لیبرال یا محافظه کار

ترجمه گروه بابادک: https://www.youtube.com/channel/UCDRYeWOeYa7sDwqnVN6nG-A

کدام یک از گزینه های زیر را در تربیت کودک مهم می دانید:

استقلال? یا احترام به بزرگتر؟

فرمانبرداری? یا اعتماد به نفس؟

جواب سوالهای بالا مشخص می کنند که شما به کدام گروه محافظه کار یا لیبرال تعلق دارید.

 توزیع نرمال

 تعداد لیبرالها  یا محافظه‌کارها در یک جامعه مانند هر ویژگی طبیعی دیگر در منحنی توزیع نرمال جای می گیرد. نیمی از مردم  در سمت راست محافظه‌کاری و نیم دیگر در سمت چپ لیبرالی قرار می‌گیرند. به طور معمول در هر جامعه نرمالی درصد کمی به شدت در انتهای هر طیف هستند. به دلیل همین خاصیت طبیعی است که در انتخابات آزاد، معمولا رای اجتماعات به نصف نزدیک می شود.

هر دو گروه برای یک جامعه  ضروری و مهم هستند و امکان ایجاد جامعه ای پویا  و در عین حال، با ثبات را فراهم می کنند. جامعه ای که، ضمن ارج نهادن به فرهنگ و رسوم، آزادی شهروندان را نیز، حرمت می نهد. 

اما مشکل از جایی پدیدار می شود که  میانه روهای جامعه ،کم یا ناپدید شده و بین این دو گروه شکاف هویتی، فکری و ارتباطی ایجاد شود 

از یک سو محافظه کاران به سمت سلطنت مطلقه، نازیسم و فاشیسم کشیده می شوند و از سوی دیگر لیبرال ها به سمت کمونیسم، هرج و مرج یا آنارشیسم پیش می روند  

نظریه مبانی اخلاقی Moral Foundation Theory

این نظریه می گوید پنج بنیاد اخلاقی وجود دارد که کاندیداها به همه ی آنها و یا بعضی از آنها اهمیت می دهند. این اصول به ترتیب زیر است:

1- آسیب نزدن به دیگران Harm 

2- انصاف در روابط با دیگران Fairness

3- وفاداری به خانواده ، ملیت ، قومیت  Loyalty

4- احترام به قدرت ، سنت و رسوم Authority or traditions

5- پاکی و تقدس Purity

گروه های مختلف  بر اساس اینکه چگونه به پنج اصل بالا نگاه می کنند، دسته بندی می شوند. محافظه کاران به همه ی این پنج عامل اهمیتی مساوی می دهند و در سنجش افکار و اعمال خود همه ی پنج اصل را در نظر می گیرند ولی در مقابل، لیبرالها  به دو اصل اول یعنی آسیب و انصاف اهمیت بیشتری داده و به سه اصل دیگر اهمیت کمتری می دهند. به عبارت دیگر در نظر لیبرال ها اگر کار شما آسیبی به دیگران نزند و منصفانه باشد اخلاقی است.

 در صورت علاقه می توانید در لینک های زیر ویدیو آنها را دنبال کنید 

نمودار زیر از پژوهش های انجام شده بر روی 23000 نفر در آمریکا بدست آمده است و پژوهشهای دیگری در سراسر دنیا از استرالیا تا آسیا و آمریکای لاتین این مطالعه را تایید کرده اند.

لیبرال

افراد تجربه گرا میل به لیبرالیسم، پیشرفت و دیدگاه جناح چپ سیاسی دارند آنها جامعه باز و پویا را دوست دارند. لیبرالها در همدردی و پذیرش اقوام دیگر در همسایگی خود آسان گیرتر هستند. 

لیبرال‌ها تازگی را دوست دارند،در اصلاح اجتماع فعالیت کرده و به آینده امیدوار ترند.

محافظه کار

 محافظه‌کاران که ثبات را ترجیح می‌دهند بر اطاعت از اولیا امور و قانون و‌ نظم تاکید دارند. محافظه‌کاران  فقر و بدبختی را توجیه کرده مشکلات جامعه را می پذیرند و از تلاش برای تغییر اوضاع اقتصادی به ترس می‌افتند. 

محافظه کاران طرفدار سنت هستند و در حفظ هویت ملی و قومی یک جامعه موثر می باشند. آنها نظم میخواهند حتی اگر برای برخی دیگر گران تمام شود. بزرگترین دیدگاه محافظه کاران این است که نظم به سختی بدست می آید. ارزشمند است و به راحتی هم از دست می رود. 

 افراد محافظه کار، بسته تر بوده و در مواجهه با ابهامات، بیشتر دچار اضطراب شده و محتاج ختم قضایای اجتماعی اند. از تازگی و بداعت تنفر داشته ، با ساختار شکل گرفته وبا سلسله مراتب استقرار یافته،  راحت‌تر عمل می کنند. در صدد برگرداندن وضع اجتماع به دورانی هستند که فکر می‌کنند با ثبات بوده و تا حدی برای آنها یوتوپیایی است این افراد ، اغلب اوضاع را تهدید‌ آمیز برداشت کرده و در همدلی و همدردی با دیگران توان کمتری دارند. 

 مطالعات ساختار مغزی

 یک پژوهش مغزی که توسط University College London  کالج دانشگاه لندن در سال 2011  بر روی 90 داوطلب  انجام شد، رابطه ساختار مغزی با علایق سیاسی را بررسی کردند.

 داوطلبان محافظه کار آمیگدالای بزرگتری داشتند. آمیگدلا غده کوچکی در مغز است که به حافظه و تجربه های مثبت و منفی ارتباط پیدا می کند. همچنین آمیگدلای بزرگتر با درک بهتر علایم صوری و داشتن شبکه اجتماعی بزرگتر رابطه مستقیم دارد و نقشی کلیدی در مدیریت ترس ، خشم به هنگام مواجهه با خطرات دارد.  محافظه کاران از قشر خاکستری بزرگتری در اینسولار چپ برخوردارند که آنان را به احساس انزجار قوی تری در مواجهه با ، دیدن ، بو و ناهماهنگی ها بر می انگیزاند.

داوطلبان لیبرال تر از قشر خاکستری بزرگتری در قسمت Anterior cingulate cortex برخوردارند، که مسئول  حس درد است و در مواجهه  با بلاتکلیفی ها و پیدا کردن خطا ها فعال می شود.

مشکل کجاست ؟ نقش آموزش

 هر چند ساختار طبیعی مغز از پیش از تولد تعیین شده است اما آموزش، فرهنگ و تبلیغات می تواند در تعادل برقرار کردن، یا نامتعادل کردن جامعه و تشکیل گروههای افراطی در جامعه نقش بسزایی داشته باشد.

اگرچه حضور این دو نوع  ساختار وجودی مغز باعث ایجاد تنوع و حفظ بقای جامعه است ، اما گرایش های افراطی به یک سمت، مخرب بوده و جامعه را به سمت یک سیستم تک حزبی نظیر ظهور نازیسم در اروپا می کشاند.

 اولین تحقیقات انجام گرفته درباره ی ساختار مغزی راستی و چپی  توسط   Erich    Jaensch  جنچ در سال 1938 انجام شد. اما آنچه که این روانشناس نازیسم به آن تمرکز کرد تاکید به تفاوت میان این دو گروه و هدایت آن به جهتی خطرناک هولناک بود. تعریفی که او از یک نازیسم خوب دارد در این خلاصه می شود که از چه خونی،چه  خاکی و چه ملتی زاده شده ایی. این نوع از نگرش ها در حقیقت سندرم  totalitarisme یا همان سندرم قدرت و یا تمرکز قدرت می باشد. این نوع فلسفه با ایجاد ترس غیر واقعی و بزرگنمایی شده در برابر نیروهای خارجی و اهمیت حفظ سنت برای حفظ نظام،  قدرت خود را شکل میدهد و تعریف می کند. 

نازیسم در دنیای امروز خود را در آمریکا به شکل ترامپیست شدن و یا در اروپا به شکل برگزیت خود را نمایان کرد.

 ترامپ و پافشاری او برای ساختن دیوار مکزیک و جلوگیری از مهاجرت مسلمانان به آمریکا و جدایی انگلستان از اروپا یا برگزیت نمونه های جدیدی از این نوع فلسفه است. 

اگر محافظه‌کاری با استبداد مخلوط شود تبدیل به ارتجاع وخیم و تهدید کننده‌ای می‌شود.محافظه‌کارها ی تندرو که از تهدیدات واهمه دارند بشدت دشمن‌تراش هستند.

 محافظه‌کارافراطی از دیدن یا شنیدن  خلاف آن‌چه که به آن‌ها باور دارد دچار خشم و نفرت شدیدی شده و دست به کارهای خشونت‌آمیزی از قبیل اعدام، اسیدپاشی، تهدید به جهنم و غیره می‌کند.

چه باید کرد؟

 آموزش ، تبلیغات و فرهنگ  باید در جهت حفظ تعادل این دو ساختار تدوین و برنامه ریزی شود. نادیده انگاشتن و یا نداشتن هدفهای درسی و کشاندن کودکان به سمت یکی از این دو طیف  میتواند نسلی را به مخاطره انداخته و جامعه ایی را به ویرانی کشاند.

به طور مثال،  اجتماع ناشی از غلبه‌ی محافظه‌کاری ، به سمت خشونت و دشمن تراشی می‌رود، و رفتارهای مخربی نشان می‌دهد و لیبرال‌ها را بشدت سرکوب کرده و اجتماع خطرناک تک قطبی برپا می‌کند. این اجتماعات محکوم به شکست ناشی از جنگ و خونریزی‌های داخلی با دشمنان فرضی می‌شوند و چون لیبرالیسم، قدرت بازدارندگی خود را از دست داده، ترازوی تعادل اجتماعی فرو می ریزد.

لینک ویدیوی کم حجم

Like 🙂
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *