خوشبختی کجاست؟

مشاهده در یوتیوب:

در این نوشته ابتدا  درباره ی خوشبختی و ارتباط آن با مکان های مختلف جغرافیایی صحبت خواهد شد و در ادامه نگاهی داریم به ، فرهنگ ، و ارتباط نزدیک آن با احساس خوشبختی، ودر آخر خلاصه ایی داریم از گزارش سازمان ملل درباره ی خوشبختی که هر ساله منتشر می شود به همراه آماری از  our world in data

روت وین هاون

روث وین هاون که پدر علم شادی شناخته می شود . روث وینهاون برای اولین بار از روشهای علمی و آماری برای خوشبختی در جهان استفاده کرد و نام موسسه ی او World Database of Happiness است، در حقیقت کار او وصل کردن خوشبختی که یک تجربه ی فردی است به آمار و ریاضیات که علم سخت هستند بود. او برای اولین بار خوشبختی را به عدد تبدیل کرد.

 وین هاون از روش Self report  استفاده می کند.  در این روش از شهروندان می پرسند که در یک نردبان ده پله ایی  ،خوشبختی خود را در چه پله ایی می بینند؟ این نظر سنجی از یک نفر شاید خیلی دقیق به نظر نرسد، اما در مقیاس  های بزرگ تا چند رقم اعشار ارزشمند است.

خوب است که بدانید  دانشمندان درستی جواب ها  ی بالا را با روش های دیگری  مانند اندازه گیری هورمون ها , فعالیت قلبی و کدگذاری و خواندن تغییرات صورت  مطابقت داده و درستی این روش کاملا تایید شده است.

 امروز هزاران مقاله و پایان نامه بر اساس این روش تولید می شوند. کار روث وینهاون و آماری که در پی آن آمد دنیا را متوجه مشکلات پنهان زیادی کرد و مسئولان ملی و جهانی را به آسیب شناسی و چاره اندیشی گماشت.

 اگر این قدم بزرگ به عدد درآوردن میزان خوشبختی و داشتن معیار انجام نشده بود ما قادر به شناخت و تغییر آن نبودیم.

تعریف خوشبختی

در دیکشنری اکسفورد در تعریف  خوشبختی آمده

 احساس یا ابراز خوشحالی و داشتن رضایت از زندگی فردی.

 اما به نظر من، آقایNoah Webster   بهترین  تعریف را از خوشبختی کرده است  که می گوید:

خوشبختی  احساساتی خوبی هست ، که از لذت بردن از خوبی ها نشات می گیرد.

 در این تعریف هم از احساسات حرف زده شده و هم از دلالت خوشبختی بر چیزی انسانی و والا. احساساتی که  از کارهای خوب سرچشمه می گیرد.

خوشبختی کجاست؟

آیا خوشبختی از درون ما هست و یا به بیرون ما هم بستگی دارد؟

آیا خوشبختی یک احساس مطلقا فردی هست و به محیط اطراف ما ربطی نداره؟

این ها سوال های آقای اریک واینر بود، وقتی که شروع به گشتن دور دنیا کرد.

به نظر من خوشبختی بیشتر از آن که در درونی  باشد بیرونی است.

الن واتس در یکی از سخنرانی هایش می پرسد که اگر من یک دایره بکشم اکثر مردم آن را توپ می بینند و تنها تعداد کمی خواهند گفت که من یک سوراخ روی دیوار کشیده ام این  بستگی به نوع دید شما دارد.  بیشتر مردم این دایره را یک  توپ می بینند ، برای این که از درون به هر چیزی نگاه می کنند. تا از بیرون.

و تعداد اندکی خواهند گفت که من یک سوراخ روی دیوار رسم کرده ام. آقای  آلن واتس توضیح می دهند که

شما نمی توانید چیزی در درون خود داشته باشید تا وقتی که وجود خارجی ندارید.

و در حقیقت این دو طرف در کنار هم قرار دارند و جدای از هم نیستند.

خوشبختی یک جامعه

سازمان ملل  world happiness report با کمک پژوهشگران تاثیر هر کدام از نیازهای انسان را در داشتن احساس خوشبختی اندازه گیری کرده اند. قسمت عمده ایی از این نیاز ها  نیازهای اولیه  ی انسان  است که ، شامل  غذا , آب ,امنیت، تامین اجتماعی، سلامتی, سرپناه , کار و تحصیل است.

دولت ها باید مثل پدر و مادر از فرزندان خود مراقبت کنند این مراقبت دقیقا مانند رابطه ی والدین با فرزندان است. یک دولت باید از سرمایه های داخلی برای حفظ هویت و کرامت  انسانی فرزندانش بهره ببرد چه کسی بیشتر از یک دولت وظیفه دارد که  در سیل ، زلزله ، سونامی، کرونا، و بیکاری از شهروندانش حمایت کند؟

اگر در جامعه ایی مانند مولدووا ی امروز مردم مجبور به فروش کلیه  میشود و یا  زنان تن فروشی می کنند برای آن است که به فساد دولتمردان تن دادن،  به ناهنجاری ها اعتراض نکردند و مشکل دیگران را از مشکلات خود جدا فرض کردند.

بخش قابل ملاحظه ایی از احساس خوشبختی در قالب هایی چون اعتماد ، حمایت اجتماعی و خلاقیت جا می گیرد که من این بخش را در جایگاه فرهنگ به آن خواهیم پرداخت.

https://worldhappiness.report/

تعریف فرهنگ

فرهنگ یعنی : اخلاقیات ، هنر، معماری ، آواز، رقص ، روش زندگی ، زیبایی شناسی ، زبان و حتی غذا و آداب و رسوم.

 اما آیا فرهنگ در خوشبختی موثر است؟

فرهنگ و خوشبختی

  یکی از فرهنگ های اندازه گیری شده ،فرهنگ حمایت اجتماعی است. اما فرهنگ حمایت اجتماعی/ Social support به چه معنایی است؟

معیار حمایت اجتماعی ، امکان دارد با آنچه که شما در ذهن خود دارید متفاوت باشد. از دید دانشمندان و پژوهشگران سازمان ملل،

 داشتن کسی در زندگی  که  در مواقع گرفتاری و احساس نیاز قادر به گفتگو و تبادل احساسات   با شما باشد حمایت اجتماعی شناخته می شود.

دانشمندان و پژوهشگران توانسته اند تنها با یک سوال به نظر ساده این فرهنگ زیبا را به عدد در آورده و اندازه گیری کنند.

آنها از مخاطبان می پرسند که در شرایط سخت و در صورت نیاز آیا دوست و آشنا  و یا فردی قابل اعتماد را دارند که به آنها کمک کند و یا با آن ها گفتگو کند و حرف های آن ها را بشنود؟  (no, yes)

تصویری که در روبروی شما قرار دارد نشان می دهد که هر چه حمایت اجتماعی در جامعه ایی قوی تر باشد آن جامعه خوشبخت تر است. در این تصویر، میزان حمایت اجتماعی هفت کشور و رابطه ی آ ن ها را با خوشبختی با عدد مشخص کرده ام.

جالب است که بدانید که درده  کشور اول دنیا که بالاترین رتبه ی خوشبختی را از آن خود کرده اند این رتبه به خاطر ثروت ملی به دست نیامده است ، بلکه در صد بالایی از این رتبه به خاطر داشتن کمک روحی و صرفا داشتن کسی در کنار خود  و یا یک ارتباط پایدار و رابطه ی قوی اجتماعی بین افراد یک جامعه کسب شده.

این ثابت می کند که خوشبختی در داشتن ارتباط خوب با دیگران است. خوشبختی ما کاملا و عمیقا به دیگران وابسته است

خوشبختی چیزی شخصی و فردی نیست ؛ خوشبختی  یک  ارتباط فرهنگی است. احترام به دوستان، احترام به فامیل ، احترام به غریبه ، احترام به همسایه، و احترام به همشهری.

این گزارش نشان می دهد که حمایت اجتماعی تا 33% در خوشبختی یک جامعه موثر است.

دوست دارم که تاکید کنم که فرهنگ حمایت اجتماعی از GDP ,ویا همان ثروت ملی که 25% در خوشبختی موثر است ،  تاثیر بیشتری دارد.

فرهنگ اعتماد

یکی دیگر از مواد سوپ خوشبختی که به عدد درآمده است فرهنگ اعتماد است. 

در صفحه ی 182 گزارش شادی سازمان ملل در آگوست امسال از مطالعات و اندازه گیری های بیشماری که در زمینه ی اعتماد به دیگران  و انسجام اجتماعی،  بخصوص در سطح شهروندی  انجام شده به تفصیل توضیح داده شده .

به طور مثال از شهروندان یک جامعه سوال شده است که آیا می شود به بیشتر مردم اعتماد کرد؟

 جواب این سوال را تنها با یک بله و یا خیر گرفته اند.

 سوال دیگری که  از مخاطبان پرسیده شده این بوده  که :

اگر شما کیف پول خود را گم کنید، آیا فکر می کنید که کیف پول شما را به شما بر می گردانند یا خیر .

دانشمندان پاسخ به این جواب ها را و  ارتباط آن را  با احساس خوشبختی شهروندان یک جامعه مقایسه کرده و ارتباط مستقیم داشتن trust عمومی را با احساس خوشبختی افراد یک جامعه به اثبات رسانده اند.

فرهنگ خلاقیت

نوآوری پایدار  هم در هر جامعه ایی  اندازه گیری شده است.

 فرهنگ تولید و خلاقیت و آزادی خلاقیت : مثل نوشتن فیلم نامه ، موسیقی ، کتاب و شعر  همه  و همه ، در عرصه ی فرهنگی جای دارند

کشورهایی مثل قطر، عربستان سعودی ، و امارات با داشتن بالاترین ثروت های جهانی ، به بالای نردبان خوشبختی دست نیافته اند.

قطر نمونه ی کشوری است که با  هنر و فرهنگ وارداتی سعی می کند که به بالای نردبان خوشبختی برسد.

در کشوری مثل ایسلند:  هنر و  ارزش های فرهنگی به هویت فردی و نویسندگی  این جامعه یاری رسانده تا جام خوشبختی را از قطر برباید. وقتی در جامعه ایی سقف خودشکوفایی بی حد و مرز باشد به قول آمریکایی ها

Sky’s is the limit.

اون ملت خوشبختی را لمس می کند.

به عنوان یک نمونه در نمودار روبرو تعداد تحقیقات بر اساس هر میلیون نفر در سال 2015 را نشان می دهد.

فساد

در صفحه ی 22 گزارش سازمان ملل ( معیار)  فساد  در جوامع  با این سوال سنجیده شده که :

که آیا فساد را در سراسر کشور خود گسترده می بینید؟  Yes or No

سوال دیگری که از مخاطبان پرسیده می شود این است که آیا فساد در داخل مشاغل کشور شما گسترده است ؟Yes or No

اما در بعضی از کشورها جواب مخاطبان در زمینه ی فساد دولتی به سرقت می رود و چاره ایی برای سازمان ملل باقی نگذاشته است که  معیار آن کشور را تنها بر اساس پاسخ مخاطبان به فساد در کسب و کار استفاده کنند. بر اساس گزارش 2020 فساد 4% در خوشبختی جامعه موثر است.

شروع فساد از عدم تامین نیازهای اولیه است. 

 و  یا به عبارتی دیگر شروع فساد،  اقتصادی است که  مشکلات حل نشده ی بسیار داشته باشد و

حل نشده باقی بماند ولی بعد از نهادینه شدن  میتواند به معزلی فرهنگی تبدیل شود.

 وقتی که نیاز های اولیه و اساسی انسان‌ها  تأمین می‌شود، افراد جامعه  بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌كنند.

برای تایید حرفم یک مثال خوبی دارم از یکی از سخنرانی های آقای مصطفی ملکیان

در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روان‌شناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری يك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تاسیس كردند. در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش می‌دیدند و زندگی می‌كردند. مدّت یک سال آزمایش‌های مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام می شود. و حتی مقدار غذای مصرفی هر دانش آموزی در روز به دقت محاسبه  می شود.

. نتیجه این بود که هر دانش آموز به طور متوسط  ، ۸۰۰گرم غذا می‌خورد. پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه می کنند که مرکز شبانه روزی مشکل  اقتصادی دارد و ممكن است غذا جیره‌بندی شود. شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر نفر از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت. هنگامی كه عملاً جیره‌بندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به 1500گرم رسید

و در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵ کیلوگرم غذا می‌خوردند. دلیل افزایش مصرف این بود که نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند.دانش آموزانی که

غذای خود را به یکدیگر تعارف می‌كردند و نسبت به یکدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند بعد از  شایعۀ كمبود غذا  تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به هم از دست دادند و اخلاق هر روز کمرنگ تر می شود . این تجربه ی تلخ نشان می دهد که شروع فساد از عدم تامین نیازهای اولیه است.

اگر نیاز های اولیه و اساسی جامعه ایی بر آورده نشود آن ملت نمی تواند به دنبال اخلاق برود .

برای نمونه توجه شما را به نمودار روبه رو جلب می کنم.

فرهنگ برابری زنان ، مردان 

و خوشحال خواهید شد که بدانید که زنان ، که بیش از نیمی از افراد جامعه را تشکیل می دهند   در تراز خوشبختی سنجیده می شوند .حضور زنان و برابر  شناختن جایگاه انسانی زن نقشی بسیار اساسی در میزان خوشبختی یک جامعه دارد.

قطرو امارات به همراه هفت کشور ثروتمند دیگر جهان ، به خاطر همین ضعف به پله ی بالای خوشبختی دست نیافته اند.

به نظر من فرهنگ  تنها ابزاری است که می تواند جامعه را از این نردبان خوشبختی بالا ببرد و یا مانع از پایین رفتن آن  بشود.

 برای نمونه ، نمودار روبرو  حضور زنان در شغل های وزارت را در جهان  در سال 2016 نشان می دهد.

 آزادی و خوشبختی

  خودمختاری و آزادی در انتخاب زندگی رابطه مستقیمی با خوشبختی دارد.

 به عنوان مثال : مطالعه ای  که در 63 کشور انجام شده ثابت می کند   که میزان آزادی های شهروندی،  تاثیری بیشتر از  ثروت ملی و رفاه بر خوشبختی شهروندان دارد.

 بر  اساس داده های سازمان ملل ، این که دولتمردان کشوری ، تا چه میزانی  قادر به تامین احساس  آزادی  شهروندان  باشند،  به همان میزان هم در تعیین    سطح خوشبختی جامعه ی خود موثر خواهند بود که تاثیر این معیار  تا  13%  به ثبت رسیده است.

این آزادی ها در سه سطح مختلف طبقه بندی شده اند. که  ترتیب تاثیر آن بر خوشبختی از قرار زیر است:

  1. انتخاب های مادی روزمره.مثل لباس و ماشین و کار و خانه
  2. آزادی در انتخاب های سیاسی
  3. آزادی در سطح ارزش های فرهنگی که به هویت فردی ارتباط پیدا می کند , جایی که مردم به آسانی ابراز وجود کنند. و خلاقیت های خود را شکوفا کنند.

سخن آخر

به نظر من خوشبختی یک سوپ است که  یکی از مهمترین مواد اصلی تشکیل دهنده ی آن که در بعضی از کشورها مورد بی مهری قرار گرفته فرهنگ است. فرهنگ اعتماد، فرهنگ همکاری های اجتماعی، فرهنگ حمایت اجتماعی، فرهنگ کتابخوانی ، فرهنگ تولید نه فوروارد کردن های میلیونی.

 خوشبختی یک اسم یا فعل نیست ،خوشبختی یک پیوند است . درست مثل تارو پود یک پارچه.

 خوشبختی فرهنگ پاس داشتن محیط  زیست است مثل بوتان مثل کشورهای اسکاندیناوی . خوشبختی ساختن شادی است و باید باور داشته باشیم که خوشبختی یک ایده آل نیست یک واقعیت است ، خوشبختی یک فرهنگ است،.

خوشبختی یک هنر است. 

 خوشبختی یک تمرین ملی است.

اگر این مطلب برای شما مفید بوده است آن را لایک کرده برای دوستان خود بفرستید در یوتیوب نظر داده و کانال ما را سابسکرایب کنید

دانلود فایل کم حجم

Like 🙂
3

تفاوت میان فکر و عقیده

مشاهده در یوتیوب:

فکر یعنی فعالیت آگاهانه ی ذهن برای یافتن چیزی.
عقیده به معنی قبول کردن یک فکر است به عنوان یک واقعیت و حقیقت.
این دو واژه بر خلاف اذهان عمومی با هم متفاوت هستند و توجه نکردن به تفاوت آن باعث مشکلات بسیار بزرگی در جهان شده و می شود.

در حقیقت یک فکر موقعی تبدیل به یک عقیده می شود که از قدرت گسستن من از آن فکر بکاهد و هرچه اعتقاد قوی تر باشد گسستن از آن سخت تر می شود.
آزادی، در فعالیت آگاهانه ی فکر است. و یا به زبانی دیگر آزادی، حرکت از فکری به فکری دیگر است .
نه به این معنا که انسان، بی عقیده و بدون ایدئولوژی زندگی کند اما متوقف شدن در یک عقیده و ایدئولوژی و قبول آن به عنوان حقیقت بر ضد واقعیت آزادیست.
فکر باید برای تغییر به فکری دیگر آزاد باشد. آزادی تفکر باعث رشد، روییدن و فراتر رفتن جوامع در جنبه های مختلف انسانی ، فلسفی ، ایدئولوژی ، جامعه شناسی و روانشناسی و علمی شده است.
آزادی در آفریدن یا پذیرفتن یک فکر و یا نفی همان فکر در صورت لزوم است.

آزادی بدون فکرو فلسفه بی معنا و توخالیست. یک انسان بی فکر، یک انسان آزاد نیست، انسانی است که در بند عقیده ای بخصوص اسیر گشته است.
تفکر در شکل دادن به یک فکر تحقق می یابد. این فکر را باید پرستاری کرد، پرورش داد، نیرومند ساخت و گسترد. تفکر یعنی پرواز از یک فکر به فکری دیگرو صاحب فکر نگران نقد شدن فکرش نیست چون وابستگی به فکرش ندارد و می تواند از هر سو به آن نگاه کند و از انتقاد به عنوان سکویی برای تفکرات جدید استفاده نماید.

انسانی که قدرت گسستن از یک فکر را از دست داده است دیگر آزاد نیست. هر چند که برای تسلی خود اشعار حماسی بخواند و برای دیگران از آزادی سخنوری کند.
کسی که تصور کند که صاحب حقیقت مطلق است و به حقیقتی برتر دست یافته ، در واقع زندانی یک عقیده شده است.
عقیده یک وابستگی جدایی ناپذیر می خواهد یک تفکر مسخ شده و برای همین است که عقیده را بدون اضطراب ، درد ، احساس بحران ، و یا حتی فریب خوردگی نمی توان ترک کرد.

کوچکترین تغییر در عقیده و یا انتقاد از معتقد این احساس را در او ایجاد می کند که کوهها به حرکت می افتد و یا زلزله و قیامتی بر پا شده است و زمین و زمان شکاف بر می دارد . این احساسات از آنجایی ناشی می شود که آن فکر و عقیده با من یکی شده است و من دیگر صاحب فکر نخواهم بود بلکه با عقیده ی خود یکی شده ام. هر چه اعتقاد به عقیده محکم تر شنیدن انتقاد از آن دردناک تر است.

این است که یک معتقد تصمیم می گیرد که انتقام درد و عذابش را از منتقد بگیرد.

هر چه معتقد قدرت بیشتری داشته باشد حساسیت بیشتری به انتقاد نشان می دهد. آنهایی که از قدرت کمتری برخوردار هستند با نادیده گرفتن فرد، پرخاش کردن، و لعن و نفرین کردن انتقام می گیرند اما هرچه قوی تر باشند و در موضع قدرت از زور ، فشار، زندانی کردن ،شکنجه و یا حتی کشتن منتقد درد خود را آرام میکنند و این امر را بدیهی و عادی می دانند و خود را صاحب حق می نامند. و این همه آزادی را زیر سوال می برد.
داستان گالیله یکی از داستانهای عبرت آموز در پافشاری کورکورانه به پای یک عقیده است
در سال ۱۶۱۰ انتشار یافته‌های علمی وی در تأیید نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید باعث شد تا وی از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد. این نظریه با نظریات ارسطو‌ی یونانی که کلیسا حامی‌اش بود همخوانی نداشت. کلیسا این مرد را در انتخاب یکی از راه‌های سوختن در آتش یا امضای توبه نامه‌ای به این مضمون آزاد گذاشت:
در هفتادمین سال زندگی‌ام در مقابل شما اربابان دین و دنیا به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را در آغوش می‌فشارم اعلام می‌کنم که ادعایم مبنی بر چرخش زمین به گرد خورشید ناشی از مستی بوده و سراسر اشتباه و دروغ است.
او این توبه نامهٔ وهن آمیز را امضا کرد و شش سال بعد هم رسماً از دانشگاه و تدریس علم نجوم اخراج شد و تا سال‌ها بعد مجبور بود مرتباً جهت اعلام وفاداری خود به نظریهٔ مرکزیت زمین در کلیسا حضور یابد.
اگر امروز ما باور به گردش زمین به دور خورشید داریم به این خاطر است که فردی شجاعانه یک عقیده را با تفکر و تحقیق به پرسش کشیده ، و به حقیقتی بالاتر و بهتر دست یافته است.

وقتی عقیده با فرد یکی شود وجود فرد در وجود عقیده عینیت پیدا می کند و دیگر نمی تواند از آن جدا شود و قدرت آزاد شدن از آن را ندارد.

برای همین است که همه ی دینها ادعا می کنند که ایدئولوژی ما حقیقت محض است و آزادی فقط در حقیقت ماست و نه از حقیقت ما به حقیقتی دیگر. ورای حقیقت ما نه آزادی وجود دارد ونه حقیقتی بهتر. زیرا اگر آزادی وجود داشته باشد پس باید آزادی از یک فکر به فکری دیگر هم وجود داشته باشد. آزادی تا جایی وجود دارد که هر کسی به حقیقت ما برسد اما برای فراتر از آن آزادی وجود نخواهد داشت.

آیا یک حقیقت دینی اجازه می دهد که از حقیقت دینی آنها سوال شود؟ شاید برای همین است که معتقدان به یک عقیده و یا دین برای گریز از عذاب مشکلات ایجاد شده از عقیده اشان در صدد اصلاح دین خود بر می آیند و هر روز به آن شاخ و برگ های بیشتری می دهند و شاخه های متعددی از یک دین ساخته می شود.

این همه برای این نیست که انسانها نمی توانند صاحب عقیده باشند اما حکومت هایی که عقیدتی هستند امکانی برای نقد شدن به افراد آن جامعه نخواهند داد هر حقیقتی باید آزادی آن را داشته باشد که از عقیده به فکر استحاله کند. زیربنای داشتن صلح جهانی، داشتن افکار آزاد و اندیشه های نو آور است که باعث رشد و حفظ انسان، جهان و زمین می شود. اگر به بقای زمین و موجودات روی آن اهمیت می دهیم باید در راه آزادی فکر به یکدیگر یاری برسانیم.

برگرفته از مژده به آنان که بهترین سخن را می گویند منوچهر جمالی https://jamali.info

دانلود فایل کم حجم:

Like 🙂
3

قوانین حکمرانی

ترجمه فرشته فراهانی

مشاهده در یوتیوب

آیا آرزوی حکمرانی را در سر نپرورانده ای؟
آیا در کشورت مشکلاتی می بینی و برای آنها راه حل هایی داری؟
اگر قدرت در دستان تو بود، چه کارها که نمی کردی؟
جای درستی آمده ای. این ویدیو برای توست!
اینجا راه حل خود را پیدا خواهی کرد.
ولی قبل از شروع این ویدیو، درباره ی “قدرت سیاسی” از خودت بپرس که چرا حکمرانان اوضاع را به شفافی تو نمی بینند؟!
چرا این گونه خودخواهانه و کوته نظرانه عمل می کنند؟!
آیا آنها “این قدرتمند ترین” افراد دنیا، احمق هستند؟
یا مشکل در جایی دیگر است؟

تاج قدرت از دور قادر متعال به نظر می رسد، ولی حقیقت غیر از این است.
تاج قدرت را بر سر بگذار و آن تو را نابود خواهد کرد.
یا این فرض را قبول کن و یا از همین جا برگرد قبل از این که ما درباره ی “قوانین حکمرانی” حرف بزنیم.
صرف نظر از این که یک حکمران چقدر باهوش باشد، نمی تواند به تنهایی حکومت کند.
یک شاه نمی تواند یک تنه جاده بسازد، قانون اعمال کند و از تمامیت ارضی سرزمین دفاع کند.
قدرت یک حکمران در زحمات او نیست. بلکه در تسخیر زحمت دیگران در ازای پرداخت از خزانه مملکت است.
یک پادشاه سپاه لازم دارد، و کسی که آن را بگرداند.
خزانه لازم دارد، و کسی که آن را جمع آوری کند.
قانون لازم دارد، و کسی که آن را اعمال کند.
افراد کلیدی بسیاری لازم دارید تا چرخ های جامعه را بچرخانند، “کلیدهای قدرت” تو هستند، برای پادشاهی.
اگر کلیدهای تو دستوراتت را اجرا نکنند، تمامی اصلاحات و تغییراتی که در سر داری تنها رویاهای مغز تو هستند.
در حکومت های دیکتاتوری که “قدرت” اصل است تعداد کلیدها کم است.
شاید در حد چند ده نفر سردار، مجری، و رهبران محلی.
فقط با در دست داشتن آن ها قدرت در دست توست.
ولی فراموش نکن که به محض ناخشنود کردنشان، آنها تو را جایگزین خواهند کرد.
همه ی حکومت ها صرف نظر از دیکتاتوری یا دموکراسی در این طیف قرار می گیرند که در حکمرانانی آنان تعداد کمی کلید لازم است یا زیاد.

این بنیاد قدرت دلیل اختلاف کشورها است.

ولی با این حال چه با تعداد کلید های کم، و چه بسیار قوانین حکمرانی فرقی نمی کنند.

قانون اول:
کلید های قدرت را به سمت خود بکش.
با داشتن آن ها تو قدرت داری و بدون آن ها شما هیچ هستی.
به همین سادگی

حال برای حفظ این کلیدها باید به قانون دوم توجه کنی.

قانون دوم:
کنترل خزانه را به دست خود بگیرید.
باید اطمینان حاصل کنید که خزانه جمع آوری و به سمت شما هدایت می شود.
این که دریابید که چگونه خزانه را جمع و بین کلید هایتان پخش کنید، تنها وظیفه ی شما به عنوان حکمران است.

حال شما “دیکتاتور خوش قلب” ممکن است که بخواهید به شهروندان خود محبت کنید
ولی خزانه ی شما محدود است و مملکت شما مقدار معینی، سرمایه تولید می کند.
آگاه باشید ، که هر ذره ایی که خرج شهروندان کنید همان اندازه از خرج کردن برای کلید ها و در نتیجه از وفاداری کلید ها کم گذاشته اید.
پس انجام کار صحیح و خرج کردن از خزانه بین شهروندان دست اندازیست، برای رقیبان شما در قدرت.
خزانه ایی که خرج جاده ، دانشگاه و بیمارستان بشود ، خزانه ایی است که رقیب شما قول آن را در قبال تغییر موضع به کلیدهای شما می تواند بدهد.
دیکتاتور خوش قلب آزاد است که خرج شهروندان کند ولی کلیدها از حق خود نمی گذرند. حتی اگر شما می توانستید کلیدهایی فرشته صفت و وفادار دور خود جمع کنید آنان هم به نوبه ی خود مشکل شما را در سطح پایین تر دارند.
کلید بودن، خودش قدرتمند بودن است.
آنها هم باید نگران رقیبان خود از بالا و پایین باشند.
پس، از سهمی که از خزانه دریافت میکنند، باید برای اثبات قدرت کلیدی خود استفاده کنند.
بعضی از کلیدهای وفادار ممکن است که در کنار شما بمانند
ولی کلیدهای باهوش همیشه تعادل قدرت را در نظر می گیرند و هر لحظه آماده ی پرش به سمت دیگر هستند.
در کشورهایی که کلیدها محدود هستند، پاداشها کلان تر هستند و اگر خشونت حاکم شود، خشن ترین ها جذب می شوند و فرشته هایی که کارهای خوب می کردند قدرت را به شیاطین خواهند باخت.
پس تا جایی که می توانی وفاداری بخر چون در هر سازمان دیکتاتوری وفاداری همه چیز است.

دیکتاتوری این است:
پادشاهی که نیاز به کلید هایی دارد که خزانه را پر کنند،
خزانه ای که خرج وفاداری کلید ها شود

این اصل قدرت پایدار است و بقیه همه فرع است.

حال یک پادشاه با تعداد کلیدهای زیاد، مشکلاتی دارد. نه تنها هزینه های آنها، بلکه تعادل برقرار کردن بین نیازهای آنها و رقیبانشان بسیار سخت و پیچیده است.
هر چه شبکه ی مالی و روابط بین آنان پیچیده تر باشد، گرداندن قدرت برای رقبا راحت تر است.
هر چه تعداد کلیدهای یک حاکم بیشتر باشد، طول مدت حکمرانی او کوتاه تر است.
این ما را به قانون سوم حکمرانی می رساند.

قانون سوم:
کلیدها را تا حد امکان کم کن.
اگر نیاز به یک کلید و یا مهارت او در محفل شما کم شد باید از شرش خلاص شوید.
به همین دلیل همیشه بعد از یک کودتای موفق، یک دیکتاتور، اکثر کسانی که او را در رسیدن به قدرت کمک کرده اند را سر به نیست می کند.
و با بسیاری از کلیدهای دیکتاتور سابق هم دست می شود. این کار در ظاهر ایده ی بسیار بدی به نظر می رسد، چرا هم قطاران انقلابی خود را ترک کنید، و آیا کلیدهای دیکتاتور سابق برای شما خطرناک نیستند؟
ولی در نظر داشته باشید که کلیدهای رسیدن به قدرت با کلیدهای حفظ قدرت بسیار متفاوتند. نگه داشتن کسی که در گذشته حیاتی بوده است ولی امروز کمکی به حفظ قدرت شما نمی کند، مثل خرج کردن خزانه برای شهروندان، یک دور ریختن خزانه است.
بنا به تعریف ، یک دیکتاتور که کودتای خود را به انجام میرساند، به کلیدهای سابق که تغییر موضع داده اند، وعده ی بیشتری از خزانه داده است.
حجم خزانه و یا درآمد خزانه که عوض نشده ؟
پس آن را باید بین افراد کمتری تقسیم کند.
دیکتاتوری که کلیدهای درست را جذب می کند، خزانه را کنترل می کند، هزینه های اضافی را کم می کند، و کلیدهای غیر الزامی را حذف میکند، حکومتی طولانی خواهد داشت.

با دیدن این قوانین ممکن است که شما هیجان زده شوید و فکر کنید چه خوب است که برای نفع خودتان و دوستانتان کشوری را کنترل کنید
و یا در مقابل ممکن است که خسته شده باشید، و با دیدن این سختی ها برای رهایی به دموکراسی روی بیاورید.

پس بیایید دموکراسی یا حکمرانی “به عنوان نماینده” را بررسی کنیم.
دوباره شما آرزوهایی اتوپیایی دارید.
ولی هیچ کس نمی تواند به تنهایی حکمرانی کند.
و این در دموکراسی دو چندان است.
رئیس جمهورها و نخست وزیرها باید با نمایندگان مجلس مذاکره کنند و برعکس.
و همه ی آنها کلیدهای خودشان را دارند که حمایتشان کنند.
در یک دموکراسی خوب طراحی شده، قدرت بین خیلی ها پخش شده و با “زور” قابل گرفتن نیست و تنها با “گفتگو” قابل چرخاندن است.
بدین معنا که شما باید هزاران یا میلیون ها شهروند را متقاعد کنید که حتی اگر شما را دوست ندارند، حداقل در روز انتخابات شما را به رقیبتان ترجیح بدهند.
با این همه رای دهنده و در این سیستم خرد شده ی قدرت برای دیکتاتور غیر ممکن است که به این شکل وفاداری بدست آورد.
به شهروندان به عنوان افراد با نیازهای فردی نگاه نکنید. بلکه آنها را به صورت بلوک هایی تصور کنید. سرمایه داران، کارگران ، کشاورزان، سالمندان ، و امثال آنها.
شما می توانید به هر بلوکی به صورت کلی پاداش بدهید.
پیچیدگی سیستم های قانونی و مالیاتی در دموکراسی تصادفی نیستند. بلکه پاداش هایی هستند به بلوک هایی که کمک می کنند نمایندگان به قدرت برسند.
و در قدرت بمانند.

برای مثال: سوبسید به کشاورزان هیچ ربطی به تغذیه ی یک کشور ندارد، بلکه فقط بسته به این است که بلوک کشاورزان تا چقدر برای به قدرت رسیدن اهمیت دارد.
در کشورهایی که رای کشاورزان کمکی به تغییر قدرت نمی کنند، سوبسید کشاورزی وجود ندارد، یا اگر رای بلوکی مانند نوجوانان شمرده نمی شود، نیاز به پاداش دادن به آنها نیست. حتی اگر تعدادشان هم زیاد باشد، آنان در گردش قدرت سهمی ندارند.
این خبر خوبی برای شما است.
یک بلوک کمتر برای پاداش دادن.
اگر شما مایل به حکمرانی طولانی تر هستید، قانون سوم، رفیق شماست،
چه در دموکراسی و چه در دیکتاتوری.
شما نمی توانید آنها یی که به شما رای نمی دهند را حذف کنید، ولی می توانید کارهای بسیار دیگری انجام دهید.
وقتی که به قدرت رسیدید ، کاری کنید که رای دادن برای بلوک های کلیدی طرفدار شما راحت تر، و برای بقیه سخت تر بشود.
سیستم رای گیری پایه ریزی کنید، که تعداد بلوک ها به نفع شما تمام بشود و یا مرزهای حوزه های انتخاباتی را طوری بکشید که به نفع شما باشد. و احزابی را حمایت کنید که به نفع شما رای بدهند .
با ترکیب کارهای بالا حتی می توانید قدرت بهتر و دائمی تری برای خود بدست آورید.
وقتی محبوبیت شما در پایین ترین سطح، و احتمال انتخاب مجدد شما در بالاترین حد باشد شما موفق شده اید.

فکر کردن درباره ی شهروندان کافی است،

حتی در دموکراسی هم تعداد کلیدهای بانفوذ بسیاری وجود دارند که شما به پولشان، نفوذشان یا لطفشان برای قدرت خود نیاز دارید.
گرچه مانند دیکتاتوری نمی توانید مستقیم از خزانه به آنها بپردازید ولی با ایجاد لابی برای سرمایه گذاری آنها، یا تصویب قوانینی که آنها نوشته اند، و یا دادن امتیازهای مختلف به آنها مزیت بدهید
نه با فرغونی پر از طلا، بلکه با قراردادهایی به نفع سرمایه گذاری آنها.
شما به عنوان حاکم باید جاده، و ساختمان بسازید چون هیچ کس به تنهایی حکومت نمی کند.
شما می توانید اخلاقی رفتار کنید و کلیدهای قدرت را نادیده بگیرید ولی باید به جنگ کسانی بروید که کلیدها را نادیده نمی گیرند، فساد یک جرم نیست، بلکه یک ابزار قدرت است،
چه در دموکراسی و چه در دیکتاتوری پس لطف ها را بپذیر و کلیدها را به سمت خود بکش واین گونه به قدرت خواهی رسید.
برای کسانی که قانون حکمرانی را نمی فهمند، اعمال حکمران متناقض و احمقانه به نظر می رسد.
در خلوت به صنایعی کمک کن که در افکار عمومی با آنها می جنگی
و یا قانونی تصویب کن که به ضرر بلوکی که به تو رای داده اند می شود.
شغل شما داشتن یک حکمرانی قابل فهم نیست
بلکه ایجاد تعادل قدرت بین کلید هایتان از کوچک تا بزرگ است.
این رمز، در قدرت ماندن شما است.

حال با دیدن این همه دردسر برای دموکراسی ممکن است فکر کنید با نگاه به قانون سوم چرا از تمام بلوک سازی ها و تبادل لطف صرف نظر نکنید و فقط با رشوه دادن به سپاه ، قدرت را در دست نگیرید؟

اینجا باید برای شما مالیات و شورش را توضیح بدهم.

شما باید قانون دوم و چگونگی دخل و خرج خزانه برای حفظ کشور را درک کنید.
اگر نرخ مالیات و تعداد کلیدهایی که حکمران نیاز دارد را در نمودار بیاوریم، نسبتی که خواهیم دید این است که هرچه دموکراسی یک کشور بیشتر باشد نرخ مالیات آن کمتر است.

اگر شما طبقه ی متوسط در کشوری دموکراتیک باشید ممکن است ایده مالیات کم برایتان خنده دار به نظر بیاید،
ولی همشهریان شما که درآمد کافی ندارند، مالیات نمی پردازند، یا حتی مزایایی هم می گیرند.
دیکتاتور به جای کاغذ بازی های مالیاتی یک دفعه مالیات را از سرمایه دار می گیرد ویا با زور تولید تولیدکنندگان را به قیمت کم خریداری و به قیمت آزاد می فروشد و اختلاف را در جیب خود می گذارد.
اینها موارد پنهانی هستند که میانگین مالیات دیکتاتوری را بالا می برند.

ولی چرا حکمرانان در دموکراسی از درآمد خود می زنند؟
چون کم کردن مالیات باعث خشنودی مردم می شود ولی دیکتاتور نیازی به خشنود کردن مردم ندارد!
پس می تواند یک سهم بزرگ از شهروندان ضعیف خود بگیرد و به کلیدهای خود بدهد.
ولی درصد کمتر مالیات در دموکراسی به معنی درآمد کم حکمرانان آن نیست.
حکمرانان در دموکراسی با رونق تولید بیشتر شهروندان ، این اختلاف را جبران می کنند
برای همین است که آنها به شهروندان تحصیل کرده تر، آزادتر و تولید کننده تر راغب هستند و دانشگاه و بیمارستان و جاده می سازند.
و آزادی عطا می کنند
نه برای خوش قلبی، بلکه برای افزایش تولید شهروندان که باعث افزایش خزانه برای حکمران و کلیدهایش می شود
حتی با نرخ مالیات پایین تر، زندگی در دموکراسی بسیار بهتر از دیکتاتوری است، نه به این دلیل که نمایندگان در دموکراسی مردم بهتری هستند بلکه چون نیازهای آنها با نیازهای افراد بیشتری از جامعه هم راستا است.
همان چیزهایی که باعث تولید گری شهروندان می شوند، زندگیشان را هم بهبود می بخشد نمایندگان می خواهند که همه تولید کننده باشند پس برای همه بزرگراه می سازند.
بدترین دیکتاتورها آنهایی هستند که منافع آنها با منافع تعداد کمتری از شهروندان هم راستا باشد و تعداد کمتری کلید قدرت داشته باشند.

این توضیح می دهد که بدترین دیکتاتورها یک چیز مشترک دارند :
طلا ، نفت ، الماس و یا چیزی شبیه به این ها.
اگر سرمایه ی ملی کشوری از زمین استخراج شود آن کشور جای خوبی برای زندگی کردن نیست!
چون معدن طلا را می توان با برده هم استخراج کرد و خزانه را پر نمود.
در مورد نفت سخت تر است ولی خوشبختانه کشورهای خارجی می توانند بدون دخالت شهروندان آن را استخراج کنند ، و چون شهروندان در خارج از این حلقه هستند به راحتی می توان نیازهای آنان را نادیده گرفت.
حکمران به منافع خود می رسد و کلیدها وفادار باقی می مانند.

در دنیایی زندگی می کنیم که در آن یا بهترین دموکراسی ها پایدار هستند یا بدترین دیکتاتوری ها.
و بین این دو حد دره ی انقلاب است.
دیکتاتوری های پولدار فقط دو جاده می سازند
یکی از معادن به بنادر و یکی از قصر به فرودگاه
و مردم ساکت هستند نه برای این که همه چیز خوب است
و نه چون می ترسند
بلکه حقیقت تلخ این است که، مردم بی سواد ، گرسنه، و بدون ارتباط، نمی توانند انقلابیون خوبی باشند.

حال یک دیکتاتور میانه رو و بدون منابع طبیعی را تصور کنید
او باید سهم بزرگی از سرمایه ی فقرا ، کارگران و کشاورزان بگیرد ، پس فقط دو جاده کفایت نمی کند و او باید کمی جاده بسازد، کمی زندگی راحت برای شهروندان فراهم کند ،کمی امکان تحصیل دادن ، کمی ثروت دادن و کمی آزادی دادن ،
ولی این کمی ها احتمال شورش را زیاد می کند.

این را قبول کنید که تصویر حمله ی مردم به دروازه های قصر و سرنگون کردن دیکتاتور یک افسانه است ،
اگر شما یک دیکتاتور متوسط هستید مردم به قصر حمله کرده اند چون سپاه به آنها مجوز داده است.
چون شما کنترل و وفاداری کلیدهای خود را از دست داده اید و وقت جایگزین شدن شما است ،
به همین دلیل بعد از یک شورش عمومی در یک دیکتاتوری متوسط حکمران جدید اگر بدتر از حکمران سابق نباشد مانند او خواهد بود.
مردم شاه را جایگزین نکرده اند بلکه محفل با اجازه دادن به انقلاب مردم او را جایگزین کرده است.

کاری که یک دیکتاتور خوش قلب می خواهد انجام دهد آن است که از این دره عبور کند.

اگر درآمد را از کلیدهای قدرت بگیرید، مردم شورش خواهند کرد
که اغلب به حکمرانی خشن تر با احتمال کمتر برای ساخت جاده ختم می شود.

از سوی دیگر دموکراسی ها پایدار هستند نه برای آن که تعداد کلیدها زیاد است و رقابت برای ساختن دیکتاتوری غیر ممکن ،
بلکه انقلاب باعث نابودی چرخ سرمایه ایی می شود که، آنان به دنبالش هستند .
بعلاوه آنهایی که در دموکراسی به روی کار آمدن دیکتاتور کمک کنند می دانند که او به محض رسیدن به قدرت، آنها را حذف خواهد کرد.
این تعریف یک کودتا است.
پس کلیدها باید احتمال مرگ و زندگی را سبک سنگین کنند در مقابل قرار گرفتن در سمت اشتباه دیکتاتوری که به او کمک کرده اند.
در یک دموکراسی پایدار این قمار بزرگی است.
شاید پولدار بشوید ولی به احتمال زیاد ازبین خواهید رفت و زندگی را برای همه سخت خواهید کرد.
ریاضیات می گوید که نکن .
در سمت درست یک دیکتاتور بودن یعنی داشتن منابعی که دیگران ندارند مانند بهزیستی ، تحصیل و سرمایه و دیگر مزایا
این باعث می شود که رقابت برای قدرت سخت شود ولی در دموکراسی اکثر مردم این مزایا را دارند. پس ریسک برای چه ؟
بنابراین هر چه بیشتر سرمایه ی ملی از تولید شهروندان ایجاد شود قدرت بیشتر پخش می شود و حکمران مجبور به بهبود زندگی آنان .

حال اگر یک دموکراسی پایدار فقیر شود
و یا اگر منابع طبیعی جدیدی کشف شود که تولید گری شهروندان را تحت الشعاع قرار دهد چه اتفاقی می افتد؟

احتمالات به هم می خورد و امکان این که یک گروه کوچک قدرت را بدست بگیرد بالا می رود.
چون اگر کیفیت زندگی کنونی بد باشد، یا سرمایه ربطی به شهروندان نداشته باشد،
کودتا به خطرش می ارزد.
اگر دموکراسی ها سرنگون شوند معمولا بخاطر یکی از این دلایل است.

این قوانین نه تنها شرح می دهد که چرا بعضی از حکمرانان رئوف و بعضی خشن هستند بلکه همه چیز درباره ی سیاست از جنگ تا کمک به دیگر کشورها و خانواده های قدرت و همچنین فساد را روشن می کند.

ولی شما حکمران فرضی ممکن است حالتان از این دنیای سیاست بهم خورده باشد و تصمیم بگیرید که از همه ی این ها گذر کنید
ولی غیر ممکن است .
چون حکمرانی اشکال مختلفی دارد از شاه و نخست وزیر گرفته تا شهردار و رئیس اداره . این قانون ها به همه ی آنها قابل بسط است و عملکردشان را توضیح می دهد شما نمی توانید از ساختار قدرت فرار کنید .
شما فقط می توانید از فهم آن فرار کنید.
اگر شما به دنبال تغییر هستید باید به قانون صفرم توجه کنید.
بدون قدرت هیچ چیزی را نمی توانید تغییر دهید .
شما ممکن است که از این قوانین خوشتان نیاید ولی چه کسی بهتر از شما برای حکمرانی.
و چه کسی می داند شاید شما متفاوت عمل کردید!
این ویدیو براساس کتاب هند بوک دیکتاتور نوشته ی بوریس بونو تهیه شده است.

اگر از این ویدیو خوشتان آمده آن را لایک کرده وکانال ما را سابسکرایب کرده و برای دوستانتان بفرستید.

دانلود فایل کم حجم:

Like 🙂
1

خوشبختی در ایران باستان

مشاهده در یوتیوب:

سُرنا را از سر گشادش نمی توان نواخت. این شیوه که ما سکولاریته را میخواهیم، نواختن سرنا از سر گشادش است.

فردا هم این سکولاریته ، شبه سکولاریته از آب در خواهد آمد. البته همه چیزهایمان تا کنون شبه چیزها از آب درآمده است. ما مشروطه خواستیم، ولی شبه مشروطه شد. به فکر جمهوری افتادیم، ولی سرانجام، شبه جمهوری شد. دل به آزادی بستیم، ولی شبه آزادی گیرمان آمد. رفراندم خواستیم، ولی شبه رفراندم گردید.
چرا هر چه ما می خواهیم ، شـبه آن را می یابـیـم؟
چون همه چیزها را از روی تقلید می خواهیم، و از روی اندیشه ایی که ازبُن خرد و ژرفای وجود خودمان جوشیده باشد نمی خواهیم. اصالت خواستن آنست که ما از خود، بخواهیم. نه آنکه چیزی را که دیگران دارند بخواهیم ، چون آنها خواسته اند. خواستن ما نیز، شبه خواستن، یا چیزی شبیه آن است. چون عقل گرائی ما، شبه عقل گرائی است. چون عقل ما هم شـبه عـقـل است. امروز هم به دنبال شبه سکولاریته میرویم.
سکولاریته، هنگامی شبه سکولاریته نخواهد شد، که یک فرهنگ یا یک شیوه تفکر بنیادی، و یا یک تفکر فلسفی، از خرد خود ما جوشیده باشد. سکولاریته را نباید از غرب، قرض کرد، بلکه باید از نهاد و دل و روان عوام خودمان بجوشد.
سکولاریته به معنی “زیستن ِزمانی” ، و لائیسیته به معنی “زندگی طبیعی و غیر روحانی” است.
فقط باید این حقیقت در رگ خفته عوام، بیدار شود.
حال این عوام یا layman کیست؟
در وجود همه ی ما، عوام وجود دارد، هر چند خود را از خواص و روشنفکران بدانیم.
آنانکه خود را از خواص میشمارند، می کوشند که طبق عقل زندگی کنند و بدین سان، خود را فراسوی زمان فرض می کنند.
هر مفهوم انتزاعی یا تجریدی، بـُریده از زمان، و فراسوی زمان است. عقل، چه در ادیان نوری، و چه در مکاتب فلسفی، در پی جستجوی میزانهای ثابت و فرا زمانی است. تا همه اعمال و حرکات و اقدامات را با آن بسنجد و بپذیرد یا رد کند.
از اینجاست که تفاوت بین پسندیدن و خواست عاقلانه ظاهر می گردد .
عـوام بنا بر پسند، زندگی میکند و به ندرت در بستر خواست عقلش عمل می کند. پسندیدن با روان بودن زندگی کاردارد. بنابر پسند زیستن یعنی، پذیرفتن چیزهایی که از تن و روان و ضمیر و طبع انسان باهم، بطور خودجوش، برخاسته. پسندیدن با نیازی کاردارد که نا آگاهانه ازکـُل وجود انسان و معدن جان برمی خیزد.
عوام بودن، بطور کلی، رغبت فراوان به زندگی در گذر زمان داشتن است.
با دور شدن از این پسند، به “زندگی آزاری” و یا “ضد زندگی” نزدیک می شویم.
ادیان، زندگی در زمان را که “زمان فانی” باشد، کمتر بها می دادند. این بود که موبدان زرتشتی، مردمان عادی را زمانیان می خواندند، که واژه ای همانند « لائیک layman» هست، که لائیسیته از آن برخاسته است.
مردمان روزگار، که عوام یا زمانیان باشند، بر بنیاد طبیعتِ زندگی، علاقه به زندگی در روند زمان دارند و دلشان به زندگی در زمان بند است.
هزاره ها است که کوشیده اند دل این عوام را، از آسایش و راحتی و خوشیِ زمان بکنند و او را به فراسوی جهان و آخرت و رستگاری در ملکوت بفریبند. به همین علت در بسیاری از ادیان مختلف خوش زیستی در زمان، یک عمل حیوانی است و انسان، با لذت بردن از این خوشی ها، حیوانی بیشعور و پست و گمراه می گردد .
زندگیِ زمانی همان زندگیِ سکولار، و زندگیِ حیوانی همان زندگیِ عوام یا لائیک است .
حکومتِ دینی از هر نوع، حکومتِ خواص بر حیوانها است. ایجاد نفرت و بیزاری و حقارت از زندگی در گیتی، بنیادِ کار علمای دین در ادیان مختلف گشته است.
در ایرانِ باستانِ قبل از زرتشت، مفهوم “گشتن”، به معنای رقصیدن و دوباره زنده شدن و شفا یافتن و خوش گذشتن از کجا سرچشمه گرفته است؟
تضاد سیمرغیان که همان خرم دینان و مزدکیان باشند، با زرتشتیان، در دو گونه ی ارزشی بود که به زمان و تصویر خدایان زمان میدادند. اهورامزدای زرتشتیان، خدای فراسوی زمان بود، و زمان را، فراسوی گوهر خود می آفرید. به عبارت دیگر، گوهر اهورامزدا، بی زمان و “ناگذرا” بود.
ولی چنانچه در تقویم ایران، میتوان به آشکارا دید، خدایان ایران باستان همه بدون استثنا، خدایان زمان بوده اند. این نام خدایان نیست که به هر روز داده اند، بلکه این خود خدا هست که هرروز در روز دیگر، خدایی دیگر می شد. خدا ی فروردین، خدای گشتن و تحول و یا همان فروّهر(fravahr) بود.
در فرهنگ سیمرغیان و خرمدینان “خدا” فراسوی زمان نـبـود. بُن گیتی، هر روز، تحول می یافت، و خدایی دیگر می گشت. هر روز داستانی دیگر و موسیقی دیگر. هر روز، شاخی دیگر و گلی تازه بر درخت زمان. و زندگی شکفته می گشت. زمان، میبالید و فرازمی یافت.
هر روز، روز خدایی بود، و فردا، این خدا ، فانی نمی شد، بلکه خدایی دیگر میگشت. و چون زاده شدن، جشن بود ، هر روز، خدایی تازه زاده میشد و جشنی تازه و رقصی تازه باید برپا می گردید. زمان، جشن مداوم بود .
اهورا مزدا، زمان را که همیشه می گشت، ولی در گشتن هایش به هم پیوسته بود، از هم پاره پاره کرد. و دیگر، خدا، هر روز، خدایی دیگر نمی گشت. بدینسان، همه برهه های زمان، اصالت خود را از دست دادند. همه جانها، از هم پاره شدند، و طبعا، دیگر اصالت، از یکی به دیگری، انتقال نمی یافت و دست بدست نمی رفت، و آفریننده ، برابر با آفریده نبود .
با بریده شدن زمان، همه جانها، همه انسانها، همه چیزها، اصالت، یعنی نیروی ازخود شدن و از خود بودن و از خود روشن شدن را از دست دادند. همه عقیم و نازا شدند،
و طبعا همه، تابع و مخلوق و مطیع شدند.
با این گسستن روند زمان، همه چیزها و جانها و انسانها، مشتاق تابعیت و اطاعت از اصل آفریننده ای فراسوی وجود خود گردیدند. همه نیاز به غایت و معنا و حقیقت پیدا کردند، چون زندگیشان، “مزه” یا اصالت خود را ازدست داده بود .
فرهنگ، نیروی آفرینندگی و یا از خود روشن شدن و خود شکوفایی است .
خود بودن، و با فرهنگ بودن برانگیخته شدن به آفرینندگیِ خود است .
در فرهنگِ ایرانِ باستان، کلِ جهان، یا کلِ چیزها در پیوستگی با هم، “خدا” نامیده میشد.
خدا، خالقِ کلِ جهان نبود، بلکه کلِ جهان، خدا بود .
پسند بودن و نقدِ خواستنِ مزه یا حقیقت و شادیِ زندگی درگیتی وقتی متزلزل و منتفی می گردد که رغبت به زندگی، خدای زمانمند و جشن و روزها کم شود و یا از بین برود.
برای همین هم ادیان شروع به ساختن دوزخ کردند.
برای ایجاد رغبت به ایمان به آخرت و جنت و فردا، باید دنیا را مرتبا، تبدیل به دوزخ و جهنم کرد. برای این کار، باید از اصل “خود رسی” به اصل “هرگز نارسی” متحول گردد . اصلی که در آن انسان همیشه خود را گناهکار می داند همیشه باید به کشیش اعتراف کند و یا در معابد به توبه بنشیند و هیچگاه حتی امید به بخشیده شدن نداشته باشد و همیشه گناهکار بماند، زندگی نکند و زندگی نبخشد. خود را بیازارد و حتی دیگران را ارشاد کند و به توبه فرا خواند.

برگرفته از سکولاریته منوچهر جمالی https://jamali.info/

دانلود فایل کم حجم:

Like 🙂
2

جغرافیای خوشبختی

ترجمه فرشته فراهانی

آیا درسی از مولدوا برای چیدن هست؟ چیزی که باید تحت هر شرایطی از آن پرهیز کنیم تا مولدوایی نشویم؟ بله هست.

درس اول: ” مشکل من نیست”. یک “فلسفه ” نیست. یک بیماری روحی و مغزی است. “مشکل من نیست ” مثل یک بدبینی در یک سطح قرار دارد. مشکل مردمان دیگر مشکل ماست. اگر همسایه ی شما کارش را از دست بدهد, شما شاید احساس کنید که خطر را رد کرده ایدو خطر از بیخ گوش شما گذشته است. اما نه , خطر در کمین شماست. شما هنوز مشکل را درک نکرده اید. یا همان طور که رئیس پژوهش های خوشبختی در جهان , روت وین هاون به من گفت: کیفیت یک جامعه از موقعییت شخصی شما در آن جامعه مهم تر است. یا به عبارتی بهتر: ماهی کوچکی در برکه ایی تمیز باشید تا ماهی چاقی در دریاچه ایی بزرگ و آلوده.

درس دوم: فقر دوست فقر است. و تنها یک بهانه برای غم. بله مولدوایی ها فقیرند. اما دانه ی ناشادی آنها در نداشتن فرهنگ است. فرهنگی که در آن اعتماد و دوستی ارزشی ندارد. فرهنگی که در آن به فریب و زرنگی جایزه می دهند. فرهنگی که جایی ,,برای محبت بدون تلافی , باز نشده است. هیچ جایی برای امید نیست. همان که St Augstine آن را شادی امید نامید. ما به یک هوییت واقعی نیاز داریم. قومییت, ملییت, زبان, سرود, آواز , رقص, غذا. فکر می کنم که به فرهنگ بر می گردد.فرهنگ دریایی است که ما در آن شنا می کنیم. اما در مولدوا این دریا خشک شده., و مردم نمی توانند نفس بکشند. طاقت خود را و سازگاری خود را در این دایره ی کوچک از دست می دهند. مردمی که روی زندگی خود کنترلی ندارند نمی توانند احساس خوشبختی کنند. این یک احساس انتزاعی و جغرافیای نیست. این یک امر واقعی است. مولدواییی ها در یک دور باطل گیر کرده اند . نا شادی مولدوایی ها بدبختی می آورد و بدبختی تولید ناشادی بیشتر می کند. و ناشادی بدبختی های بزرگ تری بر سرشان می آورد. یا همان که مهاباراتا ی هند باستان گفت: “”امید, لنگر و نقطه ی اتکای هر مردی است. وقتی که امید نابود شود, بزرگترین غم ها به دنبال آن می آیند. که با مرگ برابری می کند””.

Like 🙂
2

آداب ارائه

چگونه می توانید یک ارائه خوب را موثرتر کنید؟
این صفحه توصیه های منتشر شده از ارائه دهندگان خبره در سراسر جهان را برای شما جمع کرده است و فارق از این که شما یک مجری با تجربه هستید یا تازه کار کمک می کند تا ارائه های خود را از «خوب» به «عالی» تبدیل کنید.

  1. شور و اشتیاق خود را نشان داده و با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنید
    وقتی نگران هستید ،سخت است که آرامش خودتان را حفظ کنید
    اما بارها و بارها ، مجریان بزرگ می گویند مهمترین کار ارتباط با مخاطبان است و بهترین راه برای انجام این کار این است که اجازه دهید شور و اشتیاق شما در مورد موضوع مورد بحث بدرخشد.
    در مورد آنچه برای شما مهم است و چرا اهمیت دارد با مخاطبان صادق باشید.
    مشتاق و صادق باشید و مخاطب پاسخ خواهد داد.
  2. به نیازهای مخاطبان خود تمرکز توجه کنید
    ارائه شما باید پیرامون آنچه مخاطبان شما با آن از جلسه خارج می شوند ساخته شود.
    در هنگام تهیه ارائه ، همیشه باید آنچه را که مخاطب به آن نیاز دارد و می خواهد بداند را به خودتان یادآوری کنید ، نه آنچه می توانید به آنها بگویید.
    در حالی که ارائه ارائه می دهید ، باید همچنان روی پاسخ مخاطبان خود نیز متمرکز شوید و نسبت به آن واکنش نشان دهید.
    شما باید درک و پاسخ آن را برای مخاطبان خود آسان کنید.
  3. ساده نگه دارید: بر روی پیام اصلی خود تمرکز کنید
    هنگام برنامه ریزی ارائه خود ، همیشه باید این سؤال را در نظر داشته باشید:
    پیام کلیدی (یا سه نکته مهم) برای از بین بردن مخاطب من چیست؟
    شما باید بتوانید آن پیام کلیدی را بسیار مختصر برقرار کنید.
    برخی از متخصصان یک خلاصه آسانسور 30 ثانیه ای را توصیه می کنند ، برخی دیگرمی گویند که باید بتوانید آن را در پشت کارت ویزیت بنویسید (یا بیش از 15 کلمه بیان نکنید.)
    هر کدام را که انتخاب کنید ، مهم این است که پیام اصلی خود را متمرکز و مختصر نگه دارید.
    و اگر آنچه می خواهید بگویید به آن پیام اصلی کمک نمی کند ، را نگویید.
  4. لبخند بزنید و با مخاطب خود ارتباط چشمی برقرار کنید
    این بسیار آسان به نظر می رسد ، اما تعداد زیادی از مجریان موفق به انجام آن نمی شوند.
    اگر لبخند می زنید و ارتباط چشمی برقرار می کنید ، در حال ساختن تماسی هستید که به مخاطب کمک می کند تا با شما و موضوع شما ارتباط برقرار کند. همچنین به شما کمک می کند آرام تر باشید ، زیرا با افراد صحبت می کنید ، نه با توده بزرگی از افراد ناشناس.
    برای کمک به این کار ، مطمئن شوید که تمام چراغ ها را خاموش نکنید تا فقط صفحه نمایش اسلاید قابل مشاهده باشد. مخاطبان شما باید شما را هم در کنار اسلایدها یتان را ببینند.
  5. با قدرت شروع کنید
    آغاز ارائه شما بسیار مهم است. شما باید توجه مخاطبان خود را جلب کرده و آن را نگه دارید.
    این به شما کمک می کند که قبل از شروع شنونده را چند دقیقه سرگرم کنید. بنابراین برای توضیح اینکه شما چه کسی هستید این را هدر ندهید و با سرگرم کردن آنها شروع کنید.
  6. قانون 10-20-30 را برای نمایش پرده ای به یاد داشته باشید
    این نکته از گای کاوازاکی ازشرکت اپل است. وی پیشنهاد می کند که نمایش اسلایدها باید:
    • حاوی بیش از 10 اسلاید نباشند
    • بیش از 20 دقیقه طول نکشند
    • از فونت هایی با فاصله کمتر از 30 نقطه استفاده نکنند
    آخرین مورد از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا مانع می شود شما اطلاعات بیش از حد بر روی هر اسلاید قرار بدهید.
    به عنوان یک قاعده کلی ، اسلایدها باید مکمل شما باشند. ، به بیان ساده تر,مجموعه خوبی از اسلایدها نباید بدون مجری فایده ای داشته باشند، و قطعاً باید حاوی اطلاعات کمتری باشند ، نه بیشتر.
    اگر نیاز به ارائه اطلاعات بیشتر دارید ، یک دفترچه راهنما درست کنید و پس از ارائه خود آن را پخش کنید.
  7. داستان بگویید
    ذهن بشر برای ارتباط با داستان برنامه ریزی شده است.
    داستان به ما کمک می کند تا توجه کنیم ، و چیزها را به خاطر بیاوریم. اگر بتوانید از داستانهای شخصی در ارائه استفاده کنید ، مخاطبان شما احتمالاً جذب آن میشوند و بعد نکات آن را به خاطر خواهند آورد. این ایده خوبی است که ارائه با یک داستان شروع شود.
    به این فکر کنید که چه داستانی را می خواهید برای مخاطب خود بگویید و ارائه خود را برای گفتن آن صرف کنید.
  8. از صدای خود به طور مؤثر استفاده کنید
    گفتار در واقع وسیله ای بسیار ناکارآمد برای برقراری ارتباط است ، زیرا فقط از یکی از حواس پنج گانه مخاطب استفاده می کند. به همین دلیل است که مجریان تمایل به استفاده از وسایل دیداری نیز دارند. ولی حداقل می توانید با استفاده از صدای خود به بهتر کردن کلمه گفتاری کمک کنید.
    متفاوت بودن سرعتی که صحبت می کنید و تغییر در لحن به جالب تر شدن صدا کمک می کند و توجه مخاطبانتان را نیز جلب می کند.
  9. از بدن خود بیش از حد استفاده کنید
    تخمین زده شده است که بیش از سه چهارم ارتباطات غیر کلامی است.
    این بدان معنی است که در کنار صدای شما ، زبان بدن برای دستیابی به پیام شما بسیار مهم است. اطمینان حاصل کنید که پیام های صحیحی را ارائه می دهید: از این زبان بدن ها اجتناب کنید: بازوهای متقاطع ، دستهایی در پشت یا در جیب ، و قدم زدن سریع در روی صحنه.
    حرکات خود را باز و با اعتماد به نفس انجام دهید , به طور طبیعی به صحنه بروید و در صورت امکان بین مخاطبان نیز راه بروید.
  10. آرام باشید، نفس بکشید و لذت ببرید
    اگر ارائه شما سخت است ، ممکن آرام بودن درارئه نیز دشوار بشود.
    یک گزینه این است که با تمرکز بر تنفس خود شروع کنید. آهسته تنفس کنید و مطمئن شوید که تنفس کامل دارید. اطمینان حاصل کنید که در حین ارائه خود ، گاه به گاه مکث می کنید و نفس می کشید.
    اگر بتوانید آرام باشید, مطمئناً بهتر ظاهر خواهید شد. اگر واقعاً بتوانید ازکار خود لذت ببرید ، مخاطبان شما به آن پاسخ خواهند داد و بیشتر جذب می شوند.
    با این نکات ارائه های شما به مرور بهبود می یابد و اعتماد به نفس شما نیز بیشترمی شود.
    خوب است که امتحان کنید

گود لاک

Like 🙂
3

انقلاب سوم صنعتی: یک اقتصاد جدید

در جامعه دیجیتال محور، جرمی ریفکین (Jeremy Rifkin) ، نظریه پرداز اجتماعی و اقتصادی ، تولد یک سیستم اقتصادی جدید را توصیف می کند که می تواند تغییرات اقلیمی را برطرف کند و جهانی عادلانه تر و همدلانه تر ایجاد کند.
اقتصاد جهانی در بحران است. فرسودگی منابع طبیعی ، کاهش بهره وری ، افزایش بیکاری و نابرابری شدید ، ما را مجبور می کند تا در مدل های اقتصادی خود تجدید نظر کنیم. از اینجا به کجا می رویم؟ در این فیلم مستند بلند ، جرمی ریفکین ، نظریه پرداز اجتماعی و اقتصادی نقشه راه را برای ساختن یک سیستم اقتصادی جدید ترسیم می کند. انقلاب صنعتی سوم با همگرایی سه فناوری محوری در حال آشکار شدن است: یک اینترنت ارتباطی سریع 5G، دو اینترنت با انرژی تجدید پذیر( (renewable energy و سه اینترنت تحرک بدون راننده و اینترنت اشیا (Internet of Things). این زیرساخت های دیجیتالی هوشمند قرن بیست و یکم باعث ایجاد اقتصاد اشتراکی (sharing economy) جدیدی است که در حال تغییر شیوه مدیریت ، قدرت و حرکت زندگی اقتصادی است.
با استفاده از زیرساخت های اینترنت اشیاء ، از ابر داده ها (Big Data) وتجزیه و تحلیل (Analytics) می توان برای تولید الگوریتم هایی استفاده کرد که بهره وری را افزایش می دهد و به طور چشمگیر هزینه حاشیه ای تولید و توزیع کالا و خدمات را کاهش می دهد. امروزه ، میلیون ها انسان در سراسر جهان چیزهایی مانند فیلم ، موسیقی ، کمک به ویکی پدیا ، انرژی تجدید پذیر ، خانه ها و اتومبیل ها را تولید و به اشتراک می گذارند.
در اقتصاد اشتراكی ، مالكیت جای خود را به استفاده می دهد ، فروشندگان و خریداران به ارائه دهندگان و كاربران جایگزین می شوند ، سرمایه اجتماعی به اندازه سرمایه بازار مهم می شود ، مصرف گرایی جایگزین توسعه پایدار می شود و شاخص های كیفیت زندگی از تولید ناخالص ملی مهم تر می شوند. اقتصاد اشتراكی می تواند به اقتصاد دایره ای تبدیل شود كه در آن كالاها و خدمات در بین چندین کاربر توزیع می شود و تاثیر مخرب مصرف بر محیط زیست بطور چشمگیری كاهش می دهد.
اما با تغییرات اقلیمی که در حال ویران کردن کره زمین است، انتقال سریع به یک دوره جدید اقتصادی باید سریع اتفاق بیفتد.این تغییر بزرگ نیاز به اراده سیاسی و تحول عمیق ایدئولوژیک دارد.
فیلم زیر به طور مشروح مفاهیم بالا را توضیح می دهد.

Like 🙂
3

ویروس را گسترش ندهید!

کار مودبانه‌ای که باید انجام داد:
ویروس را گسترش ندهید!


کووید 19، که غالباً ویروس کرونا خوانده می‌شود، همه را به وحشت انداخته است. این شرایط جدید قوانین جدید قوانین اخلاقی را می‌طلبد که ممکن است در دیگر اوقات چندان حیاتی به نظر نمی‌رسیدند. شما نمی‌خواهید بی‌ادب باشید، نمی‌خواهید امنیت خود را به خطر بیاندازید، یا بالقوه به دیگران آسیب بزنید. بنابراین، ما با چند متخصص آداب معاشرت مشورت کردیم تا دقیقاً آنچه را که در حال حاضر باید و نباید انجام داد، برای شما توصیف کنند. در اینجا برای شما از نحوه‌ی استقبال درست از مردم تا خودداری از نگهداری از نوزاد دیگران، خواهیم گفت تا دریابید چگونه می‌توانید فاصله فیزیکی خود را با جدیت رعایت کنید.
به یاد داشته باشید که دستان خود را مرتباً و به شیوه‌ای صحیح بشویید. این عمل ساده‌ی بهداشتی می‌تواند شما را از ویروس کرونا و بسیاری از بیماری‌های دیگر محافظت کند.

  1. دست دادن
    چه کسی تصور می‌کرد که دست دادن ممکن است خطرناک باشد؟ CDC (مرکز مهار و کاهش بیماری‌های آمریکا) کاهش تماس بدنی با دیگران را توصیه کرده است. گال لیزا گروتز، متخصص آداب معاشرت و قوانین طلایی، می‌گوید: قبلاً دست دادن بهترین راه معرفی خود دانسته می‌شد ولی اکنون به سبب اینکه ممکن است ویروس کشنده را منتقل کند، از چشم افتاده است. او می‌گوید: منع دست دادن ممکن است تا مدتی نامعلوم ادامه یابد، در نتیجه، دست دادن جای خود را به حرکات و آداب جدید دیگری داده است. این موارد شامل گزینه‌های گوناگونی مانند تحیت هندی، دست تکان دادن سلطنتی و بوسه‌ی هوایی است.
  2. اشتراک در غذا
    از روزهایی که می‌شد سیب‌زمینی سرخ‌شده‌ی دیگران را پنهانی خورد یا دسر خود را با دیگران به اشتراک گذاشت، بسیار گذشته است. زمانه‌ی بحران اقدامات جدی را الزامی می‌کند و این یکی از آنهاست. زین پس باید فقط از بشقاب خود غذا بخورید و از هر نوع اشتراک با دیگری در خوردن و نوشیدن بپرهیزید. گروتز درباره‌ی سفارش غذا پیشنهاد می‌کند که برای هر وعده‌ی غذا از بشقاب جداگانه استفاده کنید. حتی عاقلانه است که از نمکدان و فلفلدان عمومی هم استفاده نکنید.
  3. برگزاری جلسات حضوری
    پیش از شیوع ویروس کرونا، جلسات حضوری برای روابط مهم تجاری ضروری و نشان‌دهنده‌ی تعهد کاری و حرفه‌ای شما بودند و فرصت خوبی برای دیدار چهره به چهره‌ی تصمیم‌گیرندگان فراهم می‌کردند. اکنون، فقط برای امنیت خود و دیگران به این جلسات «نه» بگویید. در حقیقت، گفتن «نه» مهم‌ترین کاری است که انجام می‌دهید. یک مشاور تصویری و مربی می‌گوید: کلیه‌ی جلسات حضوری خود را لغو کنید و به جای آن تماس‌ها یا کنفرانس‌های ویدیویی ترتیب دهید. این گزینه‌ها امکان خوبی برای به اشتراک گذاشتن ایده‌ها در اختیار شما قرار می‌دهند، بدون آنکه کسی را در معرض خطر قرار دهند.
  4. به هم‌زدن جام‌های نوشیدنی
    گفتن «به سلامتی» هنگام به هم‌زدن جام‌های نوشیدنی دلچسب‌ترین و معمول‌ترین کاری بود که می‌توانستید در مهمانی‌ها انجام دهید. دیگر اینطور نیست. ملانیا موسون، نویسنده‌ی سبک زندگی و آداب معاشرت برای سایت بیمه‌ی عمر می‌گوید: «جام‌هایتان را نزد خود نگهدارید». موسون می‌گوید: «در طول دوره‌ی شیوع ویروس کرونا فقط بالا بردن جام باید به اندازه کافی در نظر گرفته شود».
  5. سلام با بوسه
    بوسه بر گونه تبریکی متداول برای بسیاری از مردم است، به خصوص برای اروپایی‌ها وقتی برای اولین با کسی ملاقات می‌کنند. موسون توضیح می‌دهد: «اگرچه در سراسر ایالات متحده این رفتار متداول نیست، اما مناطقی هستند که بوسه بر گونه، معارفه‌ای مودبانه و متداول است. شما با اجتناب از بوسه بر گونه و حداکثر بوسیدن هوا از دور، خودتان و دیگران را ایمن نگهدارید».
  6. تبادل کارت ویزیت
    آداب و معیارهای متداول تجاری مبادله‌ی کارت ویزیت را به هنگام معارفه یا در پایان جلسات الزامی می‌کند. ساموئل جانسز، متخصص منابع انسانی، به علت همه‌گیری بیماری کووید 19 قانون آداب معاشرت را تغییر داده است: «از آنجا که هنوز مشخص نیست ویروس کرونا تا چه مدت بر سطوح مختلف، از جمله کاغذ و کارت، فعال می‌ماند، دیگر لازم نیست هنگام ملاقات با مشتری یا طرف تجاری جدید، کارت‌های ویزیت را مبادله کنید». در عوض، آن اطلاعات را به سادگی از طریق ایمیل ارسال یا اطلاعات تماس خود را از طریق بلوتوث منتقل کنید.
  7. درخواست فاصله
    تا کون، درخواست برای حفظ فاصله یا یادآوری فضای شخصی ممکن بود کاری زشت یا دور از ادب تلقی شود، یا دست کم احساس بدی ایجاد کند. دیم لوسیا روکو، متخصص سبک زندگی انگلیسی، می‌گوید: «تا به حال بی‌ادبی بود که از دیگران بخواهید فاصله‌ی خود را با شما حفظ کنند، اکنون کاملاً مودبانه است که از آنها بخواهید حداقل 2 متر بین خود و شما فاصله نگهدارند».
  8. نگه داشتن نوزادان و کودکان
    دیدن نوزادان همیشه لذت‌بخش است، اما ممکن عوارض متعددی به دنبال داشته باشد. از بعضی جهات، این امر تازگی ندارد؛ مثلا، پیش از این ممکن بود والدین نوزادان تمایل نداشته باشند که فرد دیگری نوزادشان را در آغوش بگیرد، ولی با اکراه موافقت می‌کردند. دیگر نیازی به نگرانی نیست! از طرف دیگر، ممکن است بعضی از والدین مشتاقانه بخواهند دیگران نوزادشان را نگهدارند تا بتوانند کمی استراحت کنند. مشکل این است که به نظر می‌رسد کودکان بی آنکه علائمی داشته باشند، می‌توانند حامل ویروس باشند؛ به این معنی که ممکن است نوزادان و کودکان ناخواسته ویروس را به دیگران منتقل کنند. میگوئل سورو می‌گوید: لازم نیست که کودکان و نوزادان دیگران را در دوره‌ی همه‌گیری ویروس کرونا نگهدارید یا در آغوش بگیرید. آداب و رسوم قدیمی اعمال نمی‌شود و شما می‌توانید درخواست والدین را مودبانه رد کنید.
Like 🙂
0

جهان پس از ویروس کرونا

یوال نوح هراری
این طوفان خواهد گذشت، اما انتخاب امروزمان ممکن است زندگی‌مان را برای همیشه تغییر دهد.

این روزها، بشر درگیر بحرانی جهانی است که شاید بزرگ‌ترین بحران نسل ما باشد. تصمیماتی که مردم و دولت‌ها در هفته‌های آتی خواهند گرفت برای سال‌ها جهان را تغییر خواهد داد. آن تصمیمات نه فقط بهداشت که اقتصاد، سیاست و فرهنگ‌مان را هم دگرگون خواهند کرد. ما باید به سرعت و با قاطعیت تصمیم بگیریم. همچنین باید اثرات دراز‌مدت تصمیم امروز‌مان را در نظر بگیریم. در تصمیم گیریها افزون بر ملاحظه‌ی اثرات کوتاه‌مدت، باید به فکر جهانی باشیم که بعد از گذشت این طوفان سر بر خواهد آورد و در آن خواهیم زیست. بله طوفان خواهد گذشت، بشر باقی خواهد ماند، اکثریت ما زنده خواهیم ماند، ولی در دنیای دیگری خواهیم زیست.
بسیاری از راهکارهای اضطراری کوتاه‌مدت برای یک عمر استمرار خواهند یافت. این خصیصه‌ی اضطرار است. آن راهکارها پروسه‌ها ی تاریخی را سرعت می‌بخشند. تصمیماتی که در شرایط عادی سال‌ها سنجش و تحقیق می‌طلبند، در ساعتی به اجرا در می‌آیند. فناوری‌‌های تکامل‌نیافته، یا حتی خطرناک، تحت فشار به خدمت گرفته می‌شوند؛ زیرا، خطر تعلل و اتلاف زمان بیشتر است. همه کشورها همچون موشی آزمایشگاهی در آزمایشی اجتماعی با مقیاسی بزرگ وارد می شوند. چه خواهد شد اگر همه دور کاری (کار از خانه) کنند و فقط از دور با هم تماس بگیرند؟ چه خواهد شد اگر کل مدارس و دانشگاه‌ها آنلاین شوند؟ در شرایط معمولی دولت‌ها، شرکت‌ها و بردهای تحصیلی هیچ وقت تن به این آزمایش نخواهند داد. ولی شرایط حاضر عادی نیست.
در این شرایط بحرانی، ما میان دو تصمیم بزرگ قرار گرفته‌ایم؛ نخست، میان نظارت دولت بر مردم و حقوق شهروندی و دوم بین انزوای ملی و همبستگی جهانی.


زیر پوست نظارت
برای متوقف کردن همه‌گیری، تمامی مردم باید دستورالعمل‌های خاصی را رعایت کنند. برای دستیابی به این هدف دو راه هست. یکی، نظارت دولت بر مردم و مجازات کسانی است که قوانین را نقض می‌کنند. امروزه، برای نخستین بار در تاریخ بشر، فناوری امکان نظارت بر همه‌ی افراد را فراهم کرده است. پنجاه سال پیش، کا گ ب نه می‌توانست 240 میلیون شهروند اتحاد جماهیر شوروی را 24 ساعته زیر نظر داشته باشد، و نه می‌توانست اطلاعات جمع‌آوری شده را پردازش کند. کا گ ب به جاسوسان و تحلیلگران انسانی متکی بود، از این‌رو، نمی‌توانست برای هر شهروند یک جاسوس بگمارد. اما اکنون دولت‌ها می‌توانند از حس‌گرهای فراگیر و الگوریتم‌های قدرتمند استفاده کنند.
در نبرد با همه‌گیری ویروس کرونا، چندین دولت از ابزارهای جدید نظارت استفاده کرده‌اند. درخور توجه‌ترین آنها چین است. مقامات چینی با نظارت دقیق بر تلفن‌های هوشمند مردم، استفاده از صدها میلیون دوربین شناسایی چهره، و واداشتن مردم به بررسی و گزارش دمای بدن و وضعیت پزشکی خود، نه فقط می‌توانند به سرعت ناقل مظنون به کروناویروس را شناسایی کنند و حرکاتشان را ردیابی کنند، حتی همه‌ی افراد مرتبط با ناقلان را نیز شناسایی کنند. طیف وسیعی از برنامه‌های تلفن همراه به شهروندان درباره‌ی نزدیکی به بیماران آلوده هشدار می‌دهند.
این نوع فناوری محدود به شرق آسیا نیست. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، اخیراً به آژانس امنیت اسرائیل اجازه داد كه فناوری نظارت را، كه معمولاً برای نبرد با تروریست‌هاست، برای ردیابی بیماران مبتلا به ویروس كرونا به كار گیرند. هنگامی‌که کمیته‌ی پارلمانی از صدور مجوز خودداری کرد، نتانیاهو با «فرمان اضطراری» آن را تصویب کرد.
ممکن است استدلال کنید که هیچ چیز جدیدی در راه نیست؛ در سال‌های اخیر، هم دولت‌ها و هم شرکت‌ها از فناوری‌های پیشرفته‌ای برای ردیابی، نظارت مردم استفاده کرده‌اند. با وجود این، اگر مراقب نباشیم، ممکن است این همه‌گیری فاجعه‌ای بزرگ در تاریخ نظارت به بار آورد. نه فقط به این علت که ممکن است استقرار ابزارهای نظارت جمعی را در کشورهایی عادی سازد که تاکنون آنها را رد کرده‌اند، بلکه حتی بیش از این، موجب انتقال آنها از «روی پوست» به «زیر پوست» می‌شود. تا پیش از این، هنگامی‌که صفحه‌ی نمایش تلفن هوشمندتان را لمس و روی پیوند کلیک می‌کردید، دولت تمایل داشت بداند دقیقاً روی چه چیزی انگشت می‌فشارید. اما با وجود ویروس کرونا، تمرکز علاقه‌ها تغییر می‌کند. اکنون دولت می‌خواهد درجه‌ی حرارت انگشتتان و فشار خون زیر پوستتان را بداند.


پودینگ اضطراری
از مشكلاتی که ما در زمینه‌ی ردیابی و نظارت با آن مواجهیم این است كه هیچ‌یك از ما دقیقاً نمی‌داند كه چگونه ردیابی و نظارت می‌شود. فناوری نظارت با سرعت در حال پیشرفت است و آنچه 10 سال پیش علمی-تخیلی دانسته می‌شد، امروز قدیمی است. به عنوان یک آزمایش فکری، دولتی فرضی را در نظر بگیرید که می‌خواهد همه‌ی شهروندان از دستبندی بیومتریک استفاده کنند که شبانه‌روز دمای بدن و ضربان قلب را اندازه بگیرد. الگوریتم‌های دولت داده‌های حاصل را جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل می‌کنند. این الگوریتم‌ها حتی قبل از شما می‌دانند که بیمار شده‌اید، همچنین می‌دانند که کجا بوده‌اید و چه کسانی را ملاقات کرده‌اید. در این‌صورت، ممکن است زنجیره‌های عفونت به شدت کاهش یابد یا حتی به کل قطع شود. چنین فرآیندی می‌تواند ظرف چند روز همه‌گیری را متوقف کند. عالی است، نه؟
البته نکته منفی این است که این امر در نظر شما به سیستم جدید چنین نظارت فراگیری مشروعیت می‌بخشد. برای مثال اگر بدانید که من به جای CNN روی Fox News کلیک کردم، این اطلاع ممکن است داده‌هایی درباره‌ی نظرات سیاسی و شاید حتی شخصیت من به شما بدهد. اما اگر با کمک حس‌گرهایی برای اندازه‌گیری دمای بدن، فشار خون و ضربان قلب بتوانید اثرات تماشای یک کلیپ ویدیویی را بررسی کنید، خواهید دانست که چه چیزی باعث خنده‌ام می‌شود، چه چیزی به گریه‌ام می‌اندازد و چه چیزی واقعاً عصبانی‌ام می‌کند.
یادآوری این نکته ضروری است که عصبانیت، شادی، کسالت و عشق پدیده‌های بیولوژیک درست مانند تب و سرفه هستند. همان فناوری که سرفه را شناسایی می‌کند، قادر است خنده را نیز شناسایی کند. اگر شرکت‌ها و دولت‌ها شروع به جمع‌آوری گسترده داده‌های بیومتریک ما بکنند، می‌توانند با ما آشنا شوند، خیلی بهتر از خودمان ما را بشناسند، و نه فقط احساسات ما را پیش‌بینی کنند، بلکه حتی احساسات ما را نیز دست‌کاری کنند و هر آنچه که می‌خواهند به ما بفروشند، چه یک محصول باشد چه یک سیاستمدار. نظارت بیومتریک باعث می‌شود روش‌های هک‌کردن داده‌های کمبریج Analytica مانند روشی از عصر حجر به نظر برسد. کره شمالی را در سال 2030 تصور کنید که هر شهروند ناگزیر است 24 ساعت در شبانه‌روز دستبند بیومتریک بپوشد. اگر هنگامی که به سخنان مقام معظم رهبری گوش فرا می‌دهید و دستبند بیومتریک‌تان علائم عصبانیت را نشان دهد، دخلتان آمده است.
مطمئناً شما می‌توانید نظارت بیومتریک را همچون اقدامی موقت در مواقع اضطراری در نظر آورید که با پایان بیماری وضعیت اضطراری نیز پایان می‌یابد. اما اقدامات موقت در شرایط اضطراری عادات ناخوشایند ماندگاری ایجاد می‌کنند؛ به ویژه آنکه همیشه اضطرابی جدید در کمین است. برای مثال، کشور من، اسرائیل، در جنگ استقلال در سال 1948 وضعیت اضطراری اعلام کرد، که مجموعه‌ای از اقدامات موقت از سانسور مطبوعات و مصادره‌ی زمین تا مقررات ویژه برای تهیه‌ی پودینگ را توجیه می کرد (شوخی نمی‌کنم). جنگ استقلال مدت‌هاست با پیروزی پایان یافته است، اما اسرائیل هرگز نتوانست بسیاری از اقدامات «موقت» سال 1948 را لغو کند (حکم پودینگ اضطراری در سال 2011 ملغی شد).
به این ترتیب، حتی هنگامی‌که عفونت‌های ناشی از ویروس کرونا به صفر برسد، برخی دولت‌های تشنه‌ی اطلاعات ممکن است ادعا کنند که سیستم‌های نظارت بیومتریک برای پیشگیری از موج دوم ویروس کرونا یا مقابله با نوع جدیدی از ابولا که در مرکز آفریقا شیوع دارد، مورد نیاز است. در سال‌های اخیر نبرد بزرگی بر سر حفظ حریم خصوصی در جریان بوده است؛ بحران ویروس کرونا می‌تواند نقطه‌ی عطف این نبرد باشد. زیرا وقتی باید میان حریم خصوصی و سلامتی یکی را انتخاب کرد، همه معمولاً سلامتی را انتخاب می‌کنند.


پلیس صابون
در حقیقت، پرسش از مردم برای انتخاب میان حریم خصوصی و سلامت، ریشه‌ی اصلی مشکل است. زیرا این یک انتخاب غلط است. ما می‌توانیم و باید هم از حریم خصوصی و هم سلامتی بهره‌مند باشیم. ما می‌توانیم نه از طریق ایجاد شیوه‌های نظارتی توتالیتاری، بلکه با توانمند‌سازی شهروندان، از سلامت خود محافظت کنیم. در هفته‌های اخیر، کره جنوبی، تایوان و سنگاپور برخی از موفق‌ترین تلاش‌ها برای مهار همه‌گیری ویروس کرونا را به انجام رساندند؛ در حالتی که از برنامه‌های ردیابی و نظارت استفاده‌ی حداقلی کرده‌اند، همچنین آنها از آزمایش‌های گسترده، گزارش‌های صادقانه و آگاه‌سازی عمومی بسیار استفاده کرده‌اند.
نظارت متمرکز و مجازات‌های شدید تنها راه برای واداشتن مردم به رعایت دستورالعمل‌های مفید نیست. هنگامی‌که به مردم حقایق علمی گفته می‌شود و مردم به مقامات دولتی اعتماد می‌کنند تا این حقایق را به آنها بگویند، ممکن است شهروندان بدون اینکه آقا بالاسری داشته باشند، کارهای صحیح را انجام دهند. جمعیت با انگیزه و آگاه معمولاً به مراتب قدرتمندتر و مؤثرتر از جمعیت ناآگاه تحت مراقبت است.
برای مثال در نظر بگیرید که امروزه ما دستان خود را با صابون می‌شوییم. این یکی از بزرگترین پیشرفت‌های بهداشتی بشر بوده است. این اقدام ساده هر ساله میلیون‌ها انسان را نجات می‌دهد، در حالی که ما آن را پیش پا افتاده تصور می‌کنیم. در قرن نوزدهم دانشمندان اهمیت شستن دست‌ها با صابون را کشف کردند. پیش از آن، حتی پزشکان و پرستاران بی‌آنکه دستان خود را بشویند از یک عمل جراحی به عملی دیگر مبادرت می‌کردند. امروز میلیاردها انسان روزانه دست‌های خود را می‌شویند، نه به این علت که از پلیس صابون می‌ترسند، بلکه به این سبب که واقعیت‌ها را درک می‌کنند. من دستانم را با صابون می‌شویم، زیرا درباره‌ی ویروس‌ها و باکتری‌ها شنیده‌ام، می‌فهمم که این موجودات میکروسکوپی باعث بیماری می‌شوند و می‌دانم که صابون می‌تواند آنها را از بین ببرد.
اما برای دستیابی به چنین سطح سازگاری و همکاری، نیاز به اعتماد است. مردم باید به علم، به مقامات دولتی و به رسانه اعتماد کنند. طی چند سال گذشته، سیاست‌مداران غیرمسئول عمداً اعتماد به علم، مقامات دولتی و رسانه‌ها را تضعیف كرده‌اند. حال ممکن است همین سیاست‌مداران غیرمسئول وسوسه شوند که جاده‌ی اقتدارگرایی را طی کنند، با این استدلال که نمی‌توان به مردم اعتماد کرد که کارها را درست انجام دهند.
معمولاً، اعتمادی را که سال‌ها از بین رفته است، نمی‌توان یک‌شبه بازسازی کرد. اما این شرایط عادی نیست. در لحظه‌ی بحران، ذهن نیز به سرعت تغییر می‌کند. ممکن است شما سال‌ها با خواهران و برادران خود نزاع‌های تلخی داشته باشید، اما به هنگام رخداد شرایط اضطراری ناگهان مخزنی پنهان از اعتماد و دوستی را کشف می‌کنید و به کمک یکدیگر می‌شتابید.
بازسازی اعتماد مردم به علم، به جای ایجاد شیوه‌ای نظارتی در مقامات دولتی و رسانه‌ها، خیلی دسترس‌ناپدیر نیست. ما قطعاً باید از فناوری‌های جدید نیز استفاده کنیم، اما این فناوری‌ها باید شهروندان را توانمند سازد. من طرفدار نظارت بر دمای بدن و فشار خون هستم، اما از این داده‌ها نباید برای ایجاد دولتی قدرتمند استفاده شود. در عوض، این داده‌ها باید به من امکان دهد تا بتوانم انتخاب شخصی بیشتری داشته باشم و همچنین دولت را نسبت به تصمیماتش پاسخگو بدانم.
اگر می‌توانستم 24 ساعت شبانه‌روز بر وضعیت پزشکی خود نظارت داشته باشم، نه تنها می‌آموختم که آیا برای سلامتی سایر افراد خطرناک هستم، بلکه می‌فهمیدم که چه عاداتی به سلامتی‌ام کمک می‌کنند. اگر من بتوانم به آمارهای موثق درباره‌ی گسترش ویروس کرونا دسترسی پیدا و آنها را پردازش کنم، می‌توانم قضاوت کنم که آیا دولت حقیقت را می‌گوید و سیاست‌های صحیحی را برای مقابله با اپیدمی اتخاذ کرده است. هر گاه مردم درباره‌ی نظارت صحبت می‌کنند، به یاد داشته باشید که همان فناوری نظارت نه فقط ممکن است ابزار نظارتی دولت‌ها بر مردم باشد، بلکه برای نظارت مردم بر دولت‌ها نیز به کار می‌آید.
از این‌رو، همه‌گیری ویروس کرونا آزمایشی عمده برای شهروندی است. در روزگار پیش رو، هر یک از ما باید اعتماد به داده های علمی و متخصصان درمانی را بر نظریه های توطئه آمیز ناشناخته و سیاستمدارانی که در خدمت خود هستند ارجح بدانیم. اگر نتوانیم درست انتخاب کنیم، ممکن است خود را به همراه ارزشمندترین آزادی‌های خود نابود کنیم. فکر می‌کنم این تنها راه حراست از سلامتی ماست.


ما به برنامه‌ای جهانی نیاز داریم
دومین انتخاب مهم ما انتخاب میان انزوای ملی و همبستگی جهانی است. همه‌گیری و بحران اقتصادی ناشی از آن مشکلات جهانی هستند، که فقط با همکاری جهانی حل می‌شوند.
قبل از هر چیز، برای شکست ویروس باید اطلاعات را به صورت همگانی به اشتراک بگذاریم. این مزیت بزرگ انسان‌ها نسبت به ویروس‌هاست. یک ویروس کرونا در چین و یک ویروس کرونا در ایالات متحده نمی‌توانند اطلاعاتی درباره‌ی نحوه‌ی آلوده کردن انسان‌ها به دست آورند. اما چین می‌تواند بسیاری از درس‌های ارزشمند را درباره‌ی ویروس کرونا و چگونگی مقابله با آن را به آمریكا بیاموزد. آنچه پزشک ایتالیایی در ابتدای صبح در میلان کشف می‌کند، ممکن است تا عصر جان بسیاری از بیماران را در تهران نجات دهد. وقتی دولت انگلستان بین چندین سیاست تردید کند، می‌تواند از کره‌ای‌هایی که یک ماه پیش با معضل مشابه روبرو بوئه‌اند، مشاوره بگیرد. اما برای دستیابی به این هدف ما نیاز به روحیه‌ی همکاری و اعتماد جهانی داریم.
کشورها باید بخواهند اطلاعات را علنی و فروتنانه به اشتراک بگذارند و مشاوره بخواهند، و باید بتوانند به داده‌ها و بینش‌های دریافتی اعتماد کنند. ما همچنین برای تولید و توزیع تجهیزات پزشکی به تلاشی جهانی احتیاج داریم که مهم‌ترین آنها تست کیت‌ها و دستگاه‌های تنفسی است. به جای آنکه هر کشوری سعی کند این کار را در مقیاس محلی و ملی انجام دهد، می‌تواند تجهیزات دیگری را در اختیار داشته باشد. تلاشی هماهنگ و جهانی می‌تواند تولید را بسیار تسریع و اطمینان حاصل کند که تجهیزات نجات جان با توزیع عادلانه‌تری در دسترس قرار می‌گیرد. درست همان‌طور که کشورها صنایع کلیدی را در طول جنگ ملی می‌کنند، جنگ انسان بر ضد ویروس کرونا ممکن است ما را ملزم به «انسانی سازی» خطوط تولید کند. کشوری ثروتمند که تعداد کمی مبتلا به ویروس کرونا دارد، باید بسیاری از تجهیزات پزشکی گرانبها را به کشوری فقیر بفرستد، با این اعتماد که اگر بعدها به کمک نیاز داشته باشد، سایر کشورها به کمک او خواهند آمد.
ممکن است تلاشی مشابه و در سطح جهانی را برای به خدمت گرفتن کادر پزشکی در نظر بگیریم. کشورهایی که در حال حاضر کمتر دچار همه‌گیری ویروس کرونا هستند، می‌توانند کادر پزشکی خود را برای کمک و نیز برای کسب تجربه‌ای ارزشمند، به مناطق آسیب‌دیده و دچار همه‌گیری شدید اعزام کنند. اگر کشورهای کمک‌کننده بعداً در کانون تغییرات همه‌گیری قرار گیرند، کمک‌های مشابه در جهت مخالف انجام می‌گیرد.
همکاری جهانی در جبهه‌ی اقتصادی نیز بسیار حیاتی است. با توجه به ماهیت جهانی اقتصاد و زنجیره‌های تأمین، اگر هر دولتی کار خود را با بی‌اعتنایی کامل به دیگران انجام دهد، نتیجه هرج و مرج و بحرانی عمیق‌تر خواهد بود. ما سریعاً به برنامه‌ای عملی و جهانی نیاز داریم.
شرط دیگر دستیابی به توافق جهانی در سفر است. تعلیق همه‌ی سفرهای بین‌المللی برای ماه‌ها، مشکلات بزرگی را به همراه خواهد داشت و مانع جنگ بر ضد ویروس کرونا خواهد شد. کشورها باید همکاری کنند تا حداقل برخی افراد بتوانند از مرزها عبور کنند: دانشمندان، پزشکان، روزنامه‌نگاران، سیاست‌مداران و بازرگانان. این امر با دستیابی به توافق جهانی و با اقدام موثر کشورها در پیش غربالگری مسافران ممکن می‌شود. اگر بدانید که فقط مسافران خاص اجازه‌ی ورود به هواپیما را داشته‌اند، قطعاً آنها را در کشور خود خواهید پذیرفت.
متأسفانه، در حال حاضر كشورها به سختی این كارها را انجام می‌دهند. فلج جمعی جامعه‌ی جهانی را درگیر کرده است. به نظر می‌رسد اولیا در اتاق حاضر نیستند. انتظار می‌رفت هفته‌ها پیش جلسه‌ی اضطراری رهبران جهان برای تهیه‌ی برنامه‌‌ی عملی مشترک برگزار شود. رهبران گروه جی هفت فقط این هفته توانستند ویدئو کنفرانسی ترتیب دهند که به هیچ نتیجه‌ای نرسید.
در بحران‌های جهانی قبلی، مانند بحران مالی 2008 و همه‌گیری ابولا 2014، ایالات متحده نقش رهبر جهان را بر عهده گرفت. اما دولت فعلی ایالات متحده از رهبری استعفا داده و این نکته را بسیار روشن بیان کرده است که به عظمت آمریکا بیشتر از آینده‌ی بشر اهمیت می‌دهد.
این دولت حتی نزدیک‌ترین متحدان خود را رها کرده است؛ وقتی همه‌ی سفرها از اتحادیه‌ی اروپا ممنوع شد، حتی به خود زحمت نداد که پیش‌تر به اتحادیه‌ی اروپا در قالب اعلامیه‌ای اطلاع دهد، چه رسد به اینکه با اتحادیه‌ی اروپا درباره‌ی این اقدام مهم مشورت کند. دولت ایالات متحده با انتشار خبر اعطای مبلغ یک میلیارد دلار به یک شرکت دارویی آلمانی برای خرید حقوق انحصاری واکسن جدید کووید 19، آلمان را رسوا کرده است. حتی اگر این دولت سرانجام با انجام تغییراتی برنامه‌ی جهانی و عملی ایجاد کند، کمتر کسی از رهبری‌ پیروی می‌کند که هرگز مسئولیتی را به عهده نمی‌گیرد و هرگز اعتراف نمی‌کند که مرتباً تمامی اعتبار را برای خود می‌خواهد و همه‌ی سرزنش‌ها را متوجه دیگران می‌داند.
اگر جای خالی ایالات متحده را سایر کشورها پر نکنند، نه فقط متوقف کردن همه‌گیری فعلی ممکن نیست، بلکه میراث آن همچنان روابط بین‌المللی را برای سالهای آینده مسموم خواهد کرد. با وجود این، هر بحران یک فرصت است. ما باید امیدوار باشیم که بیماری همه‌گیر فعلی به بشر در تحقق اتحاد جهانی کمک کند.
بشر باید انتخاب کند. آیا ما به راه افتراق و تشتت خواهیم رفت یا راه همبستگی جهانی را خواهیم پیمود؟ اگر تشتت و اختلاف نظر را برگزینیم، نه فقط بحران طولانی‌تر می‌شود، كه احتمالاً به فجایع بدتری در آینده منجر خواهد شد. اگر همبستگی جهانی را انتخاب کنیم، پیروزی خواهد بود، نه تنها در مقابل ویروس کرونا، بلکه در برابر همه‌ی بیماری‌های همه‌گیر و بحران‌های آینده که ممکن است در قرن 21 به انسان حمله کند.


20 مارس 2020
یووال نوح هراری

Like 🙂
6

خلاصه ای از فصل 16 ام انسان خردمند “حرص کاپیتالیست”

در بسیاری فرهنگ ها انباشتن پول گناه است. چنانکه مسیح گفته ورود مرد ثروتمند به بهشت از ورود شتر به سوراخ سوزن سخت تر است (متی 19:24). اگر کیک ثابت باشد و من قسمتی بزرگ از آن را برای خود داشته باشم یعنی من از سهم دیگران برداشته ام. پس ثروتمند موظف است با دادن به خیریه از کار شیطانی اش توبه کند.
اگر کیک جهان ثابت باشد دیگر جایی برای اعتبار (credit)نیست. اعتبار تفاوت بین کیک امروز و فرداست. اگر مقدار کیک ثابت باشد چرا اعتبار را زیاد کنیم؟ دادن اعتبار به قناد یا پادشاه ریسک بزرگی برای شما خواهد داشت مگر باور داشته باشید که قنادی که به او پول قرض می دهید توان دزدیدن مشتریان رقیبانش را دارد. برای همین قرض گرفتن در اعصار قبل بسیار سخت بود. و اگر قرضی می گرفتید معمولا بسیار کم, کوتاه مدت و با بهره بالا بود. تاسیس قنادی جدید سخت بود و پادشاهانی که می خواستند کشور گشایی کنند چاره ای جز افزایش مالیات نداشتند. این برای شاهان تا وقتی مردم آرام بودند ممکن بود ولی برای کارمندی که ایده تاسیس یک قنادی را داشت معمولا از آرزو فراتر نمی رفت.
وام گیرنده و وام دهنده هردو در این شرایط ضرر می کردند. و چون گرفتن وام سخت بود کارهای جدید هم ایجاد نمی شد. اقتصاد رشد نمی کرد و چون اقتصاد رشد نمی کرد مردم تصور می کردند هرگز رشد نخواهد کرد. و کسانی که سرمایه داشتند هرگز به فکر افزایش اعتبار نبودند.
انقلاب علمی که شکوفا شد ایده پیشرفت را به همراه آورد. ایده پیشرفت بر این اساس ساخته شده که اگر ما آگاه به نادانی مان باشیم و در تحقیق سرمایه گذاری کنیم همه چیز بهبود خواهد یافت. این ایده به سرعت به واژه های اقتصادی ترجمه شد. هرکسی که به پیشرفت اعتقاد دارد به بر این باور است که افزایش اکتشاف های جغرافیای, اختراعات تکنولوژیک, و توسعه سازمانی می تواند مقدار کل تولید, تجارت و ثروت بشر را افزایش دهد. راه های جدیدی برای تجارت در اقیانوس اطلس شکوفا شد بدون اینکه به راه های قدیمی اقیانوس هند ضرری بزند. مثلا کسی می توانست قنادی برای تولید شیرینی تاسیس کند بدون اینکه قنادی تولید کننده نان قندی را ورشکست کند. همه بیشتر می خورند. من می توانم ثروتمند باشم بدون اینکه شما فقیر بشوید. من می توانم اضافه وزن داشته باشم بدون اینکه شما گرسنه بمانید. تمام دنیا می تواند رشد کند.
طی 500 سال گذشته ایده پیشرفت مردم را مجاب کرده که به آینده اعتماد کنند. این اعتماد اعتبار ایجاد کرده و اعتبار رشد اقتصادی به همراه آورده و رشد باعث ایجاد اعتماد بیشتر شده. این تغییر اتفاقی یک شبه نبود وخیلی افت و خیز داشت ولی در دراز مدت از نوسان ها کم شد و جهت کلی خطا نا پذیر شد. امروز اعتبار به قدر زیاد شده که دولت ها, شرکت ها, و اشخاص به راحتی می توانند وام های بزرگ بلند مدت با کم بهره را بسیار بیشتر از درآمدشان بگیرند.
ایده رشد جهانی نهایتا انقلابی شد. در سال 1776 اقتصاد دان اسکاتلندی آدام اسمیت “سرمایه ملل”(The Wealth of Nations) را که احتمالا مهمترین مانیفست اقتصادی تمام اعصار است را منتشر کرد. در فصل هشتم جلد اول این کتاب می گوید: وقتی یک مالک, یک نساج, یا یک کفاش درآمدش از خرج خودش و خانواده اش بیشتر بشود, از اضافه درآمد برای استخدام کمک کار استفاده می کند که درآمد خود را بیشتر کند. هرچه درآمدش بیشتر می شود افراد بیشتری را استخدام می کند. نتیجه افزایش سود خصوصی افزایش سود و سعادت عمومی است.
ممکن است چون ما د دنیای کاپیتالیسم زندگی می کنیم, این مطلب برای مان پیش پا افتاده به نظر برسد. ما هر روز ویرایشی از این بحث را در اخبار می شنویم. با این حال ادعای اسمیت که حرص خودخواهانه انسان برای افزایش سود شخصی مبنای سرمایه اجتماعی است یکی از انقلابی ترین ایده ها در تاریخ بشر نه تنها در بعد اقتصادی بلکه در ابعاد اخلاقی و سیاسی است. در حقیقت اسمیت می گوید حرص خوب است و من با ثروتمند شدنم به همه سود می رسانم. خود دوستی دگر دوستی است.
اسمیت به مردم آموخت که به اقتصاد به عنوان سود دو جانبه نگاه کنند. که سود من سود تو هم هست. نه تنها کل کیک قابل بزرگ شدن است بلکه بزرگ تر شدن سهم من از کیک بسته به بزرگ شدن سهم شماست. اگر من فقیر باشم تو هم فقیر خواهی بود چون من پول نخواهم داشت که محصول شما را بخرم. اگر من غنی باشم تو هم غنی خواهی شد چون یک چیزی به من خواهی فروخت. اسمیت تضاد سنتی بین ثروت و اخلاق را شکست دروازه های بهشت را برای ثروتمندان باز کرد. ثروت مند بود یعنی اخلاقی بودن. در داستان اسمیت مردم با بهره کشی از دیگران ثروتمند نمی شوند بلکه با بزرگ کردن اندازه کیک. و وقتی کیک بزرگ شد همه نفع می برند. پس چون ثروتمندان چرخ رشد را به نفع همه به حرکت در می آورند, مفید ترین و خیر ترین افراد جامعه اند.

Like 🙂
1

ای آرامش

ای آرامش

مگزار که

فرمانروایان بد خو وستمگر بر ما چیره شوند

چون نیاز ما به فرمانروایانی است

که با خرد و دانش و کردار نیک

رهنمای مردم گردند.

پاکیزگی برای مردم

و آبادی برای جهان بهترین است.

چون جهان را باید به درستی پرورش داد

و آن را به سوی روشنایی برد.

گاتها سروده 13 بند 5

Like 🙂
0

فصل 13 خدا

مختصری از کتاب 21 درس برای قرن 21 اثر یووال نوح هراری

دو تعریف برای خدا وجود دارد, خدای دور آتش که مردم وقتی درباره هستی و پیدایش اش فکر می کنند به آن اشاره می کنند. خدایی ناشناخته, رمز آلود, و فلسفی. ما چیز زیادی درباره او نمی دانیم و به ندانستن مان نام باشکوه خدا را می نهیم.
خدای دیگر خدایی است که مردم مذهبی به او دعا می کنند. او مالک اخلاق است, او به ازدواج و جنسیت کار دارد, او به اینکه شما چه می خورید و چه می نوشید و در چه وقت, کار دارد. ولی این خدا در همه مذاهب یکی نیست.
با این وجود ما می دانیم هیچ مذهبی دنبال ساختن انسان اخلاقی نیست. یک فرد بی اعتقاد می تواند راستگو باشد, یک مسلمان می تواند قداست مسیح را انکار کند و همچنان فرد مفیدی برای جامعه اش باشد. حیوان ها که خیلی از انسان ساده ترند از کد های اخلاقی پیروی می کنند. چرا ما همین کار را نکنیم؟ انسان برای اخلاق زیستن نیازی به وساطت الهی ندارد.
ما برای نفع خودمان باید خودمان را حفظ کنیم. در این راستا و اجتناب از ساخت آینده ای که در آن تنها, جدا شده و بی پناه هستیم باید در جهت نفع جامعه مان کار کنیم. شادی ما به عشق, دوستی, و جامعه نیازمند است. برای درک این, نیازی به استوره و داستان نداریم فقط باید رنج را درک کنیم. ما دنبال کاهش رنج خودمان هستیم و رنج ما بسته به رنج جامعه مان است. بنا براین سلامت جامعه مان باید برای ما مهم باشد.
یکی از دستور های خدا این بود که نامش را بی مناسبت به زبان نیاوریم. این یعنی به نام او وارد جنگ نشویم ویا از نام او برای سود جویی شخصی استفاده نکنیم. با این حال امروزه می بینیم پیروان مذاهب ادعا می کنند که نظر خدا را در نابسامانی های اجتماعی می دانند. بیش از کمک به پیش بردن انسانیت, اعتقاد های مذهبی مردم را به توهم حل مسایلی انداخته که می بایست در قالب غیر مذهبی بررسی گردند.

Like 🙂
0

رواقی زیستن در دنیای امروز

معرفی کتاب
فلسفه ایی برای زندگی
رواقی زیستن در دنیای امروز
نویسنده : ویلیام اروین
ترجمه : محمود مقدسی

رواقی زیستن
قسمتهایی از کتاب
اصلا چرا داشتن فلسفه ی زندگی مهم است؟ چون بدون چنین فلسفه ایی ممکن است بد زندگی کنید. یعنی علی رغم همه ی تلاشهایی که می کنید و باتمام وجود تمام سرگرمی های لذت بخشی که در زندگی تان دارید ممکن است در اخر کار زندگی را با تلخ کامی به پایان برید.
مثلا اپیکور عقیده داشت : فیلسوفی که رنجی از انسانی نمی زداید هر چه می گوید مهمل است دارویی که درمان نکند به هیچ دردی نمی خورد.
اگر بخواهیم برای جلوگیری از هدر رفتن ثروتمان کاری کنیم به راحتی متخصصانی را پیدا می کنیم که در این راه کمک مان کنند . اما فرض کنید هدفمان جلوگیری از هدر رفتن عمرمان باشد. در این صورت چه خواهیم کرد؟
این کتاب توصیه هایی برای چگونه زیستن ارائه می کند به بیان دقیق تر من در این کتاب پیکی هستم که توصیه های فیلسوفان رواقی  دو هزار سال پیش را برای شما بازگو می کنم .
شاید وقت آن است که به زندگی مان نگاه کنیم و خودمان را در دل فعالیت های هر روزه امان به دقت مشاهده کنیم و همچنین در یابیم که دیگران به چه راحتی می توانند آرامش ما را بر هم بزنند و در نتیجه سعی کنیم با به کار گرفتن استراتژی های رواقی نگذاریم دیگران ناراحتمان کنند.
ویلیام اروین با کاوش در فلسفه ی رواقیون باستان و با استفاده از تجربه های شخصی اش در مسیر رواقی زیستن نشان می دهد چطور بینش ها و توصیه های عملی رواقیون می تواند به ما آدم های دنیای امروز کمک کند بهتر زندگی کنیم.
قسمت کوتاهی از متن کتاب
رواقیون معتقد بودند کسب فضیلت به آرامش می انجامد و هم کسب آرامش را یاریگر انسان در رسیدن به فضیلت می دانستند . کسی که آرام نیست و احساساتی منفی چون اندوه و خشم درونش را آشفته می کند به سختی می تواند به فرمان عقلش عمل کند. در وجود چنین کسی عواطف بر عقل چیره می شوند و او کم کم توان تشخیص خوبی های حقیقی را از دست می دهد و از جستجوی خوبی ها باز می ماند و در نهایت در کسب فضیلت ناکام می شود. به نظر رواقیون  رومی جستجوی فضیلت و طلب آرامش اجزای چرخه ای فضیلت مندانه هستند. در این چرخه جستجوی فضیلت به میزانی از آرامش منتهی می شود و آرامش بدست آمده هم به نوبه ی خود راه کسب فضیلت را هموارتر می کند.
************
یکی از رواقیون به نام سنکا معتقد است: آنکه بر اساس اصول رواقی زندگی می کند چه بخواهد و چه نخواهد از لذت و شادی همیشگی بر خاسته از اعماق وجودش بهره مند می شود چرا که او شادمانی را در منابع درونی خودش می یابد و در جستجوی هیچ لذتی بالاتر از لذت های درونی اش نیست. در قیاس با این لذت ها لذت تن ناچیز بی ارزش و گذراست.
***********
در آغاز هر روز با خودت بگو: “امروز با مزاحمت و بی احترامی و قدرنشناسی و خیانت و کینه توزی و خودخواهی دیگران روبرو می شوم و همه ی اینها ریشه در جهل آدمها نسبت به خوب وبد دارد ” این کلمات نوشته های برده ای چون اپیکتتوس نیست که قاعدتا با بد خواهی مواجه بوده است اینها را کسی نوشته که در زمان خودش قدرتمندترین فرد جهان بوده : مارکوس آورلیوس  امپراطور روم.

Like 🙂
9

نامه ی آبراهام لینکلن به معلم پسرش

به پسرم درس بدهيد، او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت… خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد. اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود . به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند . به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند . ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد . به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست . به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد . در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد،اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد . به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد .
پســــرم كـــــودك كـــم ســـال بسيــــار خــــوبي است …….

Like 🙂
22

نقد و انتقاد: سازنده ویا مخرب؟

نقد و انتقاد: سازنده ویا مخرب؟

1. تعریف نقد و انتقاد

درفرهنگ عمید نقد را(سره کردن . ظاهرساختن عیوب یا محاسن کلام )و انتقاد را (سره کردن .آشکارکردن عیب شعروبحث کردن درباره مقاله، کتاب بطوریکه خوبیها و بدیهایش آشکار شوند )معنی شده اند. نقد را (مطرح کردن نا رسائیها با دلیل و استدلال ) نیز تعریف کرده اند.

انتقاد از نقد می آید و (ارزیابی ایده ، روش و یا رفتار دیگران و گفتن آن ) است .عموما و بویژه در فرهنگ ما بار منفی دارد و آن بیشتربه سبب خاطرات بدی است که هریک ازما از کنترل های مستبدانه ، تکیه بر بخش منفی هر رفتار (و از آن بدتر خود شخص )،سرزنش ها ، برچسب ها ،تحقیرها ،پندهای تکراری و خارج از توان و نیاز فرد ،نکوهش احساسات و… تحت پوشش و عنوان انتقاد داریم .

در رابطه افراد با یکدیگر نقد و انتقاد سازنده اهمیت دارد و حافظ حقوق فردی افراد است و به نگهداری حدود و مرزها در روابط بین دو نفر کمک میکند .

در رابطه فرد با جامعه ، نهاد ها و سیستم هم که اهمیت آن روشن است. جامعه دموکرات شهروند مسئول می طلبد و در آن هرکس حق دارد قوانین ، سیاست و عملکرد مسئولان ،ایده های مطرح در هر زمینه( هنر و روابط اجتماعی ، خلقیات و سنت ها و..) را نقد کند.البته بشرط حفظ حریم خصوصی و پرهیر ازتمسخر نقائص مادرزادی .

در تربیت نوین کودک (پرسشگر ، منتقد و منطقی ) ببار می آید .خلقیات و سنت ها یک مرتبه عوض نمی شوند و بخشی از آنها که در جهت رشد تغییر میکنند ، به همت افراد مسئول است که فرهنگ عامه را زیر سئوال برده و باورها و رفتارها را مورد نقد و انتقاد قرار میدهند .

 

2. آیا انتقاد ضروری و سودمند است ویا غیرآن؟ آیا با انتقاد کردن، از حد و مرز متعارف بین ما گذر نمی کنیم ؟ با مثبت نگری در تعارض نیست ؟ در چه مواردی جایز و سودمند است ؟

بودا :اگر از گفتن حقیقت ، طرف تو در رنج می افتد حقیقت را نگو .

پیامبر :حقیقت را بگو و طرف تو گرچه رنج میبرد ولی تحمل کرده و رشد خواهد کرد .

شما چه میگوئید؟ آیا ما میخواهیم طرف را تغییر دهیم؟ آیا این پیام برخی از روانشناسان که میگویند (شما نمیتوانید هیچکس را تغییر دهید ، تنها میتوانید خودتان را تغییر دهید ) صد در صد درست است ؟ آیا ما میتوانیم در حالیکه کل شخصیت دیگری را تغییر نمیدهیم او را واداریم که رفتار تهاجمی و تعرض آورش با ما را تغییر دهد ؟

برای پاسخ این سئوالات سه دیدگاه را بررسی کنیم :

دیدگاه اول :

درین دیدگاه افراد انتقاد کردن را نه تنها ضروری میدانند ، بلکه آنرا رسالتی برای خود می شمارند .شاید ریشه های آن در باورهای سنتی از مذهب باشد و یا از فرهنگ اقتدار گرا که هدایت و کنترل دیگران ازراس هرم شروع و تا پایه های آن ادامه دارد .در بخشی از فرهنگ عامه ،ازسوئی ما را از عیب جوئی منع کرده اند ولی از سوی دیگررسالت دانایان را راهنمائی نادانان دانسته اند .حال کیست که خود را از دسته دانایان نداند ؟!. چرا که تنها چیزی که هیچکدام از ما به آن اعتراض نداریم و آنرا عادلانه میدانیم “تقسیم عقل و دانائی ” است چون معتقدیم به اندازه کافی به ما رسیده است !

دیدگاه دوم :

درین دیدگاه فقط خدا را کامل میدانندواز همو ستارالعیوب بودن را یاد می گیرند . نکوهش غیبت (که برپایه قضاوت و انتقاد بنا شده )در فرهنگ عامه ما قابل توجه است . ضرب المثل هائی ازین دست زیاد دار یم: درعیب نظر مکن که بی عیب خداست . هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند .

نظامی :در همه چیز هنر وعیب هست عیب مبین تا هنر آری بدست

فردوسی :چوعیب تن خویش داند کسی زعیب کسان برنگوید بسی

مولوی :غیب ندانند مگر اهل غیب عیب نبینند بجز اهل عیب

سعدی :همه حمال عیب خویشتنیم طعنه بر عیب دیگران چه زنیم

ودر جائی دیگر : گرهنری داری و هفتاد عیب دوست نبیند بجز آن یک هنر

ویا : تو خاموش اگر من بهم یا بدم که حمال شود و زیان خودم

چو ظاهر به عفت بیاراستم درشتی مکن برکم و کاستم

مثبت اندیشان امروزی هم در باب خودداری از قضاوت کردن رفتار دیگران و ابراز آن بسیار گفته اند . (بگذار همسایه ات باغچه اش را به سبک خود باغبانی کند ) از پیامهای مشهور وین دایر است .

دیدگاه سوم :

درین دیدگاه پنج مورد را برای نقد وانتقاد کردن جایز و حتی سودمند می دانند :

a) برخی از افراد برای خودشناسی از فردی که خود انتخاب میکنند و به درایت ،انصاف ،صداقت ،واقع گرائی اش باور دارند می خواهند که رفتار آنها را نقد کند .در چنین مواردی که طرف خودش قبلا از ما خواسته هر رفتارش که از نظر ما نیاز به بازنگری ، تصحیح ویا توقف دارد را با او درمیان بگذاریم، انتقاد جایز است

b) اگر کسی به حقوق ویا حریم شخصی ما تجاوز میکند ، اجحاف میکند،خشونت می ورزد ، کنترل و تحقیرمان میکند ویا… لازم است که ازین رفتارش انتقادکنیم تا آنرا اصلاح ویا اگر لازمست متوقف کند.

c) نقد خود( البته با روش های سازنده ) و یا گروهی که به آن تعلق داریم ، رشد و بالندگی را در پی خواهد داشت .

d) در مورد کودکانمان ، نحوه( آموزش وانتقال ارزشها، دادن اطلاعات،قانون گذاری جمعی و پیروی و یا تمرد از آن و نتایج آن و.. )با استفاده از روش آزمون و خطای آنها و کشف آن توسط خودشان و گاه با کمک ما ، میتوانند در میدان بحث نقد رفتار خودشان هم بررسی شوند . این روشها گرچه از سوئی مواردی حساس و تخصصی هستند ولی از سوی دیگرخوشبختانه امکان فراگیری اشان برای والدین وجود دارد .

e) نقد و انتقاد از حوزه عمومی ( سیاست ، هنر ،روابط اجتماعی، سیستم و..) ضروری است .

هانا آرنت که از متفکران بزرگ دوره ماست ، در بحث (مسئولیت فردی )به (جسارت داوری) پرداخته است . بنظر اوکسی که میگوید : من که هستم که قضاوت کنم ، نوعی فروتنی کاذب دارد . در پس اکراه از داوری این گمان می خزد که هیچکس مختار نیست و در نتیجه این تردید بوجود می آید که که هیچکس مسئول نیست .فروپاشی اخلاقی ، پیش درآمد از هم پاشیدن جامعه آلمان بود که طی سالهای جنگ بوقوع پیوست . آلمانی هائی که در ایجاد نازیسم سهمی نداشتند ولی تحت تاثیر موفقیت نازی ها قرار گرفته و جرات داوری نداشتند و از دوستان خود بریدند، به سقوط اخلاقی دامن ردند .

بررسی انگیز ه های ما از انتقاد :

یک شیوه برای تشخیص ضرورت طرح انتقاد یا عدم آن اینست که هر کس قبل از نقد به انگیزه هایش توجه کند :آیا واقعا جنبه مثبت وسازنده دارند ؟

با کمی خودشناسی هرکس قادر خواهد بود از انگیزه های شخصی و یا منفی خود آگاه شود . برای نمونه :

• آیا از دیگران انتقاد میکند چون خود( وحتی سلیقه خود) را ازآنها بهتر میداند؟

• ریشه اینکار ش در کامل خواهی و انتظارات زیاد از دیگران نیست ؟ اگر دیگری را بصورت مجموعه ای از خوبی و کمبودش ببیند(عسل در باغ هست و غوره هم هست) وتوقع خود را کم کند آیا هنوز ضرورتی برای طرح آن می بیند؟

• آیا برای شنیدن پنجره با در حرف میزند ؟!( ازکودک مظلوم انتقاد میکند تا آن یکی حساب کار دستش بیاید؟. )

• آیا تحت پوشش نقد نمیخواهد از طرف افشاگری کند و در جمع آبرویش را ببرد ؟

• آیا نمیخواهدبا اینکار کنترل دیگری را در دست گیرد و یا ادامه دهد ؟

 

3. اهمیت هنر انتقاد از خود (یا گروه خود)وچگونگی نگهداری حد و مرز آن ؟

در خودشناسی و طی مسیر رشد ، بازبینی و بررسی اینکه در کجای کاریم ؟ به چه می اند یشیم وچه میکنیم ضرورت دارد .

سعدی : همه از دست غیر می نالند سعدی از دست خویشتن فریاد

اگر هنر را (بیرون رفتن از محدوده ممکن وگشودن فضائی بر روی خود و دیگران ) تعریف کنیم ،انتقاد از خود ،بویژه در وجه اجتماعی آن را میتوان هنر نامید . مرزهای انتقاد از خود چه در خلوت و چه در جمع تا حدی است که به تحقیر و احساس گناه و.. کشیده نشود .

هر جمع و گروهی که در آن نقد اندیشه ها و رفتارها(ونه خود افراد ) باشد پویندگی را در پیش خواهد داشت.

 

4. انواع انتقاد ( سازنده و مخرب )؟

انتفاد سازنده :

• رابطه را تصحیح کرده و بهبود می بخشد .

• رو به آینده دارد. راه را باز میگذارد .

• از جنبه های مثبت شروع کرده و سپس به منفی ها میرسد و برای آنها هم راه حل دارد .

انتقاد مخرب :

• گفته اند زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است .

• به اعتماد به نفس فرد لطمه میزند . کلی گوئی میکند . کل شخصیت او را زیر سئوال میبرد و میخواهد کل او را عوض کند.در مورد کودکان چون تلقین هم به آن اضافه میشود لطمات بسیاری میزند .

• رو به گذشته دارد و راه حلی نمیدهد و فقط طرف را محکوم میکند .

• گاه حتی دیرتر از موعد است و در مورد کاریست که دیگر تکرار هم نخواهد شد .پس چرا ابراز میشود ؟

• این نوع انتقادها میتوانند به (فضولی .سرزنش .ایرادو عیب جوئی. زخم ربان. کنایه. متلک و تمسخر. مقایسه کردن. غرغر. آبرو بردن. تحقیر و حتی تهمت) آلوده شوند.

 

)ناگفته نماند واژه فضولی “به معنی کارزیادی” که ورود به حریم شخصی دیگران است ، با واژه فضله هم خانواده است !(

 

5. با چه شیوه هائی میتوان انتقاد را سازنده و موثر کرد ؟

a) مهمترین روش اینست که انتقاد رابه شکل مبادله اطلاعات کنیم ،بشکل یک گفتگوی دوطرفه که در آن با مشکلات و احساسات او همدلی داشته باشیم

b) با استفاده از جملات سئوالی به او کمک کنیم خودش مشکل را پیدا کند .و از اول رای بر محکومیت او ندهیم، فرصت گفتگو بدهیم .شاید ما اشتباه کرده ایم . در اینصورت آنرا بپذیریم

c) گاهی ما در حالیکه فرزندانمان ، فرزند دارند ! هنور میخواهیم به آنها راه و چاه را نشان دهیم . در خرد سالی آنها معلمشان بودیم وحالا اگر ما را بعنوان مشاور بپذیرند ، ضمن خوشحالی و انداختن کلاهمان به هوا ! بکوشیم که مثل مشاورها رفتار کنیم(البته بی جیره و مواجب! ).یعنی کمکشان کنیم که خودشان راه درست را پیدا کنند .

دادن اطلاعات ( بی طرفانه و بصورت عمومی و بدون مخاطب و بصورتی که برداشت آزاد و حق انتخاب داشته باشند) موجه است .

d) نکته مهم : از زدن برچسب ( کسی را به صفتی نامیدن ) به او خودداری کنیم . در انتقاد فقط وفقط (یک رفتار) طرف مورد بازبینی قرار میگیرد نه اینکه با دادن صفت به او راه تغییر را ببندیم و خود شخص و شخصیت اصلی او را زیر سئوال بریم ( مثلا اگر بد قولی کرده وما را یکساعت در خیابان منتظر گذاشته در باره این رفتارش که امروز انجام داده، انتقاد می کنیم تا تکرار نشود ، نه اینکه بگوئیم تو اصلا بدقولی و درست نمیشوی .)

بااستفاده از واژه های (همیشه .هیچوقت . اصلا . ذاتا . هرگز و… ) خود شخص و شخصیت اصلی او را زیر سئوال می بریم که نادرست است مثلا ( تو همیشه اینکار را میکنی . تو هرگز یاد نمیگیری عذرخواهی کنی . تو اصلا پرخاشگری . تو بی ملاحظه ای . شلخته ای . زورگوئی. بی انصافی . نامهربانی .دیکتاتوری . و…)

e) همواره بیاد داشته باشیم که هدف : حل مسئله است . نه اثبات حق به جانب بودن ما . در دادگاه نیستیم و کسی محاکمه نمیشود . بجای تمرکز روی رفتار طرف ، به خواسته ها و معیار مشترک توجه کنیم .(مثلا هدف و خواسته مشترک میتواند نظافت خانه باشد . بنابراین روی تنبلی و کم کاری او تمرکز نکنیم )

 

f) گوینده خوبی باشیم : چطوری ؟ اینطوری :

 

• انتقاد ما بهتر است روشن ،صریح وساده باشد و روی رفتار ی خاص تمرکز کنیم از کلی گوئی و سخنرانی پرهیز کنیم .

• به فیلترهای دریافت کننده توجه کنیم ( طبیعی است که دختر ما از عروسمان راحت تر انتقاد ما را می پذیرد(

• با ابراز کردن نکات مثبت شروع و به کمبود برسیم .

• گله از انتقاد موثرتراست .او را زیر سئوال نبریم ، بلکه مسئله را از دید خود مطرح کنیم و جمله را همیشه با (من ) شروع کنیم .و جملات (راه حل) را هم میشود با سئوال شروع کرد. بجای اینکه بگوئیم (تو تلویزیون را با صدای بلند گوش میکنی و من نمیتونم بخوابم ) بگوئیم ( من با صدای بلند تلویزیون نمیتوانم بخوابم ،میتونی صداشو کم کنی؟(

• از جملات مثبت استفاده کنیم . ؟) بجای ( شلخته خانم . پالتوات که باز روی مبله ) بگوئیم (اگر پالتوهایمان روی جارختی باشند ،خانه مرتب تر و آرامش بیشتری خواهیم داشت (.

• جملات را میشود با دعوت شروع کرد (.بیائید از این به بعد کفشهایمان را بجای راهرو در توی جاکفشی بگذاریم(

• به او شانس انتخاب بدهیم . . بجای(تو هیچوقت نمیذاری دوستام بیان و همیشه اطاق نشیمن را اشغال کرده ای )بگوئیم( من نیاز دارم بعضی روزها دوستامومهمون کنم .چه روزهائی مناسبه ؟)

• مسئله را (عمومی ) کرده و شخص او را از تیر رس خارج کنیم.گاه میتوان انتقاد از او را با انتقاد از خودمان شروع کرد .

• بر آنچه که میخواهیم تکیه کنیم ، نه آنچه که نمی خواهیم .

• با زبان او حرف بزنیم ، به دنیای او وارد شویم و ارتباط را آسانتر کنیم .

• برخورد از بالا نکنیم . بصورت امرو دستور خواسته خود را نگوئیم . یکی از دلایلی که ما به بهترین ایده های بزرگان فرهنگ و ادب عمل نمی کنیم همین است که لحن آنان اغلب بشکل خطاب و پند به ما بوده است .

• بررسی ها نشان داده که حرفهای چند دقیقه اول وآخر در هر گفتگو موثرترین هستند . ( توجه کنیم که در مقاله نویسی هم پاراگراف اول و آخر باید اصل پیام ما را برسانند) .بنابراین در رابطه با تین ایجرها که کم حوصله تر هستند در آخر گفتگو در یک جمله میتوان پیام را تکرار کرد .

• در آخر انتقاد از او بپرسیم که آیامنظور ما روشن بوده است ؟ابهامی نداشته ؟و توجه کنیم که همان وقت از او قول نگیریم که دیگر اینکار را نکند ، بلکه به او زمان بدهیم که روی حرف ما فکر کند .

• هرگز در انتقاد او را با دیگری مقایسه نکنیم

• برای اینکه از تندی انتقاد کم شود :

• گاه میتوان با کمی شوخی زهرانتقاد را گرفت .معمولا مردم با طنز مطلب را بهتر می پذیرند. البته کاربرد طنز بسیار ظریف است و ممکن است طرف فکر کند مسخره میکنیم ، ولی با توجه به طنز پذیری او میتوان از آن استفاده کرد . به کسی که دیر به جلسه می آید و حواس دیگران را پرت میکند میتوان گفت : آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ؟

• من زمانی که مربی کودک بودم در دفترچه یادداشت مادری که شلوارهای گران، شیک وتنگ تن پسربچه اش میکرد که گاه بخاطر تنگی ، دیر میشد و خیس میکرد ، نوشتم : بنظر من برای پسر بچه ها و تازه دامادها ، شلوارهائی که سریع پائین بیایند مناسب تر است! .

• هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد:

• مطرح کردن انتقاد بهتر است در زمان و مکان مناسب صورت گیرد :

• میتوانیم برای پیدا کردن زمان مناسبی که آمادگی دارد، از خود او کمک بگیریم ._دراغلب مواقع اگر بلافاصله بعد از رفتاراو انتقاد کنیم ،

• زمانی باشد که طرف هیجانی نباشد چرا که منطق او پائین می آید .

• درست در زمانی که طرف خودش در نتیجه کار نادرستش در مخمصه است، ما هم نمک برزخمش نپاشیم .

• در خلوت از او انتقاد کنیم نه در جمع .مگراز افرادی که در مجامع عمومی فعال و آماده شنیدن نقد هستند .

• از زبان بدنی استفاده بهینه کنیم ، بطوری که احساس راحتی کند . ارتباط چشمی برقرار کنیم ، با مهر حرف بزنیم، برخی حتی پیشنهاد میدهند بجای روبروی او ، در کنارش بنشینیم .

 

6. روشهای سالم و درست برای مواقعی که از ما انتقاد میشود چیستند ؟

چرا بیشتر ما از شنیدن انتقاد ناراحت میشویم ؟

a) بسیاری از ما فکر میکنیم که لزوما مخرب است چرا که خاطرات بدی درین مورد داریم .گاه حتی تهمت را در قالب انتقاد تجربه کرده ایم .فرهنگ انتقاد سالم نبوده و خودمان هم برای تغییر کم کوشیده ایم.

b) بیشتر ما از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستیم و اگر کسی یکی از ایده ها و یا رفتار ما را نقد میکند ، نگران و مضطرب شده و فکر می کنیم کل شخصیت ما قابل پذیرش برای دیگران نیست و یا او میکوشد چنین کند ( به اصطلاح مسئله را شخصی میکنیم . در حالیکه او فقط یک رفتار ما را زیر سئوال برده است )

c) بسیاری از ما کامل گرا هستیم واز اینکه حتی یک مورد نقص داشته باشیم ناراحت می شویم .

 

انتقاد برای ما آسانتر میشود اگر : باور داشته باشیم که :

از قدیم هم گفته اند گل بی عیب خداست .NOBODY IS PERFECT _

_ توجه به گوینده نداشته باشیم که مادرشوهر و یا مادر من است ، به آنچه می شنویم بیندیشیم.

رفتار مناسب در شنیدن انتقاد اینست که :

_بیشتر افراد انتقاد را با انتقاد جواب میدهند (اگر شاعر گفته: زدی ضربتی ضربتی نوش کن. برای میدان جنگ بوده ، نه گفتگو ونقد ). بهتر است بجای اینکه بگوئیم (توخودت اینطوری و.. )شنونده خوبی باشیم .

آینه گر عیب تو بنمود درشت خود شکن ، آینه شکستن خطاست

_ از یکی بدو کردن بپرهیزیم و عذر و بهانه نیاوریم و دیوار سنگی هم نباشیم .

_ به دلیل و منطق ارائه شده فکر کنیم. پذیرش سطحی نکنیم .اگر انتقاد را پذیرفتیم ، عذر خواهی کنیم . بعد از مدتی با طرف چک کنیم که درست رفتار کرده ایم یا نه ؟

————————————————————————–

مسئله : پسر 20 ساله ما در اطاق نشیمن سیگار می کشد . با او چه کنیم ؟

• مثبت نگر باشیم و بیاد بیاوریم که چقدر با نمک و مهربان است ، خوب درس می خواند و ورزشکارست؟

• ما که عاشق اوئیم ، اصلا بوی سیگارش چه اهمیتی دارد ؟

• کار او را تعرض به حقوق دیگران (حقوق ما و حتی مهمانها ئی که به این اطاق می آیند و چون عاشق او نیستند بوی سیگار آزارشان میدهد )دانسته و از او انتقاد کنیم ؟ چگونه ؟

 

مینا

—————————————————————————–

پی نوشت :

بخشی از آنچه که خواندید گرد آوری و تنظیم مطالبی بود که در کارگاههای آموزشی گوناگون ارائه شدند . بیشتر این کارگاههازیر پوشش

Child Care Support & Outreach Consultant

قراردارند

Child Care Support & Outreach Consultant

Suite #201, 935 Marine Dr. N

North Vancouver, BC. V7P 1S3

 

Like 🙂
8

چگونگی برخورد با کودکان دستفروش خیابانی:

 

1- چیزی نخرید!
بیشتر این بچه ها رو خونواده هاشون روزانه اجاره میدن. پولی که به اونها میدین و تموم کردن چیزایی که دستشونه باعث نمیشه اونا رو زودتر بفرستن خونه. به محض تموم شدن یه بسته چسب یکی دیگه میدن که بفروشه
2- بهشون بی اعتنایی نکنین!
نادیده نگیرینشون. بی اعتنا نباشین. راتونو نکشین و نرین. شیشه ماشین رو ندین بالا. این کارا باعث میشه اون بچه با تنفر از اجتماع برگ بشه. صبور باشین و توضیح بدین که اون وسیله رو لازم ندارن. خشونت به خرج ندین. اون بچه بزرگ میشه و این خشونت رو به جامعه برمیگردونه.
3- براشون دلسوزی الکی نکنین.
اگه کاری از دستتون بر نمیاد الکی بچه رو گیج نکنین. سوال الکی نپرسین که مجبور بشه دروغ بگه. اونها خانواده دارن اما مجبورن دروغ بگن. نگین دوست داری بچه من بشی؟ این جور حرفها آزار دادن روانیه بچه هاست.

چه کاری از دستمون بر میاد

1- بهشون خوراکی بدین
اکثر این بچه ها سو تغذیه دارن براشون خوراکی های مقوی بخرین و بهشون بدین و مطمئن بشین که میخورن. مثلا بسته کوچیک شیر یا موز، ساندویچ گوشت یا مرغ. نارنگی یا پرتقال. اگه بهشون پول بدین ازشون میگیرن. چیزی بدین که باعث بشه بدنشون تو این سرما مقاومت بیشتری داشته باشه و مریض نشن. لباس بهشون ندین چون ازشون میگیرن و وادارشون میکنن با لباس کم تو خیابون باشن که مردم دلشون بسوزه.
2- مثل یک فروشنده باهاشون برخورد کنین.
نذارین ازتون گدایی کنن. اگه داره التماس میکنه توضیح بدین که باید جنسش رو ببینین که آیا لازم دارین یا نه. یادتون باشه که شما مددکار اجتماعی نیستین و کاری هم از دستتون در همون لحظه بر نمیاد پس صبور باشین و سعی کنید لااقل مثل یک انسان با اون بچه برخورد کنید.
3- از کلمات مودبانه استفاده کنین. این بچه ها چیزی غیر از فحش و کلمات زشت و جمله هایی که مناسب سنشون نیست نمیشنون. باهاشون با احترام برخورد کنین تا همیشه تو ذهنشون بمونه که اجتماع دشمن اونها نیست.
4- به نزدیکترین کیوسک پلیس برید.
نگید که فایده ای نداره چون داره! اگر میزان گزارشات مردمی از جایی تعدادش بالا باشه اونها از بهزیستی تقاضای واحد جمع آوری متکدیان میکنن. در حال حاضر بهزیستی این امکان رو داره که بتونه بعضی از این بچه ها رو به عنوان بد سرپرستی از خونواده هاشون بگیره. ( میتونید توی گزارشتون بگین که میترسید از این بچه ها سواستفاده جنسی بشه) اونها وظیفه دارن که گزارش شما رو ثبت کنن.

به بنیاد کودک کمک کنید یا بنیادها و موسسات مشابه.
اونها سالانه از هزاران کودک کار حمایت میکنن

Like 🙂
7

قانون کامیون حمل زباله

کامیون حمل زباله

روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم.ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین از محل پارک پرید وسط جاده درست جلوی ما .رانندهء تاکسی من محکم ترمز گرفت ، طوریکه سرش با فرمون برخورد کرد.ماشین سُر خورد ، ولی نهایتاً به فاصله چند سانتیمتراز اون ماشین متوقف شد!ناگهان راننده اون ماشین سرش رو بيرون آورد و شروع کرد به فحاشی و فریادزدن به طرف ما.امـّا راننده تاکسی من ، فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد وخیلی دوستانه برخورد کرد.با تعجب ازش پرسیدم : چرا شما اين رفتار رو کردین؟!مرتیکه نزدیک بود ماشین رو از بین ببره و ما رابه کشتن بده !اینجا بود که راننده تاکسی درسی رو به من آموخت که هرگز فراموش نکرده ونخواهم کرد :(( قانون کامیون حمل زباله ))اون توضیح داد که : خیلی از آدما مثل کامیون های حمل زباله هستن .وجود اونا ، سرشار از آشغال ، ناکامی و خشم ، و پُرازنا اُمیدیه ؛وقتی آشغال در اعماق وجودشون تلنبار می شه ، دنبال جایی میگردن تا اونرو تخلیه کنن و گاهی اوقات ممکنه روی شما خالی کنن .به خودتون نگیرین . فقط لبخند بزنین ، دست تکون بدین ، و براشون آرزویخیر کنین ، و برین !آشغال های اونا رو نگیرین تا مجبور بشید روی بقیه اطرافیانتون تو منزل ،سرکار، یا توی خیابون پخش کنيد.حرف آخر اینه که افراد موفق اجازه نمی دن که کامیون های آشغال دیگران ،روز قشنگشون رو خراب کـُـنه و باعث ناراحتی اونها بشه.زندگی خیلی کوتاهتر از اونه که صبح با تأسف از خواب بیدار شین ، و شب با حسرت به رختخواب برین!از این رو ؛ افرادی رو که با شما خوب رفتار می کنن دوست داشته باشین وبرای اونهایی که رفتار نامناسبی دارن دُعا کنین .” زندگی ده درصدش چیزیه که شما می سازین و نود درصدش ، نحوه  برداشت شماست! “

Like 🙂
6

نمی گذارم کسی دکمه اعصابم را فشار دهد

در مسیر زندگی فشارها، استرس‏ها و نگرانی‏هایی وجود دارد که به‏طور بالقوه می‏توانند شما را به شدت عصبانی کنند و کفرتان را در آورند.

این کتاب روش‏های واقع‏بینانه‏ای در اختیارتان قرار می‏دهد که از فشار افراد و مصائب زندگی بر دکمه‏های اعصابتان جلوگیری کنید و با استفاده از مهارت‏های کسب شده از آن، بتوانید با کاهش چشمگیری از شدت ناراحتی‏ها، زندگی لذت‏بخشی داشته باشید.

ناشر: رسا

Like 🙂
32

مديريت خشم

توضیحات: موضوع نوشتار حاضر، مديريت و كنترل تعارض، فشار رواني و خشم است. نويسنده در بخش اوّل، خواننده را با بعضي از حقايق بنيادي مربوط به خشم و تعيين كميت آن آشنا مي كند. در بخش هاي بعد، چگونگي اداره كردن خشم در لحظه اي كه احساس مي شود، و همچنين راه هاي برخورد با خشم قبل از بروز آن را نشان مي دهد. وي سپس، دربارة روش هاي كنترل پيامدهاي خشم و خشمگين شدن راهكارهايي ارائه مي دهد. در بخش هاي پاياني چگونگي تغيير در شيوه زندگي و مديريت خشم در روابط كليدي، از جمله محل كار، روابط صميمي خانواده، خشم فرزندان و هنگام رانندگي توضيح داده شده است.

Like 🙂
14

آداب معاشرت به زبان خودماني

اثر حاضر، دربردارندة نکات آموزشي ساده پيرامون آداب معاشرت است. در جامعة امروز، بشر نيازمند برقراري ارتباط مؤثر و سودمند براي بهره‌مندي از بهترين فرصت‌هاي شغلي، دوست‌يابي، همسرگزيني، ترتيب فرزند و… است. کليد دست‌يابي به اين موفقيت‌ها داشتن ارتباطي بهينه و در واقع وقوف به آداب معاشرت است. هدف نهايي اثر حاضر، دست‌يابي به درک متقابل و در نهايت ايجاد خانواده، جامعه و جهاني انساني است. مطالب کتاب در شش بخش تدوين شده و طي آن اصول آداب معاشرت، ارتباطات مؤدبانه، آداب مکالمات، غذا خوردن، ميهماني رفتن، مواجهه با موقعيت‌هاي خاص، مسافرت، جشن‌ها و انعام دادن بررسي و نکاتی در اين باره يادآوری شده است.

Like 🙂
59