ملکوت آسمان


من در کودکی جزو تنها کتابهایی که خواندم ماهی سیاه کوچولو بود و بعد ها کل داستان را فراموش کردم اخیرا بطور اتفاقی دوباره به داستان رسیدم و با تعجب دیدم که تمام مسیر زندگی ام را بر اساس این داستان تنظیم کرده ام. به طور مشابه اولین اسباب بازی که برای پسر 3-2 ساله ام گرفتم یک ماشین آتش نشانی بود و او بعد از 10 سال می گفت من می خواهم راننده ماشین آتش نشانی بشوم.

مغز ما بطور پیوسته در حال گرفتن اطلاعات و پردازش و نتیجه گیری از آنهاست. طبیعتا این روند بطور تصاعدی سخت شونده است. به همین علت است که می گویند شخصیت انسان تا قبل از 6 سالی تعیین می شود. 6 سال تجربه برای ما کافی است که به ما بگوید خجالتی باش, خوش بین باش, دروغ مفید است و…. 6 سال کارکرد مغز و نتیجه گیری اش کافی است که دریافت ما را در هر چیز قطبی کند و درک ما از واقعیت را دگرگونه کند. چرا یک نفر یک رنگ را  دوست دارد و دیگری از آن متنفر است؟  و به همین نسبت هر چه فاصله ما از بدو تولد بیشتر می شود, تغییر ما سخت تر خواهد بود.

آرامش از آن آنانی است که از کودکی داده های غلط در مغزشان نرفته و یا در قطعی بودن آن چه دریافت کرده اند جای تردید گذاشته اند. والا باید یک عمر تلاش کنند تا دریابند چیزی در درونشان اشتباه است. و یک عمر دیگر تلاش کنند پیوند های غلط را بگسلند و درستش را جایگزین کنند.

متی 18

در همان ساعت ، شاگردان نزد عیسی آمده ، گفتند چه کس در ملکوت آسمان بزرگتر است؟ آنگاه عیسی طفلی طلب نموده ، در میا ن ایشان برپا داشت و گفت: هرآینه به شما می گویم تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچک نشوید، هرگز داخل ملکوت آسمان نخواهید شد.


2 پاسخ به “ملکوت آسمان”

  1. بسیار زیبا مشکل انسان برای عوض شدن را ریشه یابی کردید. مطمینا تغییر کار بسیار سختی است. حال چه کنیم که به کودکی برگردیم و اگر کسی به کار های ما گفت بچه گانه , نه تنها ناراحت نشویم بلکه آنرا تعبیر به نزدیکی به ملکوت (رسیدن به کمال ) کنیم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *