سازگاری و موافقت

این روز ها مد شده است که می گویند باید حرفتان را بزنید (Speak out ) و نظرتان را در هر مسئله ای با اعتماد به نفس بیان کنید.  ولی آیا این در همه شرایط صدق می کند؟ آیا در هر موردی اگر اختلاف سلیقه پیش آمد هر دو طرف باید با تمام قدرت از نظر خود دفاع کنند؟

در یکی از سخنرانی های برایان تریسی به واژه  Agreeableبرخوردم و برایم جالب آمد متن زیر حاصل کمی بررسی حول این واژه است. در متن زیر از واژه سازگار برای Being Agreeable و موافق برای Agreement  استفاده شده است.

روح سازگار داشتن یا خوشایند بودن با موافق بودن  تفاوت بسیار دارد. ما شاید بر سر مسئله ی بخصوصی در محل کار یا در خانواده با همکاران یا عزیزان موافق نباشیم اما روح سازگاری داشته باشیم. روحیه سازگاری در کارهای خانوادگی , گروهی, و اجتماعی باعث پیشرفت , موفقیت و رشد آنها می شود. از خصایص افراد سازگار می توان اعتماد ، رو راستی ، نوع دوستی و رعایت دیگران را نام برد و از طرف مقابل افراد مخالف دارای بی اعتمادی ، شک و تردید ، خود محوری، خودخواهی ، بدبینی هستند. فرد سازگار لزوما  نازک نارنجی , نرم دل و در موافقت با همه چیز نیست اما رو در روی آن ها هم قرار نمی گیرد. همچنین سازگاری به معنای نداشتن اعتماد به نفس, ندیده گرفتن خود و فدا کردن نظر خود هم نیست.

برای سازگاری به سه مورد توجه کنید:

1.       وزن تصمیم چیست؟ اگر نظر شما به کرسی بنشیند یا نه در هدف نهایی چه مقدار تفاوت ایجاد می کند؟ گاهی ممکن است لازم باشد برای حرفتان از همه چیز بگذرید. و گاهی ممکن است مشغول شدن ذهنتان هم زیاد باشد. اگر نظر شما چندان تاثیری بر امور ندارد بر آن پافشاری نکنید و اجازه دهید کارها نرم تر و در فضای آرام تر پیش برود.

2.       حق سالاری به جای من سالاری. سازگاری یعنی به جای اینکه در اثبات حقانیت نظر خود تلاش کنید, بدون غرض, دیدگاه طرف مقابل را با دیدگاه خودتان مقایسه کنید و اگر دلتان حق را به او داد, از نظر خود کوتاه بیایید. در بحث ها به یاد داستان فیل مولانا باشید. شاید اختلاف ها به خاطر تفاوت دیدگاه های ما باشد.

3.       اگر نهایتا حرف مخالف شما به تصویب رسید, از آن استقبال کنید و از کوره به در نروید. سازگاری در بعد کوچکش مشابه دموکراسی در بعد ملی است. سازگاری یعنی احترام به رای اکثریت در قبل, قبال و بعد از رای گیری. مثلا در انتخابات ساختمان وقتی فرد مورد نظر شما رای نیاورد, بجای کارشکنی , سرزنش و از پا درآوردن او با او همکاری کنید تا دوره مدیریتش سر بیاید. چرا که هر کارشکنی نهایتا هزینه شارژ ماهیانه شما را بالا خواهد برد.

از همه این حرف ها که بگذریم,  آمار می گوید افراد سازگار دارای دیواره عروق قلب نازک تر از افراد مخالف هستند و این به معنای داشتن قلبی سالم تر و احتمال حمله قلبی پایین تر است.

صحبت کردن ازنقطه نظر ها و افکار بسیار خوب و نشان دهنده ی قدرت فرد است اما ما همچنان باید یاد بگیریم که گاهی سکوت کنیم بدون گفتن یک کلمه مثل طبیعت زنده اما ساکت.

Like 🙂
2

خود و بیخودی

وقتی هنوز “خودِ” انسان رشد نیافته و از استقلال دور است, فاییده طلبی در او نیست و برعکس سود خواهی و عقل طلبی انسانِ بی “خود” میل به نفی عقل و تحقیر عقل دارد. انسانِ ضعیف می خواهد درعینیت یافتن و در غرق شدن و حل شدن در انسانی مقتدر احساس قدرت او را بکند. انسانِ ضعیف در یک جریان از خود کاستن و از خود گذشتگی و بی خود شدن است که راه به قدرت رسیدن را در دیگری می پیماید .او با قربانی کردن خود است که به اوج احساس قدرت می رسد زیرا “خودِ” استقلال نیافته متوجه بزرگ ساختن خود نیست, بلکه متوجه کاستن و از میان برداشتن خود و فداکاری است. او مانند کودکی به دنبال “سوپرمن” می گردد و از ذکر یاد او نشئه می شود. این انسان نیمه تمام تابع و مقلد است پیرو و دنباله روست  این انسانی است که با یک هیجان و التهاب به جنگ می رود کشته می شود تا به لذت برسد. تا حل شود و نباشد. نشئه است و از نشئه بودن احساس شادی می کند.

احتیاج اولیه انسان ضعیف و حقیر , نان و رفاه نیست بلکه او می خواهد غرق شود نشئه شود کسی که خودش کامل شد نیازهای اولیه می خواهد نان می خواهد این خود ناتمام خانه هم نداشته باشد نان هم نداشته باشد همان که به نشئگی برسد می دود, می میرد زیرا در پی تغذیه ی ضعف و حقارتش است. او در پی مارکس و فروید نیست. او محتاج “پاپ” ها است او می خواهد که نفی حقارت کند  او محتاج هیتلر و ناپلئون است. او در پی غذا و رفاه جسمی نیست بلکه در پی نفی حقارت و ضعف خود است که فقط با نفی خودش میسر می گردد. زیرا این ضعف و حقارت زمینه ای برای قدرت خود او نیست. تنها امکان او برای رسیدن به قدرت وغرق ساختن خود و حل ساختن خود در قدرتی بزرگتر است. سیاست و اقتصاد و تربیت و فرهنگی که بر فائده طلبی استوار است با سیاست واقتصادی و تربیت و فرهنگی که بر پایه ترضیه نشئه خواهی در قدرت استوار است فرق  کلی دارد. خطر جامعه  موقعی است که هنوز نشئه خواهی در “قدرتِ” مردم بر قائده طلبی شان تفوق دارد. جهانگیری ها و ساختن امپرا طوری ها به هر هدفی بوده چه دینی چه دنیایی بر پا یه ی همین نشئه خواهی در قدرت از طرف حقیران و محرومین ممکن بوده است. این ضعفا و حقیران هستند که حاضرند به هر گونه اطاعتی تن در دهند بشرط آنکه نشئه استغراق در قدرت برتر را داشته باشند. این جاست که تضاد آگاهانه طلبیدن برای خود با اطاعت محض خود نمائی می کند چنان چه موسی 40 سال قومش را در بیابان نگه داشت تا “خود” را بیبنند و سم بی خودی واسارت و بردگی قومی را بشویند. چه سخت است تغییر و “خود” را شناختن و “خود” را یا فتن.

برگرفته ازکتاب مژده به آنان که بهترین سخن را می گویند

از منوچهر جمالی

Like 🙂
2