رستاخیز سیمرغ در زمین

دانلود فایل ویدیو

سقراط ، فلسفه را از آسمان ، به زمین آورد. و خدا را از زمین به آسمان برد و انسان را از نگاه به خاک و خود و ریشه هایش به آسمان دور کشاند و تفکری را که می توانست نزدیک باشد به آسمان بخشید. 

ساختن ِعالم نو، هنگامی ممکن ست که خـرد انسان، بنیاد زندگی و اخلاق و بینش خود را ، در«خـاک» بجـوید ،و نه در آسمان و در فراسوی عالم خاکی .

 انسان ، آنگاه ، جهانی از نو میسازد که  ارزشی که از« خاک»، سلب کرده بودند ، و به آسمان داده بودند ، دوباره، به خاک ، برگرداند .

 هر چیزی که  هست  ریشه در خاک دارد  . خردِ انسان،را باید دوباره از نو شناخت ،

 چون درختی  که در خاک، ریشه می دواند، تا ببالد و سر به آسمان بیفرازد . ما هنگامی خود را میشناسیم که  خود را ، در تاریکی های خاک بیابیم  و  خاک شدن ، رسیدن انسان به خدا است . درخاک شدن بود که خدا، خدا میشد .

خدای ِخاموش ، ولی دیدنی و گرفتنی

 خدا،  تحول آسمان به زمین ، و زمین به آسمان ست . خدا ، در زمین، به آسمان ، آبستن است ، و در آسمان ، به زمین.

این خدا یا سیمرغ بود که در خاک شدن ، از سوئی « خامـوش» ، ولی ازسوی دیگر، «دیدنی و گرفتنی» چشیدنی میشد . خاک ، چهره ِ دیدنی وگرفتنی، ولی خاموش خدا هست . اینجاست که خرد ِ انسان، باید خدا ی خاموش را درشناختِ هنرهایش، گویا سازد .  آنچه دیدنی و گرفتنی است ، خاموش است. خاک، خدای خاموش است که فرش و بسترو راه و نشیمنگاه انسان ست . خاک ، آکنده از راز وسرّ است و گنج نهفته است، و خردِ انسان ، در جستجو و آزمایش اسرارو رازها ی آن

 . خدا، خود را در دسترس هر انسانی در گیتی می گذارد ، تا با خردش ، او را بشکافد و بکاود و بیابد و شکوفا شود . خدا، در خاک ، با با بانگ و آهنگ ، حقیقت خود را به انسان انتقال نمی دهد ، بلکه همیشه خاموش م یماند ، ولی خود را برهنه میکند و در زیر پای هرانسانی ، فرش میشود و می گسترد تا انسان ، بام و شام او را به  پیماید ودراو آرام بگیرد ، و همخواب و همبستر خدا شود، ولی همیشه خاموش می ماند .

و در فرهنگ اصیل ایران ، خـرد ِجمـشید، که بُن همه انسانها بود ، در خاک، « خشت» میـدیـد ، که با آمیختن آن ، خانه و شهر و مدنیت ساخته می شد، که می توان درآن ، بی گزند و  شاد زیست وبا خـشـتِ خاکی ،  بهشت را بنا کرد .

انسان  به آسمان نیاز ندارد تا رستگار شود و یا برگزیده ای را به آسمان بفرستد  و یا از آسمان بگیرد. زمین هم اکنون زیر پای انسان به سبزی و زیبایی پهن شده و گسترده است. زمین آماده ی بالیدن و گرم شدن با دستهای انسانی است. زمین از انسان سازنده  به خود می بالد همانی که قدر خاکش را بداند. آلوده اش نکند. به خاک جان بدهد و با خاک هم آغوشی کند . از خاک  برآمده ایم تا به آغوشش بگیریم و با او یکی باشیم و یکی بمانیم همان که هستی داد و ما را زایید. 

همان که زیر پایش همه جا گسترده است و بار سنگین انسان را بر دوش می کشد و یار همیشگی انسان است. و این خرد انسان است که باید خاک را فراموش نکند و حقیقت زندگی را و رشد را در خاک ببیند. 

این خرد انسان است که باید حقیقت زندگی را در خاک بیابد. خاکی که هر روز بار انسان را بر دوش می کشد مردگانمان را در آغوش خود می گیرد و زندگانمان را غذا می دهد و از حیات خود انسان را ثروتمند می کند و صاحب خشت و شهر و طلا و صنعت

انسان 

، مـی تـوانـد هنر ساختن و پروریدن گِل را به سفال ، هنر ساختن بهشت را با خشت  از خدا بیاموزد.  همانگونه که  سیمرغیان خاک را پروراندند ،رشد بدهد ، بیافریند، جان بدهد تا رستگار شود .

 انسان نیازی به ملکوت آسمانی و دور برای شدن ندارد. انسان با خاک زیر پایش می گسترد ، می پرورد ، و هنر خاکی شدن و سیمرغی بودن را تمرین می کند و با این همه می داند که چقدر انسان بودن سخت است اما شدنی.

.از این پس ، خرد انسان ، به آموزه ها و اندیشه ها و شنیده ها و شنیدنیها ، گوش نمیدهد، بلکه میداند که خدا فقط ، بدون این گفته ها ، در دسترس او ست . او از این پس باید خدا ی خاموش را در گیتی ، بساید و ببوید  و ببیند ، ولی « نشنود » . سیمرغ ، در آسمان ، بانگ نی و شنیدنی هست ، ولی در خاک ، بوسیدنی و بوئیدنی  و چشیدنی و دیدنیست.

خاک ، فرازی است که فرود آمده است ، تا در فرود، نیروی بالیدن و معراج  فر-وهر را پدید آرد . خدا ، در آسمان ،  نیست ، بلکه در خاک شدن ست که  هستی می یابد و خدا میشود . هرجا که خدا ، تحول به خاک یافت ، آنجا ، بهشت می شود و هرجا که خدا را از درون ِخاک و زمین وتن و حواس ، راندند و تبعید و طرد کردند ، آنجا زندان و ویرانه و دوزخ میشود.

 خدا و حقیقت در آسمان نیست، بلکه در همین زمین ودرهمین خاک است  که ما خوار میشماریم و یا به ما تلقین کرده اند که خوار است .  آدم و آدمیّت ، هنگامی درعالم خاکی ، پیدایش می یابد که عالم خاک، ارزش حقیقی خود را بیابد و سرچشمه هنر شود . پرستیدن، پرستاری کردنست . انسان وقتی خاک را بپرستد ، خاک ، بهشت میشود . 

عالم خاکی را باید در پرستاری کردن ، پرستیـد . پرستیدن، شاد شدن از شاد ساختن است . انسان، باید خاک را شاد سازد ، تا جهان ، شاد شود تا به محفل سیمرغ راه یابد.

برگرفته از کشف جهان خاکی  پرفسور منوچهر جمالی

دانلود اصل متن

Like 🙂
2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *