دارند.

مشخصه بعدی، خصلت اقتصادی انسان جدید است. انسان جدید به لحاظ اقتصادی طرفدار رفتار سرمایه داری و طرفدار اقتصاد بازار آزاد است. کاپیتالیسم (یا سرمایه داری)، اقتصادی است که در آن اصل عرضه، تقاضا و رقابت است. من جنس خودم را عرضه می کنم، شما هم جنس خود را عرضه می کنید. در خصوص عرضه کردن جنس با دو پدیده مواجهیم: یکی کسانی که تقاضا کنندگان جنس هستند و دیگری رقبایی که همین جنس را عرضه می کنند. این سه عامل یعنی عرضه کنندگان، تقاضا کنندگان و رقبا در واقع سه مولفه اصلی سرمایه داری آزاد هستند. پس با این حساب کسی که معتقد به اقتصاد مارکسیستی است، به تعبیری انسان مدرن نیست.

مشخصه ششم انسان متجدد این است که هرچه بیشتر و هرچه بیشتر زندگی را سکولار (دین زدایی) کرده است. این دین زدایی به چه معنی است؟ ما انسانها در هر لحظه از لحظات زندگیمان با یکی از این چهار ارتباط روبرو هستیم. یا  ارتباط با خدا، یا ارتباط با خودمان یا ارتباط با انسانهای دیگر و یا طبیعت. در هر حال هیچ لحظه ای نیست که ما لااقل یکی از این چهار ارتباط را نداشته باشیم. البته گاهی در آن واحد در حال دو یا سه ارتباط هستیم. تلقی سنتی از دین این است که ادیان آمده اند تا درباره هر چهار نوع ارتباط انسان آراء و نظراتی اظهار کنند: هم درباب چگونگی این چهار ارتباط و هم درباب چگونه باید بودن آن. همچنین تعالیم نظری و هم احکام عملی صادر می کنند. سکولاریزه کردن زندگی یعنی دین زدایی کردن، به این معنا که دین را باید منحصر کنیم به ارتباط انسان با خدا و یا ارتباط انسان با خودش، ولی درباب ارتباط انسان با انسانهای دیگر و طبیعت، دین را مداخله ندهیم. با این تعریفی که از سکولار بودن ارائه شد، مشخص می شود که سکولار بودن به معنی بی تدین بودن (لامذهبی یا لادینی) نیست. یعنی می شود انسان متدینی فرض کرد که در عین حال سکولار هم باشد. در عین حال باید توجه داشته باشیم که منحصر کردن دین در ساحت مناسبات شخصی، فرایند است. یعنی اینگونه نیست که یک روزه تصمیم بر سکولاریزه کردن زندگی مان بگیریم. آهسته آهسته زندگی سکولاریزه می شود.

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

قسمت های قبل:

https://adabkadeh.com/?p=636

https://adabkadeh.com/?p=617

https://adabkadeh.com/?p=597

https://adabkadeh.com/?p=571

Like 🙂
2

پیش داوری

آیا تا به حال شده وقتی همکاری زنگ می زند که بیمار است و نمی تواند به سر کار بیاید, پیش خود بگویید که دوباره خود را به مریضی زده ,  و احتمالا کاری خصوصی برایش پیش آمده است؟

یا وقتی دوستی دعوت شما را به مهمانی با دلایلی چون گرفتاری کاری, درس بچه ها یا نا خوشی رد می کند آنرا تعبیر به این کنید که دوست نداشته در مهمانی شما شرکت کند؟

از این موارد در زندگی روزمره بسیار پیش می آید که ما در مورد وقایع اطراف مان بدون دانستن تمام واقعیت, پیش داوری می کنیم بدون اینکه به آنچه که فکرمی کنیم به طور کامل معتقد باشیم.

پیش داوری, قضاوت زود هنگام, برخورد احساسی و داوری بر اساس حدس و گما ن  است  که عوامل متعددی  مانند  عوامل شناختی ( مثل استریوتایپ بودن, استفاده از عواطف و احساسات در قضاوت, و طبقه بندی اجتماعی) و عوامل  اجتماعی (مثل رقابت و مسایل اقتصادی) در ایجاد آن موثر هستند.

انگیزه آن می تواند توجیه رفتارهای خود و دیگران باشد و از انواع آن می توان به پیش داوری های قومی, جنسی, مذهبی و گروهی اشاره نمود.

بیاییم به جای تکیه بر تفاوتها ی گروهی و قومی, با درک درست از واقعیت ها وتغییر داده های ذهنی خود در مورد افراد به داوری صحیح در مورد اتفاقاتی که در زندگی مان می افتد برسیم.

Like 🙂
7

آداب جوک گفتن و جوک شنیدن

مطمئنا همه ما در محافل و جمع دوستان و همكاران و اقوام، لحظاتي را به جوك گفتن و طنز اختصاص مي دهيم. اما به تجربه دريافته ايم كه گاهي اين شوخيها باعث رنجش ديگران شده است. چگونه بايد شوخي كرد؟ چگونه بايد جوك گفت؟ به نظر برخي، اگر جوك مستهجن نباشد يا اقوام را به استهزا نگيرد، خنده دار نخواهد بود. شايد اگر بتوانيم چند نكته كوچك را هنگام جوك گفتن در نظر بگيريم بتوانيم كمترين دلخوري را در اطرافيان خود ايجاد كنيم.

1 – در جوك به اقوام و پيروان اديان توهين نكنيم و اگر مي خواهيم جوكي درباره قومي بگوييم، در ابتدا از جمع عذرخواهي نماييم و يادآوري كنيم كه اين فقط جوك است و نه چيزي بيشتر.

2 – اگر متقابلا شخص ديگري نيز درباره قوميت ما جوكي گفت ، تحمل پذيرش داشته باشيم و آشفته نگرديم.

3 – مطمئن شويم جوكي كه مي خواهيم بگوييم خنده دار است و نه صرفا وقيح.

4 – در گفتن جوكهاي سكسي، سن و جنسيت مخاطبان و نوع محفل را در نظر بگيريم.

5 – پيش از گفتن جوك، اجزاي آن را در ذهن آماده نماييم.

6 – قبل از تعريف كردن جوك، دقت كنيم كه مخاطبان حواسشان به ما باشد.

7 – هيچ چيز بدتر از فراموش كردن نقطه اوج يا بِزَنگاه جوك نيست .

8 – صِرف دانستن جوك، متضمن جوك گويي موفق نيست، بايد اجراي خوبي نيز داشته باشيم.

9 – اگر كسي جوكمان را قطع كرد عصباني نشويم و اجازه دهيم آن شخص مطلب خود را به پايان برساند، سپس كلماتي مانند”بسيار خوب”بگوييم و توضيح دهيم كه مي خواهيم جوكمان را به پايان برسانيم.

10 – از بعضي از كمدين ها انتقاد مي شود كه خودشان به حرفها و كارهاي خود مي خندند. به جوكهاي خود نخنديم و اجازه دهيم ديگران به آن بخندند.

11 – فراموش نكنيم كه جوك گفتن براي ايجاد نشاط و تفريح است، نه ايجاد تنش و جدال.

12 – اگر شخصي جوكي گفت كه قبلا شنيده ايم ، تو ذوقش نزنيم و در نظر بگيريم كه شايد در آن جمع كساني باشند كه آن را نشنيده باشند.

13 – اگر كسي جوكي گفت كه به نظرمان خنده دار نيامد، مي توانيم با چهره اي گشاده و لبخند به او واكنش نشان دهيم. البته در جمعهاي صميمي اگر كسي جوك خنده دار نگويد، دوستان و نزديكان با شوخيهاي مناسب و گرم مي توانند اين نكته را به شخص بگويند و فضاي شادي ايجاد كنند.

Like 🙂
13

صد قانون زندگی

  1. بی سر و صدا عمل کنید
  2. شما پیرتر می شوید اما این الزاماً به این معنا نیست که داناتر می شوید
  3. بپذیرید که گذشته گذشته
  4. خودتان را باور کنید
  5. یاد بگیرید چه چیزی ارزشمند و چه چیزی بی ارزش است
  6. زندگی تان را وقف هدفی خاص کنید
  7. در مورد افکارتان منعطف باشید
  8. یک دلبستگی در دنیای بیرون پیدا کنید
  9. در جبهه فرشتگان باشید نه شیاطین
  10. فقط ماهی مرده در جهت جریان آب شنا می کند
  11. آخرین نفری باشید که صدایتان را بالا می برید
  12. راهنمای خود باشید
  13. بدون ترس، بدون تعجب، بدون مکث، بدون درنگ
  14. ای کاش این کار را می کردم، … پس انجام دهید
  15. تا ده بشمار، یا هر شعری را که دوست داری برای خودت زمزمه کن
  16. هر چه را که می توانی تغییر بده، بقیه را رها کن.
  17. هر کاری را به بهترین نحو انجام بده، بار دوم در کار نیست
  18. از رویا دیدن نترسید
  19. در گذشته زندگی نکنید
  20. در آینده زندگی نکنید
  21. با جریان زندگی جاری شوید
  22. امروزی لباس بپوشید
  23. یک سیستم عقیدتی داشته باشید
  24. هر روز، حتی زمان اندکی را به خودتان اختصاص دهید.
  25. برنامه داشته باشید
  26. روحیه ای بذله گو داشته باشید

برگرفته از کتاب صد قانون زندگی / نوشته ریچارد تمپلر / برگردان آذر جولایی / انتشارات البرز

Like 🙂
14

24 قانون ساده رفتاری برای کودکان و نوجوانان

کمک کردن به کودکان برای یاد گرفتن این قواعد رفتاری، عاملی است که سبب می شود آنها در هر زمان و مکان کانون توجه و علاقه اطرافیان باشند.

اگر این 24 قانون را (البته با توجه به سنشان) به آنها بیاموزید، فرزندانی مودب، مهربان و دوست داشتنی بزرگ کرده اید:

1 – هنگام درخواست چیزی حتما بگو: لطفا.

2 – هنگام دریافت چیزی حتما بگو: متشکرم.

3- حتما همیشه در بزن و وارد اتاقی بشو و قبل از آن حتما اجازه بگیر.

4- وقتی عطسه و یا سرفه می کنی جلو دهانت را بگیر و دماغت را در جمع پاک نکن.

5 – همیشه دستمالی همراه داشته باش که به هنگام لزوم از آن استفاده کنی.

6 – قاشق و چنگال را درست در دست بگیر. اگر نحوه استفاده از آنها را خوب نمی دانی از بزرگتر ها کمک بگیر.

7- حرف بزرگتر ها را قطع نکن. مگر اینکه الزامی در کار باشد. آنها بعد از اتمام حرفشان به تو گوش خواهند کرد.

8 – اگر لازم بود کسی سریع به تو توجه کند حتما اول بگو: ببخشید. این مودبانه ترین راهی است که وارد صحبت می شوی.

9 – وقتی در مورد انجام کاری شک داری، اول اجازه بگیر.

10 – ویژگی های ظاهری افراد را مسخره نکن.

11 – وقتی مردم حالت را می پرسند، با ادب به آنها جواب بده و بعد بپرس: شما چطورید؟

12- اسم خودمانی افراد را به کار نبر.

13 – در مقابل بزرگترها از لحن و زبان بی ادبانه استفاده نکن.

14 – وقتی با تلفن صحبت می کنی، اول خودت را معرفی کن، بعد سراغ کسی را که با او کار داری بگیر.

15 – با مسخرگی با کسی حرف نزن.

16 – اگر ناگهان وسط حرف کسی پریدی، فورا بگو ببخشید.

17 – هنگام صرف غذا برای بر داشتن چیزها روی میز خم نشو، از بقیه بخواه که آنها را به تو بدهند .

18 – اگر از دری عبور می کنی، صبر کن تا در را برای کسی که به دنبالت می آید، نگه داری.

19 – اگر با پدر و مادر یا معلم یا همسایه در حالیکه آنها چیزی در دست دارند قدم می زنی، بپرس: آیا می توانی کمکشان کنی؟

20 – اگر بزرگسالی خواست لطفی به او بکنی، بدون ناراحتی و با یک لبخند این کار را بکن.

21- اگر کسی کمکت کرد بگو: متشکرم. قطعا آن فرد مخصوصا اگر معلم یا پدر و مادر باشند، باز هم در آینده این کار را خواهند کرد.

22- برای هدایایی که می گیری، تشکر کن.

23 – وقتی در خانه دوستت هستی به هنگام خداحافظی حتما از خودش و پدر و مادرش تشکر کن.

24 – اگر به دیدن نمایشی می روی که کمی خسته کننده است، ساکت بنشین و حتی الامکان خودت را علاقمند نشان بده. اگر نه، به آهستگی آن مکان را ترک کن.

این 24 قانون طلایی از فرزند شما ستاره ای در میان جمع خانواده و دوستان خواهد ساخت. البته این امر مستلزم آن است که خود نیز قبل از فرزندمان به آنها عمل کنیم، تا این آموزه ها در آنها نهادینه شده و آنها نیز این اصول رفتاری را به دیگران هم منتقل کنند.

هلن خوش چین گل

Like 🙂
3

چگونه می توانم رفتارم را تغییر دهم؟

رفتار خوب کلید موفقیت است.

ولی رفتار خوب چیست؟

قبول موارد زیر از اصول مثبت فکر کردن است:

1.من می توانم زندگیم را کنترل کنم و به اهدافم برسم.

2. من برای انتخابی که می کنم مسـئول هستم.

3. گذشته مهم نیست, من می توانم آینده را تغییر دهم.

چگونه می توانم رفتارم را تغییر دهم؟

برای بسیاری از ما, خواندن کتاب(یا گوش کردن به نوار, یا تماشای یک فیلم) ممکن است کمک کند تا ما  عادات خود را از منفی نگری به مثبت نگری تغییر دهیم. بعضی دیگر ممکن است مشاوره فردی یا گروهی را مفید بدانند. چه بخواهیم یا نخواهیم ما افکار منفی داریم و مخلوطی از روشهای بالا کمک به برطرف کردن آن می کند. اگر منفی نگری ما خیلی  پیشرفته است ما نیاز به استفاده دارو با تجویز پزشک داریم. گاهی اوقات مشکل فقط شیمیایی است و اگر نوع تغذیه را عوض کنیم بهبود پیدا می کنیم.

چگونه من می توانم آنچه را می خواهم پیدا کنم؟

یاد بگیریم که اظهار نظر کنیم ولی پرخاشگر نباشیم. با دیگران مهربان باشیم ولی اجازه ندهیم که از ما سوء استفاده کنند.  ما می توانیم راههایی را پیدا کنیم که به اهدافمان برسیم بدون محروم کردن دیگران از حقشان.

می توان راههایی را پیدا کرد که دو طرف برنده باشند در حالیکه ما یاد گرفته ایم که همیشه در رقابت باشیم, و آن معنیش این است که اگر من برنده میشوم طرف مقابل باید بازنده باشد. ما یاد نگرفته ایم که می شود قانون برنده – بازنده را تغییرداد.

بر گرفته از سایت

www.jeanweber.com/newsite/?page_id=80

Like 🙂
10

هنگام خرید کردن

خريد كردن بسته به روحيه افراد، ممكن است امري مفرح يا شاق باشد.
هنگام خريد با رفتار خوبمان مي توانيم فضايي بدون تنش براي خود و اطرافيان و فروشندگان ايجاد كنيم. مثلا وقتي به مراكزي همچون شهروند، هايپر استار و فروشگاه هاي رفاه مي رويم ، به گونه اي رفتار نماييم كه هم خودمان بتوانيم به راحتي اجناس مورد نظرمان را انتخاب كنيم و هم ديگران فرصت داشته باشند به سهولت خريد كنند.
بارها شاهد مناظري همچون ترافيك چرخ دستي ها، به پهلوي ديگري زدن ها يا رد شدن چرخ دستي از روي پاهاي ديگران بوده ايم. با رعايت چند نكته ساده خريد را بدون تنش، آسان و لذت بخش كنيم:

1- فهرستي از اقلام مورد نياز خود را از قبل تهيه نماييم.
2- اولويتها را حتي پنج دقيقه پيش از ورود به مركز خريد، در ذهن مشخص كنيم.
3- قوانين راهروهاي فروشگاههاي بزرگ، شبيه قوانين راهنمايي و رانندگي است. يعني هميشه از سمت راست خود حركت كنيم.
4- چرخ دستي را با دو دست برانيم تا كاملا تحت كنترلمان باشد.
5- هنگام حركت، چرخ دستي را در وسط راهرو برانيم، نه در كنار قفسه ها.
6- وقتي مي خواهيم كالايي را از قفسه ها برداريم، چرخ دستي را به قفسه نزديك كنيم (مانند پارك كردن خودرو).
7- هنگام دور زدن يا رد شدن از نزديكي ديگران، با گفتن كلمه “ببخشيد” خريداران ديگر را از قصد خود آگاه نماييم.
8- در پايان هر راهرو به هر دو طرف مسير نگاه كنيم.

نكته: چرخ دستي هاي رها شده باعث ترافيك مي شوند. اگر به دو چرخ دستي رها شده در دو طرف راهرو برخورد كرديم كه احتمالا صاحبان آنها مشغول بررسي كالاهايي در قفسه هاي مجاورند و فضاي كافي براي حركت ما وجود ندارد، بهتر است چرخ دستي خود را در گوشه اي پارك نماييم، يكي از چرخ دستي ها را به گوشه اي هدايت كرده و بعد مسير خود را ادامه دهيم.

9 – پس از انتخاب اجناس مورد نياز، بايد در صف صندوق بايستيم. حتي اگر صف طولاني باشد، از جلوزدن و زرنگي كردن بپرهيزيم.
10 – قبل از اينكه نوبتمان برسد، براي صرفه جويي در وقت خود و ديگران پول خود را آماده نماييم.
12 – هنگامي كه كالاها را در ماشين گذاشتيم، بهتر است چرخ دستي را در جايي كه رفت و آمد ماشينها را سد نكند و مزاحم مردم نباشد بگذاريم.

ترجمه و تالیف از كتاب how to behave

Like 🙂
1

صد راز ساده ي افراد موفق

لطيفههاي مؤدبانه بگوييد

شوخي و بذله‌گويي توجه مردم را جلب مي‌كند و به آنها آرامش مي‌دهد. در هر صورت، بايد بدانيد كه شوخي مثبت با شوخي منفي تفاوت زيادي دارد. شوخي منفي مانند حمله به افراد يا عقايد آنها، يا جنبه‌هايي از رفتار است كه سر ميز شام صحبت كردن درباره آنها پسنديده نيست. شوخي مثبت شامل چرندياتي است كه اگر شخصي را هدف گيرد، آن شخص گوينده لطيفه است، نه شخص ديگري. در محيط كار آزادانه از شوخي مثبت استفاده كنيد؛ از شوخي منفي هرگز استفاده نكنيد.

 

گذشته، آينده نيست

ما ميل داريم همه چيز را ساده كنيم. بازي، يك فريب است. برخي همه مزايا را دارند و موفق مي‌شوند؛ برخي همه معايب را دارند و شكست مي‌خورند. اين باور، به طرزي وحشتناك گمراه ‌كننده است. موفقيت شما بيش از آنكه به محل تولد، رشد، مدرسه‌ و ميزان دشواري راهي كه پيموده‌ايد،‌ بستگي داشته باشد، به رفتار كنوني شما بستگي دارد. شانس و فرصت در برابر شماست؛‌ همه چيز به تصميم شما بستگي دارد، ‌تصميم به اينكه آن را دنبال كنيد يا رهايش كنيد.

 

با خودتان صحبت نكنيد

ما به علت موقعيت خود ـ  اينكه چيزهايي درباره موضوعي مي‌دانيم و چيزهايي كه تجربه كرده‌ايم ـ پاسخ‌هايي را بديهي مي‌دانيم. هنگامي كه ايده‌اي را مطرح مي‌كنيم، تنها نبايد به اين مطلب توجه كنيم كه براي ما چه معنايي دارد، بلكه بايد بدانيم كه اگر ما با سابقه‌اي كاملاً متفاوت به آن نگاه كنيم، چه معنايي دارد. ارائه مطلب، بهترين شيوه بيان ايده‌هاي شماست، نه به شنونده‌اي كه خود شما باشيد، بلكه به شنونده‌اي كه دنيا را از چشم شما نمي‌بيند.

 

از هر چه بترسيد، گرفتارش ميشويد

تا زماني كه وقت خود را به غصه خوردن درباره كارهاي نادرست صرف كنيم، فرصتي براي پيشرفت خود نداريم؛ يعني اينكه غصه خوردن درباره امور نادرست، شانس اين‌كه آن كارها همچنان نادرست بمانند را افزايش مي‌دهد. اينكه بپذيريم گاهي موفق مي‌شويم و گاهي شكست مي‌خوريم ما را از بند رها مي‌كند تا اهداف خود را دنبال كنيم و وقتي براي فكر كردن به آنچه مي‌توانيم بكنيم ـ در عوض فكر كردن به آنچه نمي‌توانيم انجام دهيم ـ صرف كنيم.

 

برگرفته از كتاب صد راز ساده ي افراد موفق / دكتر ديويد نيون / شهروز فرهنگ / انتشارات كليد آموزش

Like 🙂
1

بازتعریف قواعد I

وقتی از والدین می پرسم که چگونه فرزندان خود را تربیت می کنند ، بسیاری از آنها در پاسخ به نحوه تنبیه آنها اشاره می کنند. آنها داد و فریاد می کنند، اوقات تلخی می کنند یا فرزندان خود را در اتاقشان حبس می کنند. تربیت و تنبیه یکسان نیستند. تنبیه زمانی که درست استفاده شود،تنها بخش کوچکی از تربیت است .

تربیت، شامل همه مواردی می شود که ما به عنوان والدین به فرزندان خود می آموزیم که چگونه بهتر تصمیم گیری کنند. تربیت آموزش دادن به بچه ها در زمینه داشتن بهترین انتخاب است. تربیت، یاد دادن تفکر به کودکان است . تربیت آموزش این است که آنها چگونه قدرت تغییر رفتار خود را به دست بیاورند. این معانی متفاوت از معنی تنبیه است . در واقع تربیت یعنی آموزش تصمیم گیری.

تاکید بر مشارکت و همکاری نه کنترل

   بسیاری از والدین در درک اهداف تربیت سردرگم  هستند. آنها معتقدند که هدف تربیت ، کنترل رفتار فرزندان است. این هدف غیر منطقی است.  تربیت، کنترل نیست بلکه همکاری است. همکاری به این معنی است که فرزند شما تصمیم بگیرد که چه رفتاری بکند به این دلیل که آن رفتار را احساس می کند. این هدف تربیت مناسب و درست است.  متاسفانه بسیاری از والدین ساعات طولانی را صرف تعقیب فرزندان خود می کنند، برای اینکه آنها را وادار به انجام رفتاری کنند که  خودشان می خواهند.

   تربیت نباید یک نیروی منفی داشته باشد که اثرات ناخوشایندی روی کسانی بگذارد که در آن درگیر هستند. تفکر تربیت کودکان، نباید شما را دچار معده درد کند! چرا که پدری که از فرزند خود عصبانی می شود، مسلما از آرام بخش استفاده می کند.

   تصور کنید که دختر شما آشپزخانه را نامرتب کرده است ، در روش های تربیتی پیشین ، شما عصبانی می شدید ، داد و فریاد می کردید یا شاید او را کتک می زدید تا دیگر این کار را تکرار نکند. نتیجه این رفتار ناراحتی برای هر دوی شما را در برداشت .

   تربیت باید تجربه های یادگیری را برای فرزند شما ایجاد کند : مثلا اگر دختر شما آشپرخانه را به هم ریخته است ، شما باید از خود بپرسید “چه کاری باید بکنم که او این کار را تکرار نکند؟ شما از دختر خود می خواهید که بعد از کارهای خودش، آشپزخانه را تمیز کند. شما می توانید بگویید : “دخترم ،من خیلی خوشحالم که تو به اندازه کافی بزرگ شدی که می توانی آشپزی کنی، ولی از اینکه آشپزخانه را نامرتب کردی ناراحتم. من می دونم که تو می تونی بهتر کار کنی. لطفا برو و آنجا را تمیز کن. اگر کمک خواستی من را خبر کن”.

   تفاوت بارزی میان این دو نوع رفتار وجود دارد .در مورد اول ، شما تلاش می کنید که رفتار کودک خود را کنترل کنید . رویکرد جدید کودک شما را تشویق می کند که خودش رفتار خودش را کنترل کند. این رویکرد اثربخشی بیشتری دارد. کنترل به ندرت بهتر از مشارکت است.  شما باور داید که این رویکرد باعث ایجاد روحیه تصمیم گیری در فرزندان می شود.

   آیا مواردی هست که شما باید رفتار کودکان خود را کنترل کنید؟ بله ، در بعضی موارد، به ویژه در ارتباط با فرزندان خردسال، شما نیاز به کنترل رفتار آنها دارید. وقتی که دختر خردسال شما می خواهد با وسیله برقی بازی کند ، شما باید رفتار او را کنترل کنید. در این حالت شما برای او تصمیم می گیرید . وقتی که شما پسری داشته باشید که از همراهی با شما در یک مکانی خاص اجتناب می ورزد، لازم است که دست او را بگیرید و با خود همراه سازید. وقتی پسر یا دختر نوجوان شما با بی دقتی رانندگی می کند، شما باید سوئیچ خودرو  را از او بگیرید تا زمانی که او رفتارش را تغییر دهد و با احتیاط رانندگی کند.

    …………………………………………………………………ادامه دارد

Like 🙂
2

سندروم خوش باوری

سندروم خوش باوری (True-believer syndrome)

همیشه به داستان عمرعاص که بالای منبر گفت “از پیامبر شنیدم که هر کس زبانش به نوک دماغش برسد اهل بهشت است” خندیده ایم.

یا ملا نصرالدین که می گفت سر کوچه غذا می دهند و از بس که مردم با ور کردند خودش هم شک کرد.

ولی ظاهرا این داستان ها خیلی هم داستان نیستند.

مفاتیح های مشهد را یادتان هست که “کسی امام رضا را در خواب دید که از وضع لباس زنان در حرم شکایت داشتند و شما که این را خواندید باید 10 با روی دیگر مفاتیح ها بنویسید”

یا دهها  ایمیل امروز که “اگر این ایمیل ها را برای چندین نفر فوروارد نکنید یک بلایی سرتان خواهد آمد و اگر فوروارد کنید پول دار می شوید”

جالب است بدانید که این پدیده  مختص ما ایرانیان هم نیست و همه جهان به نوعی با آن در گیرند.

داستان  پایان جهان در دسامبر 2012 و وجود آدم های فضایی در بین مردم  از نشانه های خوش باوری در فرهنگ ها ی دیگر هستند.

خوش باوری ما تضمین کننده موفقیت دولت ها, شرکت های تبلیغاتی, دیوید کاپرفیلد ها و دین های نوظهور بوده است.

برای چه باید کرد, شما, با نظراتتان روی این نوشته ما را راهنمایی کنید.

برای مطالعه بیشتر به لینک های زیر مراجعه کنید.

http://en.wikipedia.org/wiki/True-believer_syndrome

http://www.skepdic.com/truebeliever.html

Like 🙂
2

هستی بی کوشش

قوانین زندگی پنج است:

بی آزاری

راستگویی

درستی

پاکدامنی

نادلبستگی

اینها قوانین جهانی اند.

اینها که از زمان و مکان و تولد یا از اوضاع تأثیر نپذیرفته اند با هم «قانون بزرگ زندگی» را پدید آورده اند.

چون در بی آزاری استوار شویم، جمله ی موجودات پیرامون ما دشمنی فرو گذارند

چون در راستگویی استوار شویم، کردار مقصد مطلوبش را به کمال رساند

چون در درستی استوار شویم، هر چه ثروت است به رایگان پیش ما آید

چون در پاکدامنی استوار شویم، توان لطیف پدید آید

چون در نادلبستگی استوار شویم، سرنوشت و مقصود هستی دریافته شود

قوانین زیست پنج اند:

سادگی

رضا

پاکیزگی

صفا

تسلیم به خداوند

هر گاه احساس های منفی ما را محدود کنند، خلاف آن را در خود باید پرورد.

سادگی یکی شدن با تن را از میان می برد و ما را از تماس با تن های دیگر رهایی می بخشد.

پاکی جان، گشاده رویی و تسلط بر حواس و یکدلی و شایستگی برای دریافت خود به دنبال دارد

ار رضا شادی بی همتا یافته آید

از پاکیزگی، تن و حواس کامل می شود

حاصل صفا، آمیزش با وجود آسمانی دلخواه است

از تسیلم به خداوند، مقام سمادی به کمال می رسد.

برگرفته از کتاب هستی بی کوشش / نوشته آلیستر شیرر / ترجمه ع پاشایی / انتشارات فراروان

Like 🙂
15

ده کلید خوشبختی

تندرستی جسمانی و تندرستی عاطفی دو موضوع جدا از یکدیگر نیستند. افراد شاد، افرادی تندرست نیز هستند. تمامی حکمت های خردمندانه در جهان به ما می گویند که خوشبختی ربطی به دارایی های انسان ندارد بلکه مربوط به این می شود که تو چگونه انسانی هستی. بیا کمی به این مسئله بپردازیم که چه چیزی به واقع سبب ایجاد خوشبختی می شود. ده نکته کلیدی که در ادامه خواهد آمد برگرفته از حکمت های خردمندانه تاریخ بشری هستند و شاید در ما ایجاد بصیرت کنند.

1 .  شعور و بصیرت بدن خود را تشخیص بده. این شعور خود را از خلال احساس راحتی یا ناراحتی به تو نشان می دهد. هنگامی که رفتار خاصی را در پیش می گیری از بدن خود بپرس:” درباره این رفتار چه حسی داری؟” اگر بدنت پیامی به صورت درد یا رنج جسمی یا عاطفی به سویت فرستاد، مراقب خود باش. اگر پیامی به شکل راحتی و اشتیاق از بدن خود دریافت کردی آنگاه به رفتار خود ادامه بده.

2  .  در زمان حال زندگی کن، زیرا که زمان حال تنها لحظه ای است که تو صاحب آن هستی. توجه خود را به آنچه که الان و در اینجا هست معطوف کن. به دنبال سرشار شدن از هر لحظه باش. هر آنچه را که تجربه می کنی تمام و کمال بپذیر، تا بدین ترتیب بتوانی برای آنچه که هست شکرگذار بوده، از آن یاد بگیری و سپس رهایش کنی. زمان حال همانگونه است که باید باشد. زمان حال انعکاسی از قوانین لایزال طبیعی است که در همین لحظه سبب ایجاد این افکار و این پاسخ های بدن در تو شده اند. این لحظه همین است که هست، زیرا که جهان همین است که هست.  در جهت خلاف طرح لایزال آنچه که هست شنا نکن، در عوض با آن همراه و یکی شو.

3  .  زمانی را به این اختصاص بده که ساکن و ساکت باشی، مراقبه و نیایش کنی، گفتگوهای درونی خود را متوقف کنی. در این لحظات سکوت و سکون متوجه باش که داری با سرچشمه آگاهی ناب دوباره اتصال برقرار می کنی. به حیاتی که در درونت جریان دارد توجه کن تا به این وسیله بتوانی از شهود و الهام راهنمایی بگیری و نه از تعبیرهای ناقصی که از دنیای خارج به تو وارد می شود و می گوید که چه چیزی برایت خوب و چه چیزی بد است.

4  .  نیاز به تایید شدن توسط دیگران را رها کن. تو خودت به تنهایی قاضی خود هستی و ارزش خود را می دانی. هدف تو یافتن آن ارزش نامتناهی در خودت است. اهمیتی ندارد که دیگران چه فکر می کنند. این حقیقتی است که پی بردن به آن برای تو آزادی را به همراه خواهد آورد.

5  .  هنگامی که خود را در حال عصبانیت و خشم، یا اعتراض به شخص یا موقعیتی می یابی، متوجه باش که تنها داری با خودت کشمکش و مقابله می کنی. خشم فقط روشی دفاعی است که برای مقابله با رنج های قدیمی در تو ایجاد می شود. هنگامی که خشمت را کنار بگذاری، خود را شفا بخشیده ای و با کائنات همراه و هماهنگ شده ای.

6  .  بدان که واقعیت وجود تو در جهان خارج انعکاس می یابد. کسانی که تو با بیشترین شدت عشق یا تنفر به آنها عکس العمل نشان می دهی تجسمی از دنیای درون تو هستند.  آنچه که بیش از هرچیز از آن نفرت داری، همان چیزی است که بیش از هر  چیز وجودش را در خودت نادیده می گیری. آنچه که بیش از هر چیز به آن عشق می ورزی، همان چیزی است که بیش از هر چیز برای درون خودت می طلبی. روابط تو با دنیای بیرون همچون آئینه ای است که با نگاه به آن می توانی به سوی تکامل راهنمایی شوی. هدف این است که به خودشناسی کامل برسی. وقتی که به آن برسی هرچه که بیش از هر چیز طالب آنی خودبخود ظهور پیدا خواهد کرد و آنچه را که بیش از هرچیز نمی خواهی ناپدید خواهد شد.

7  .  از زیر بار قضاوت خود را رهایی بخش، آنگاه بسیار سبکبارتر خواهی بود. وظیفه قضاوت این است که بر روی چیزهایی که هستند مُـهر مثبت و منفی بزند. همه چیز را می توان فهمید و بخشید، اما هنگامی که به قضاوت می پردازی خود را از فهمیدن محروم می کنی و عشق ورزیدن را نیز یاد نخواهی گرفت. قضاوت کردن درباره دیگران نشان دهنده عدم توانایی تو در پذیرش خودت است. به خاطر داشته باش که با بخشیدن هر یک نفر به عشقت به خود می افزایی.

8  .  خودت را مسموم نکن، چه با غذا یا نوشیدنی های سمی، چه با عواطف آلوده. بدن تو تنها یک وسیله برای زنده ماندنت نیست. بدن تو وسیله ای است که تو را در سفر تکاملت همراهی خواهد کرد. سلامت هر سلول مستقیما با تندرستی تو در ارتباط است، زیرا که هر سلول خود ذره ای است از آگاهی در حوزه آگاهی ای که خودِ تو هستی.

9  .  رفتارهای ناشی از ترس خود را با رفتارهای ناشی از عشق عوض کن. ترس محصول حافظه است، حافظه ای که همیشه در گذشته ها به جدال مشغول است. به خاطر آوردن آنچه که در گذشته باعث رنج ما بوده است برای این باید باشد که انرژی های خود را صرف این کنیم که رنج های قدیمی دیگر تکرار نشوند. اما سعی در آوردن گذشته به اکنون هرگز باعث از بین رفتن امکان تکرار رنج نخواهد شد. رنج های گذشته تنها هنگامی دیگر تکرار نمی شوند که به امنیت خاطر دست بیابید و امنیت خاطر همان عشق است. هنگامی که انگیزه هایت از حقیقت درونت سرچشمه بگیرد، می توانی با هر خطری مقابله کنی زیرا که قدرتِ درون نسبت به ترس نفوذ ناپذیر است.

10  .  این را بدان که دنیای مادی آئینه ای است از یک آگاهی عمیق تر. آگاهی نظام دهنده ناپیدای همه ی چیزها و انرژی هاست، و از آنجایی که بخشی از این آگاهی در درون توسکونت دارد پس تو در نظام بخشیدن به کائنات نیز سهیمی. از آنجایی که وجود تو به وجود هر آنچه که هست پیوسته است پس نمی توانی آب و هوا را آلوده کنی. اما در سطحی ژرفتر، تو قادر به زیستن با ذهنی آلوده نخواهی بود، زیرا که هر فکر بر روی تمامی حوزه آگاهی تأثیر می گذارد. زندگی در تعادل و خلوص بهترین چیز برای تو و برای زمین است.

با عشق

دیپاک چوپرا

Like 🙂
6

انقلاب سوم صنعتی: یک اقتصاد جدید

در جامعه دیجیتال محور، جرمی ریفکین (Jeremy Rifkin) ، نظریه پرداز اجتماعی و اقتصادی ، تولد یک سیستم اقتصادی جدید را توصیف می کند که می تواند تغییرات اقلیمی را برطرف کند و جهانی عادلانه تر و همدلانه تر ایجاد کند.
اقتصاد جهانی در بحران است. فرسودگی منابع طبیعی ، کاهش بهره وری ، افزایش بیکاری و نابرابری شدید ، ما را مجبور می کند تا در مدل های اقتصادی خود تجدید نظر کنیم. از اینجا به کجا می رویم؟ در این فیلم مستند بلند ، جرمی ریفکین ، نظریه پرداز اجتماعی و اقتصادی نقشه راه را برای ساختن یک سیستم اقتصادی جدید ترسیم می کند. انقلاب صنعتی سوم با همگرایی سه فناوری محوری در حال آشکار شدن است: یک اینترنت ارتباطی سریع 5G، دو اینترنت با انرژی تجدید پذیر( (renewable energy و سه اینترنت تحرک بدون راننده و اینترنت اشیا (Internet of Things). این زیرساخت های دیجیتالی هوشمند قرن بیست و یکم باعث ایجاد اقتصاد اشتراکی (sharing economy) جدیدی است که در حال تغییر شیوه مدیریت ، قدرت و حرکت زندگی اقتصادی است.
با استفاده از زیرساخت های اینترنت اشیاء ، از ابر داده ها (Big Data) وتجزیه و تحلیل (Analytics) می توان برای تولید الگوریتم هایی استفاده کرد که بهره وری را افزایش می دهد و به طور چشمگیر هزینه حاشیه ای تولید و توزیع کالا و خدمات را کاهش می دهد. امروزه ، میلیون ها انسان در سراسر جهان چیزهایی مانند فیلم ، موسیقی ، کمک به ویکی پدیا ، انرژی تجدید پذیر ، خانه ها و اتومبیل ها را تولید و به اشتراک می گذارند.
در اقتصاد اشتراكی ، مالكیت جای خود را به استفاده می دهد ، فروشندگان و خریداران به ارائه دهندگان و كاربران جایگزین می شوند ، سرمایه اجتماعی به اندازه سرمایه بازار مهم می شود ، مصرف گرایی جایگزین توسعه پایدار می شود و شاخص های كیفیت زندگی از تولید ناخالص ملی مهم تر می شوند. اقتصاد اشتراكی می تواند به اقتصاد دایره ای تبدیل شود كه در آن كالاها و خدمات در بین چندین کاربر توزیع می شود و تاثیر مخرب مصرف بر محیط زیست بطور چشمگیری كاهش می دهد.
اما با تغییرات اقلیمی که در حال ویران کردن کره زمین است، انتقال سریع به یک دوره جدید اقتصادی باید سریع اتفاق بیفتد.این تغییر بزرگ نیاز به اراده سیاسی و تحول عمیق ایدئولوژیک دارد.
فیلم زیر به طور مشروح مفاهیم بالا را توضیح می دهد.

Like 🙂
1

سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!

 

صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد .. سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..!
به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
…2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.
12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!
15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.
18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را روی شبکه اینترنت در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.
35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم

Like 🙂
3