قوانین حکمرانی

ترجمه فرشته فراهانی

مشاهده در یوتیوب

آیا آرزوی حکمرانی را در سر نپرورانده ای؟
آیا در کشورت مشکلاتی می بینی و برای آنها راه حل هایی داری؟
اگر قدرت در دستان تو بود، چه کارها که نمی کردی؟
جای درستی آمده ای. این ویدیو برای توست!
اینجا راه حل خود را پیدا خواهی کرد.
ولی قبل از شروع این ویدیو، درباره ی “قدرت سیاسی” از خودت بپرس که چرا حکمرانان اوضاع را به شفافی تو نمی بینند؟!
چرا این گونه خودخواهانه و کوته نظرانه عمل می کنند؟!
آیا آنها “این قدرتمند ترین” افراد دنیا، احمق هستند؟
یا مشکل در جایی دیگر است؟

تاج قدرت از دور قادر متعال به نظر می رسد، ولی حقیقت غیر از این است.
تاج قدرت را بر سر بگذار و آن تو را نابود خواهد کرد.
یا این فرض را قبول کن و یا از همین جا برگرد قبل از این که ما درباره ی “قوانین حکمرانی” حرف بزنیم.
صرف نظر از این که یک حکمران چقدر باهوش باشد، نمی تواند به تنهایی حکومت کند.
یک شاه نمی تواند یک تنه جاده بسازد، قانون اعمال کند و از تمامیت ارضی سرزمین دفاع کند.
قدرت یک حکمران در زحمات او نیست. بلکه در تسخیر زحمت دیگران در ازای پرداخت از خزانه مملکت است.
یک پادشاه سپاه لازم دارد، و کسی که آن را بگرداند.
خزانه لازم دارد، و کسی که آن را جمع آوری کند.
قانون لازم دارد، و کسی که آن را اعمال کند.
افراد کلیدی بسیاری لازم دارید تا چرخ های جامعه را بچرخانند، “کلیدهای قدرت” تو هستند، برای پادشاهی.
اگر کلیدهای تو دستوراتت را اجرا نکنند، تمامی اصلاحات و تغییراتی که در سر داری تنها رویاهای مغز تو هستند.
در حکومت های دیکتاتوری که “قدرت” اصل است تعداد کلیدها کم است.
شاید در حد چند ده نفر سردار، مجری، و رهبران محلی.
فقط با در دست داشتن آن ها قدرت در دست توست.
ولی فراموش نکن که به محض ناخشنود کردنشان، آنها تو را جایگزین خواهند کرد.
همه ی حکومت ها صرف نظر از دیکتاتوری یا دموکراسی در این طیف قرار می گیرند که در حکمرانانی آنان تعداد کمی کلید لازم است یا زیاد.

این بنیاد قدرت دلیل اختلاف کشورها است.

ولی با این حال چه با تعداد کلید های کم، و چه بسیار قوانین حکمرانی فرقی نمی کنند.

قانون اول:
کلید های قدرت را به سمت خود بکش.
با داشتن آن ها تو قدرت داری و بدون آن ها شما هیچ هستی.
به همین سادگی

حال برای حفظ این کلیدها باید به قانون دوم توجه کنی.

قانون دوم:
کنترل خزانه را به دست خود بگیرید.
باید اطمینان حاصل کنید که خزانه جمع آوری و به سمت شما هدایت می شود.
این که دریابید که چگونه خزانه را جمع و بین کلید هایتان پخش کنید، تنها وظیفه ی شما به عنوان حکمران است.

حال شما “دیکتاتور خوش قلب” ممکن است که بخواهید به شهروندان خود محبت کنید
ولی خزانه ی شما محدود است و مملکت شما مقدار معینی، سرمایه تولید می کند.
آگاه باشید ، که هر ذره ایی که خرج شهروندان کنید همان اندازه از خرج کردن برای کلید ها و در نتیجه از وفاداری کلید ها کم گذاشته اید.
پس انجام کار صحیح و خرج کردن از خزانه بین شهروندان دست اندازیست، برای رقیبان شما در قدرت.
خزانه ایی که خرج جاده ، دانشگاه و بیمارستان بشود ، خزانه ایی است که رقیب شما قول آن را در قبال تغییر موضع به کلیدهای شما می تواند بدهد.
دیکتاتور خوش قلب آزاد است که خرج شهروندان کند ولی کلیدها از حق خود نمی گذرند. حتی اگر شما می توانستید کلیدهایی فرشته صفت و وفادار دور خود جمع کنید آنان هم به نوبه ی خود مشکل شما را در سطح پایین تر دارند.
کلید بودن، خودش قدرتمند بودن است.
آنها هم باید نگران رقیبان خود از بالا و پایین باشند.
پس، از سهمی که از خزانه دریافت میکنند، باید برای اثبات قدرت کلیدی خود استفاده کنند.
بعضی از کلیدهای وفادار ممکن است که در کنار شما بمانند
ولی کلیدهای باهوش همیشه تعادل قدرت را در نظر می گیرند و هر لحظه آماده ی پرش به سمت دیگر هستند.
در کشورهایی که کلیدها محدود هستند، پاداشها کلان تر هستند و اگر خشونت حاکم شود، خشن ترین ها جذب می شوند و فرشته هایی که کارهای خوب می کردند قدرت را به شیاطین خواهند باخت.
پس تا جایی که می توانی وفاداری بخر چون در هر سازمان دیکتاتوری وفاداری همه چیز است.

دیکتاتوری این است:
پادشاهی که نیاز به کلید هایی دارد که خزانه را پر کنند،
خزانه ای که خرج وفاداری کلید ها شود

این اصل قدرت پایدار است و بقیه همه فرع است.

حال یک پادشاه با تعداد کلیدهای زیاد، مشکلاتی دارد. نه تنها هزینه های آنها، بلکه تعادل برقرار کردن بین نیازهای آنها و رقیبانشان بسیار سخت و پیچیده است.
هر چه شبکه ی مالی و روابط بین آنان پیچیده تر باشد، گرداندن قدرت برای رقبا راحت تر است.
هر چه تعداد کلیدهای یک حاکم بیشتر باشد، طول مدت حکمرانی او کوتاه تر است.
این ما را به قانون سوم حکمرانی می رساند.

قانون سوم:
کلیدها را تا حد امکان کم کن.
اگر نیاز به یک کلید و یا مهارت او در محفل شما کم شد باید از شرش خلاص شوید.
به همین دلیل همیشه بعد از یک کودتای موفق، یک دیکتاتور، اکثر کسانی که او را در رسیدن به قدرت کمک کرده اند را سر به نیست می کند.
و با بسیاری از کلیدهای دیکتاتور سابق هم دست می شود. این کار در ظاهر ایده ی بسیار بدی به نظر می رسد، چرا هم قطاران انقلابی خود را ترک کنید، و آیا کلیدهای دیکتاتور سابق برای شما خطرناک نیستند؟
ولی در نظر داشته باشید که کلیدهای رسیدن به قدرت با کلیدهای حفظ قدرت بسیار متفاوتند. نگه داشتن کسی که در گذشته حیاتی بوده است ولی امروز کمکی به حفظ قدرت شما نمی کند، مثل خرج کردن خزانه برای شهروندان، یک دور ریختن خزانه است.
بنا به تعریف ، یک دیکتاتور که کودتای خود را به انجام میرساند، به کلیدهای سابق که تغییر موضع داده اند، وعده ی بیشتری از خزانه داده است.
حجم خزانه و یا درآمد خزانه که عوض نشده ؟
پس آن را باید بین افراد کمتری تقسیم کند.
دیکتاتوری که کلیدهای درست را جذب می کند، خزانه را کنترل می کند، هزینه های اضافی را کم می کند، و کلیدهای غیر الزامی را حذف میکند، حکومتی طولانی خواهد داشت.

با دیدن این قوانین ممکن است که شما هیجان زده شوید و فکر کنید چه خوب است که برای نفع خودتان و دوستانتان کشوری را کنترل کنید
و یا در مقابل ممکن است که خسته شده باشید، و با دیدن این سختی ها برای رهایی به دموکراسی روی بیاورید.

پس بیایید دموکراسی یا حکمرانی “به عنوان نماینده” را بررسی کنیم.
دوباره شما آرزوهایی اتوپیایی دارید.
ولی هیچ کس نمی تواند به تنهایی حکمرانی کند.
و این در دموکراسی دو چندان است.
رئیس جمهورها و نخست وزیرها باید با نمایندگان مجلس مذاکره کنند و برعکس.
و همه ی آنها کلیدهای خودشان را دارند که حمایتشان کنند.
در یک دموکراسی خوب طراحی شده، قدرت بین خیلی ها پخش شده و با “زور” قابل گرفتن نیست و تنها با “گفتگو” قابل چرخاندن است.
بدین معنا که شما باید هزاران یا میلیون ها شهروند را متقاعد کنید که حتی اگر شما را دوست ندارند، حداقل در روز انتخابات شما را به رقیبتان ترجیح بدهند.
با این همه رای دهنده و در این سیستم خرد شده ی قدرت برای دیکتاتور غیر ممکن است که به این شکل وفاداری بدست آورد.
به شهروندان به عنوان افراد با نیازهای فردی نگاه نکنید. بلکه آنها را به صورت بلوک هایی تصور کنید. سرمایه داران، کارگران ، کشاورزان، سالمندان ، و امثال آنها.
شما می توانید به هر بلوکی به صورت کلی پاداش بدهید.
پیچیدگی سیستم های قانونی و مالیاتی در دموکراسی تصادفی نیستند. بلکه پاداش هایی هستند به بلوک هایی که کمک می کنند نمایندگان به قدرت برسند.
و در قدرت بمانند.

برای مثال: سوبسید به کشاورزان هیچ ربطی به تغذیه ی یک کشور ندارد، بلکه فقط بسته به این است که بلوک کشاورزان تا چقدر برای به قدرت رسیدن اهمیت دارد.
در کشورهایی که رای کشاورزان کمکی به تغییر قدرت نمی کنند، سوبسید کشاورزی وجود ندارد، یا اگر رای بلوکی مانند نوجوانان شمرده نمی شود، نیاز به پاداش دادن به آنها نیست. حتی اگر تعدادشان هم زیاد باشد، آنان در گردش قدرت سهمی ندارند.
این خبر خوبی برای شما است.
یک بلوک کمتر برای پاداش دادن.
اگر شما مایل به حکمرانی طولانی تر هستید، قانون سوم، رفیق شماست،
چه در دموکراسی و چه در دیکتاتوری.
شما نمی توانید آنها یی که به شما رای نمی دهند را حذف کنید، ولی می توانید کارهای بسیار دیگری انجام دهید.
وقتی که به قدرت رسیدید ، کاری کنید که رای دادن برای بلوک های کلیدی طرفدار شما راحت تر، و برای بقیه سخت تر بشود.
سیستم رای گیری پایه ریزی کنید، که تعداد بلوک ها به نفع شما تمام بشود و یا مرزهای حوزه های انتخاباتی را طوری بکشید که به نفع شما باشد. و احزابی را حمایت کنید که به نفع شما رای بدهند .
با ترکیب کارهای بالا حتی می توانید قدرت بهتر و دائمی تری برای خود بدست آورید.
وقتی محبوبیت شما در پایین ترین سطح، و احتمال انتخاب مجدد شما در بالاترین حد باشد شما موفق شده اید.

فکر کردن درباره ی شهروندان کافی است،

حتی در دموکراسی هم تعداد کلیدهای بانفوذ بسیاری وجود دارند که شما به پولشان، نفوذشان یا لطفشان برای قدرت خود نیاز دارید.
گرچه مانند دیکتاتوری نمی توانید مستقیم از خزانه به آنها بپردازید ولی با ایجاد لابی برای سرمایه گذاری آنها، یا تصویب قوانینی که آنها نوشته اند، و یا دادن امتیازهای مختلف به آنها مزیت بدهید
نه با فرغونی پر از طلا، بلکه با قراردادهایی به نفع سرمایه گذاری آنها.
شما به عنوان حاکم باید جاده، و ساختمان بسازید چون هیچ کس به تنهایی حکومت نمی کند.
شما می توانید اخلاقی رفتار کنید و کلیدهای قدرت را نادیده بگیرید ولی باید به جنگ کسانی بروید که کلیدها را نادیده نمی گیرند، فساد یک جرم نیست، بلکه یک ابزار قدرت است،
چه در دموکراسی و چه در دیکتاتوری پس لطف ها را بپذیر و کلیدها را به سمت خود بکش واین گونه به قدرت خواهی رسید.
برای کسانی که قانون حکمرانی را نمی فهمند، اعمال حکمران متناقض و احمقانه به نظر می رسد.
در خلوت به صنایعی کمک کن که در افکار عمومی با آنها می جنگی
و یا قانونی تصویب کن که به ضرر بلوکی که به تو رای داده اند می شود.
شغل شما داشتن یک حکمرانی قابل فهم نیست
بلکه ایجاد تعادل قدرت بین کلید هایتان از کوچک تا بزرگ است.
این رمز، در قدرت ماندن شما است.

حال با دیدن این همه دردسر برای دموکراسی ممکن است فکر کنید با نگاه به قانون سوم چرا از تمام بلوک سازی ها و تبادل لطف صرف نظر نکنید و فقط با رشوه دادن به سپاه ، قدرت را در دست نگیرید؟

اینجا باید برای شما مالیات و شورش را توضیح بدهم.

شما باید قانون دوم و چگونگی دخل و خرج خزانه برای حفظ کشور را درک کنید.
اگر نرخ مالیات و تعداد کلیدهایی که حکمران نیاز دارد را در نمودار بیاوریم، نسبتی که خواهیم دید این است که هرچه دموکراسی یک کشور بیشتر باشد نرخ مالیات آن کمتر است.

اگر شما طبقه ی متوسط در کشوری دموکراتیک باشید ممکن است ایده مالیات کم برایتان خنده دار به نظر بیاید،
ولی همشهریان شما که درآمد کافی ندارند، مالیات نمی پردازند، یا حتی مزایایی هم می گیرند.
دیکتاتور به جای کاغذ بازی های مالیاتی یک دفعه مالیات را از سرمایه دار می گیرد ویا با زور تولید تولیدکنندگان را به قیمت کم خریداری و به قیمت آزاد می فروشد و اختلاف را در جیب خود می گذارد.
اینها موارد پنهانی هستند که میانگین مالیات دیکتاتوری را بالا می برند.

ولی چرا حکمرانان در دموکراسی از درآمد خود می زنند؟
چون کم کردن مالیات باعث خشنودی مردم می شود ولی دیکتاتور نیازی به خشنود کردن مردم ندارد!
پس می تواند یک سهم بزرگ از شهروندان ضعیف خود بگیرد و به کلیدهای خود بدهد.
ولی درصد کمتر مالیات در دموکراسی به معنی درآمد کم حکمرانان آن نیست.
حکمرانان در دموکراسی با رونق تولید بیشتر شهروندان ، این اختلاف را جبران می کنند
برای همین است که آنها به شهروندان تحصیل کرده تر، آزادتر و تولید کننده تر راغب هستند و دانشگاه و بیمارستان و جاده می سازند.
و آزادی عطا می کنند
نه برای خوش قلبی، بلکه برای افزایش تولید شهروندان که باعث افزایش خزانه برای حکمران و کلیدهایش می شود
حتی با نرخ مالیات پایین تر، زندگی در دموکراسی بسیار بهتر از دیکتاتوری است، نه به این دلیل که نمایندگان در دموکراسی مردم بهتری هستند بلکه چون نیازهای آنها با نیازهای افراد بیشتری از جامعه هم راستا است.
همان چیزهایی که باعث تولید گری شهروندان می شوند، زندگیشان را هم بهبود می بخشد نمایندگان می خواهند که همه تولید کننده باشند پس برای همه بزرگراه می سازند.
بدترین دیکتاتورها آنهایی هستند که منافع آنها با منافع تعداد کمتری از شهروندان هم راستا باشد و تعداد کمتری کلید قدرت داشته باشند.

این توضیح می دهد که بدترین دیکتاتورها یک چیز مشترک دارند :
طلا ، نفت ، الماس و یا چیزی شبیه به این ها.
اگر سرمایه ی ملی کشوری از زمین استخراج شود آن کشور جای خوبی برای زندگی کردن نیست!
چون معدن طلا را می توان با برده هم استخراج کرد و خزانه را پر نمود.
در مورد نفت سخت تر است ولی خوشبختانه کشورهای خارجی می توانند بدون دخالت شهروندان آن را استخراج کنند ، و چون شهروندان در خارج از این حلقه هستند به راحتی می توان نیازهای آنان را نادیده گرفت.
حکمران به منافع خود می رسد و کلیدها وفادار باقی می مانند.

در دنیایی زندگی می کنیم که در آن یا بهترین دموکراسی ها پایدار هستند یا بدترین دیکتاتوری ها.
و بین این دو حد دره ی انقلاب است.
دیکتاتوری های پولدار فقط دو جاده می سازند
یکی از معادن به بنادر و یکی از قصر به فرودگاه
و مردم ساکت هستند نه برای این که همه چیز خوب است
و نه چون می ترسند
بلکه حقیقت تلخ این است که، مردم بی سواد ، گرسنه، و بدون ارتباط، نمی توانند انقلابیون خوبی باشند.

حال یک دیکتاتور میانه رو و بدون منابع طبیعی را تصور کنید
او باید سهم بزرگی از سرمایه ی فقرا ، کارگران و کشاورزان بگیرد ، پس فقط دو جاده کفایت نمی کند و او باید کمی جاده بسازد، کمی زندگی راحت برای شهروندان فراهم کند ،کمی امکان تحصیل دادن ، کمی ثروت دادن و کمی آزادی دادن ،
ولی این کمی ها احتمال شورش را زیاد می کند.

این را قبول کنید که تصویر حمله ی مردم به دروازه های قصر و سرنگون کردن دیکتاتور یک افسانه است ،
اگر شما یک دیکتاتور متوسط هستید مردم به قصر حمله کرده اند چون سپاه به آنها مجوز داده است.
چون شما کنترل و وفاداری کلیدهای خود را از دست داده اید و وقت جایگزین شدن شما است ،
به همین دلیل بعد از یک شورش عمومی در یک دیکتاتوری متوسط حکمران جدید اگر بدتر از حکمران سابق نباشد مانند او خواهد بود.
مردم شاه را جایگزین نکرده اند بلکه محفل با اجازه دادن به انقلاب مردم او را جایگزین کرده است.

کاری که یک دیکتاتور خوش قلب می خواهد انجام دهد آن است که از این دره عبور کند.

اگر درآمد را از کلیدهای قدرت بگیرید، مردم شورش خواهند کرد
که اغلب به حکمرانی خشن تر با احتمال کمتر برای ساخت جاده ختم می شود.

از سوی دیگر دموکراسی ها پایدار هستند نه برای آن که تعداد کلیدها زیاد است و رقابت برای ساختن دیکتاتوری غیر ممکن ،
بلکه انقلاب باعث نابودی چرخ سرمایه ایی می شود که، آنان به دنبالش هستند .
بعلاوه آنهایی که در دموکراسی به روی کار آمدن دیکتاتور کمک کنند می دانند که او به محض رسیدن به قدرت، آنها را حذف خواهد کرد.
این تعریف یک کودتا است.
پس کلیدها باید احتمال مرگ و زندگی را سبک سنگین کنند در مقابل قرار گرفتن در سمت اشتباه دیکتاتوری که به او کمک کرده اند.
در یک دموکراسی پایدار این قمار بزرگی است.
شاید پولدار بشوید ولی به احتمال زیاد ازبین خواهید رفت و زندگی را برای همه سخت خواهید کرد.
ریاضیات می گوید که نکن .
در سمت درست یک دیکتاتور بودن یعنی داشتن منابعی که دیگران ندارند مانند بهزیستی ، تحصیل و سرمایه و دیگر مزایا
این باعث می شود که رقابت برای قدرت سخت شود ولی در دموکراسی اکثر مردم این مزایا را دارند. پس ریسک برای چه ؟
بنابراین هر چه بیشتر سرمایه ی ملی از تولید شهروندان ایجاد شود قدرت بیشتر پخش می شود و حکمران مجبور به بهبود زندگی آنان .

حال اگر یک دموکراسی پایدار فقیر شود
و یا اگر منابع طبیعی جدیدی کشف شود که تولید گری شهروندان را تحت الشعاع قرار دهد چه اتفاقی می افتد؟

احتمالات به هم می خورد و امکان این که یک گروه کوچک قدرت را بدست بگیرد بالا می رود.
چون اگر کیفیت زندگی کنونی بد باشد، یا سرمایه ربطی به شهروندان نداشته باشد،
کودتا به خطرش می ارزد.
اگر دموکراسی ها سرنگون شوند معمولا بخاطر یکی از این دلایل است.

این قوانین نه تنها شرح می دهد که چرا بعضی از حکمرانان رئوف و بعضی خشن هستند بلکه همه چیز درباره ی سیاست از جنگ تا کمک به دیگر کشورها و خانواده های قدرت و همچنین فساد را روشن می کند.

ولی شما حکمران فرضی ممکن است حالتان از این دنیای سیاست بهم خورده باشد و تصمیم بگیرید که از همه ی این ها گذر کنید
ولی غیر ممکن است .
چون حکمرانی اشکال مختلفی دارد از شاه و نخست وزیر گرفته تا شهردار و رئیس اداره . این قانون ها به همه ی آنها قابل بسط است و عملکردشان را توضیح می دهد شما نمی توانید از ساختار قدرت فرار کنید .
شما فقط می توانید از فهم آن فرار کنید.
اگر شما به دنبال تغییر هستید باید به قانون صفرم توجه کنید.
بدون قدرت هیچ چیزی را نمی توانید تغییر دهید .
شما ممکن است که از این قوانین خوشتان نیاید ولی چه کسی بهتر از شما برای حکمرانی.
و چه کسی می داند شاید شما متفاوت عمل کردید!
این ویدیو براساس کتاب هند بوک دیکتاتور نوشته ی بوریس بونو تهیه شده است.

اگر از این ویدیو خوشتان آمده آن را لایک کرده وکانال ما را سابسکرایب کرده و برای دوستانتان بفرستید.

دانلود فایل کم حجم:

Like 🙂
1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *